چهار دستور انسانساز به پيامبر

نگرشى بر واژه‏ های آیات  199-200 سوره اعراف :

عفو: اين واژه به مفهوم مقدار اضافى يك چيز، حدّ وسط و ميانه، آسان گرفتن كارها و گذشت از لغزش و خطا آمده است.(69)

عرف: شناخته شده، پسنديده، شايسته و هر وصف نيكو؛ درست در برابر ناشناخته و «نُكر».

نزغ: فريفتن و از جاى خود حركت دادن. پاره‏اى نيز آن را به وسوسه و تباهى و تبهكارى معنى كرده‏اند و برخى نيز بر آنند كه به مفهوم ورود دركارى به منظور پديد آوردن تباهى است.

((اين آيات آخر سوره است ، و در آنها مجددا غرضى را كه سوره بخاطر ايفاء آن نازل شده ذكر نموده يعنى به پيغمبرش دستور مى دهد به اينكه سيره حسنه و رفتار ملايمى را اتخاذ كند كه دلها را متوجه آن سازد تا نفوس بدان بگرايند، و نيز تذكر، و در آخر ذكر را هم توصيه مى كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 497))

در آيات گذشته آفريدگار هستى پيامبر خود را به دعوت مردم فرمان داد، اينك در اين آيه شريفه به منظور آراستگى او به ارزش‏هاى انسانى و اخلاقى مى‏فرمايد:

خُذِ الْعَفْوَ

سياست گذشت و عفو و گذشت پيشه‏ساز!

((معناى عفو در: « خذالعفو و اءمر بالعرف »

« اخذ به چيزى « ، به معناى ملازمت و ترك نكردن آن چيز است پس ‍ معناى اينكه فرمود: « بگير عفو را« اين است كه همواره بدى هاى اشخاصى كه به تو بدى مى كنند بپوشان و از حق انتقام كه عقل اجتماعى براى بعضى بر بعضى ديگر تجويز مى كند صرف نظر نما و هيچ وقت اين رويه را ترك مكن ، البته اين چشم پوشى نسبت به بديهاى ديگران و تضييع حق شخص است ، و اما مواردى كه حق ديگران با اسائه به ايشان ضايع مى شود عقل در آنجا عفو و اغماض را تجويز نمى كند، براى اينكه عفو در اينگونه موارد وادار كردن مردم به گناه است ، و مستلزم اين است كه حق مردم بنحو اشد تضييع گردد و نواميس حافظ اجتماع لغو و بى اثر شود، و تمامى آيات ناهيه از ظلم و افساد و كمك به ستمكاران و ميل و خضوع در برابر ايشان و بلكه تمامى آياتى كه متضمن اصول شرايع و قوانين است از چنين اغماضى جلوگيرى مى كند، و اين خود روشن است .

پس منظور از اينكه فرمود: « خذ العفو« اغماض و نديده گرفتن بديهايى است كه مربوط به شخص آنجناب بوده ، و سيره آن حضرت هم همين بود كه در تمامى طول زندگيش از احدى براى خود انتقام نگرفت ، كما اينكه در بعضى از روايات راجع به ادب آنجناب گذشت .

اين مطلب بنا به تفسيرى است كه ديگران درباره كلمه عفو كرده و آن را طورى معنا كرده اند كه مساوى با مغفرت است ، و ليكن در بعضى از رواياتى كه بعدا خواهد آمد از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: « منظور از عفو وسط است « و اين تفسير با مضمون آيه شريفه مناسبتر و از نظر معنا جامع تر است ،ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 497))

در تفسير اين فراز سه نظر است:

1 - به باور گروهى از جمله «ابن عباس» منظور اين است كه: هان اى پيامبر! هر آنچه از هزينه زندگى و مخارج آنان افزون مى‏آيد بگير. چرا كه در آغاز دعوت پيامبر و زمانى كه آيه زكات فرود نيامده بود برنامه اين گونه بود، و با فرود آيه زكات آن شيوه نسخ گرديد.

2 - امّا به باور برخى ديگر همچون «مجاهد» منظور اين است كه: هان اى پيامبر! سياست كرامت و گذشت پيشه ساز و با مردم سختگير مباش و در حقوق و حدود خدا و خلق و خودت گذشت داشته باش.

در روايت است كه: احبّ اللّه عبدًا سمحاً بائعا و مشتريا قاضيا و مقتضياً. آفريدگار هستى بنده‏اى را دوست مى‏دارد كه در برخورد با مردم كارها را آسان گيرد و به آسانى خريد و فروش و داد و ستد عادلانه نمايد و بدون سختگيرى داورى و حكومت كند و به داورى و حكومت عادلانه ديگران رضايت دهد.

3 - از ديدگاه پاره‏اى منظور اين است كه: اى پيامبر! پوزش خواهى ديگران را بپذير و از بازخواست آنان در برابر رفتار ناهنجارشان بگذر.

در روايت است كه وقتى اين آيه شريفه فرود آمد، پيامبر گرامى مفهوم آن را از فرشته وحى جويا شد و او گفت: اجازه دهيد تا از خدا بپرسم. آن گاه پس از بازگشت گفت: اى پيامبر: إِنّ اللّه يأمرك أن تعفو ممن ظلمك و تعطى من حرمك و تصل مَنْ قطعك(70)؛ خداى فرزانه به تو فرمان مى‏دهد كه از آن كسى كه در حق تو ستم روا داشته است، بگذرى و مورد عفوش قرار دهى، و به آن كسى كه تو را از حقوق و بهره‏ات محروم ساخته، نعمت ارزانى دارى، و به كسى كه از تو گسسته و بريده است نزديك شوى.

وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ

ومردم را به كارهاى شايسته و پسنديده‏اى كه از ديدگاه خرد وشريعت مطلوب است فرمان ده.

((كلمه « عرف « به معناى آن سنن و سيره هاى جميل جارى در جامعه است كه عقلاى جامعه آنها را مى شناسند، به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسومى كه عقل اجتماعى انكارش مى كند (كه اينگونه اعمال عرف « معروف « نبوده بلكه منكر است ) و معلوم است كه امر به متابعت عرف ، لازمه اش اين است كه خود امر كننده عامل به آن چيزى كه ديگران را امر به آن مى كند بوده باشد، و يكى از موارد عمل همين است كه تماسش با مردم و مردم را امر كردن طورى باشد كه منكر شمرده نشود، بلكه بنحو معروف و پسنديده مردم را امر كند، پس مقتضاى اينكه فرمود: « و امر بالعرف « اين است كه اولا به تمامى معروفها و نيكى ها امر بكند و در ثانى خود امر كردن هم بنحو معروف باشد نه بنحو منكر و ناپسند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 498))

وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ (199)

و از مردم نادان، پس از آن كه حق را بر ايشان روشن ساختى واتمام حجت كردى و از حق پذيريشان نوميد شدى دورى گزين، تا از منزلت تو كاسته نشود؛ چرا كه گفتگو باانسانهاى سبك مغز، انسان را كوچك مى‏كند.

روشن است كه آيه مورد بحث به وسيله آيه جهاد و پيكار با ظالمان و كفر گرايان نسخ نشده است؛ چرا كه اين آيه عام است و آن خاصّ.

((جمله « و اعرض عن الجاهلين « دستور ديگرى است در مراعات مداراى با مردم ، و اين دستور بهترين و نزديكترين راه است براى خنثى كردن نتايج جهل مردم و تقليل فساد اعمالشان براى اينكه بكار نبستن اين دستور و تلافى كردن جهل مردم ، بيشتر مردم را به جهل و ادامه كجى و گمراهى وا مى دارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 498))

فولادوند: گذشت پيشه كن، و به [كار] پسنديده فرمان ده، و از نادانان رخ برتاب.

«ابن زيد» مى‏گويد: پس از فرود آيه‏اى كه گذشت، پيامبر گرامى گفت: بارخدايا! اينك با خشم خويش چه بايد كرد؟ آنگاه بود كه اين آيه فرود آمد كه:

وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ

وهرگاه شيطان تو را وسوسه كرد، از خدا بخواه تاتو را در پناه خود حفظ كند.

و برخى بر آنند: كه اگر شيطان با وسوسه‏اش بر آن شد كه تو را از انجام فرمان خدا باز دارد، به خدا پناه بر.

((راغب در مفردات مى گويد: « نزغ « وارد شدن و مداخله در امرى براى خرابكارى و فاسد كردن آن است ، و در آيه « من بعد ان نزغ الشيطان بينى و بين اخوتى بعد از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را بهم زد« به اين معنا است .

و بعضى ديگر گفته اند: به معناى تكان دادن و از جاى كندن و وادار كردن است ، و غالبا در حال غضب بكار مى رود، بعضى ديگر گفته اند: « نزغ شيطان « به معناى كمترين وسوسه او است ، و ليكن همه اين معانى نزديك به همند، البته نسبت به آيه مورد بحث معناى دوم نزديكتر است ، چون با آيه قبلى هم كه دستور مى داد تا از جاهلان اعراض كند مناسبت دارد، زيرا تماس گرفتن جاهلان با آدمى و مشاهده جهالت ايشان خودش يك نوع مداخله اى است از شيطان براى عصبانى كردن و آتش ‍ بجان كردن آدمى ، آرى ، برخورد زياد با جاهل ، آدمى را بسوى جهالت و مثل او شدن سوق مى دهد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 498

پس برگشت معناى آيه به اين مى شود كه : اگر شيطان خواست مداخله نمايد و با رفتار جاهلانه ايشان ، تو را به غضب و انتقام وادار كند تو به خدا پناه بر، كه او شنوا و دانا است ، با اينكه خطاب در آيه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است و ليكن مقصود، امت آنجناب است چون خود آن حضرت معصوم است .))

إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (200)

چرا كه او شنوا و داناست.

به باور برخى منظور اين است كه: او دعاى تو را مى‏شنود و از حال تو آگاه است.

امّا به باور برخى ديگر، واژه «نزغ» نخستين مراحل وسوسه، و «مسّ» به مفهوم دست يافتن وتسلّط بر فرد است. به همين جهت است كه خدا ميان پيامبرش و پرواپيشگان فرق نهاده و براى هر كدام تعبير جداگانه‏اى آورده است.

فولادوند: و اگر از شيطان وسوسه‌اى به تو رسد، به خدا پناه بَر، زيرا كه او شنواى داناست.

تفسیر نور:

با آنكه براى كلمه‏ى «عفو»، چند معنا بيان شده است: حدّ وسط و ميانه، قبول عذر خطاكار و بخشودن او، آسان گرفتن كارها، ولى ظاهراً در اين آيه، معناى اوّل مراد است.

«خُذ العفو»، به معناى عفو را تحت اختيار و كنترل خود داشتن و به جا استفاده نمودن است، لذا در بعضى موارد بايد قاطعانه برخورد كرد، «و لاتأخذكم بهما رأفة فى دين اللّه» <393> چنانكه «اعرض عن الجاهلين» به معناى آزاد و رها نمودن جاهلان و دشمنان نيست، بلكه مراد با آنان نبودن و ميل به آنان نداشتن است، امّا گاهى موعظه، تذكّر و يا برخورد با آنان لازم است. «فاعرض عنهم و عظهم» <394>

اين آيه با تمام سادگى و فشردگى، همه‏ى اصول اخلاقى را در بر دارد. هم اخلاق فردى «عفو»، هم اخلاق اجتماعى «وأمر بالعُرف»، هم با دوست «عفو»، هم با دشمن «أعرض»، هم زبانى «وأمر»، هم عملى «أعرض»، هم مثبت «خُذ»، هم منفى «أعرض»، هم براى رهبر، هم براى امّت، هم براى آن زمان و هم براى اين زمان. چنانكه امام صادق عليه السلام فرمودند: در قرآن آيه‏اى جامع‏تر از اين آيه در مكارم الاخلاق نيست. <395>

البتّه شكّى نيست كه عفو، در مسائل شخصى است، نه در حقّ النّاس و بيت‏المال.

وقتى اين آيه نازل شد، پيامبر صلى الله عليه وآله از جبرئيل توضيح و شيوه‏ى عمل به اين آيه را درخواست كرد. جبرئيل پيام آورد كه «تَعفُو عمّن ظلمك، تُعطى مَن حَرمك، تَصِل مَن قطعك»، <396> از كسى كه به تو ظلم كرده در گذر، به كسى كه تو را محروم كرده عطا كن و با كسى كه با تو قطع رابطه كرده است، ارتباط برقرار كن.

سراسر اين سوره، دعوت به اعتدال است، با تعبيرهاى گوناگون. اعتدال در حقوق (آيه 29)، در مصرف (آيه 31)، در زينت (آيه 32)، در عبادت (آيه 56)، در خانه‏سازى (آيه 74)، در اقتصاد (آيه 85) و نسبت به شيوه‏ى اجراى حقّ وعدالت در امّت حضرت موسى عليه السلام و امّت حضرت محمّد صلى الله عليه وآله در آيات 157 و181 نكات ارزشمندى آمده است.

1- همواره بايد راه ميانه واعتدال را پيشه كرد. «خذ العفو»

2- تكليف بايد به اندازه‏ى طاقت باشد، نه بيشتر. «خذ العفو» (اگر «عفو» به معناى حدّ وسط باشد)

3- تنها خوب بودن كافى نيست، بايد در جامعه خوبى‏ها را ترويج كرد و سفارش نمود. «وأمر بالعرف»

4- مخاطب آيه تنها پيامبر نيست، هر مسلمان و هر مبلّغ ومصلح اجتماعى بايد با لجوجان و جاهلان ياوه‏گو، برخوردى اعراض آميز داشته و در برابر توهين و تهمت‏ها چشم‏پوشى و صبر كند، نه آنكه درگير و گلاويز شود. «و اعرض...»

5 - هم بايد به معروف امر كرد و هم شيوه‏ى امر كردن، بايد معروف و پسنديده باشد. «و أمر بالعُرف»

6- مراد از جاهلان، نابخردان است، نه بى‏سوادان. «واعرض عن الجاهلين» در فرهنگ قرآن و و روايات، معمولاً جهل در برابر عقل است، چنانكه در روايات عنوان «العقل و الجهل» داريم.

7- در شيوه‏ى اعراض و عفو و گذشت، نبايد به خواسته و گفته‏ى جاهلان كه بر خلاف مصلحت است توجّه كنيم، بلكه بايد محكم و استوار ايستاد. «اعرض عن الجاهلين»

«نَزغ»، به معناى ورود در كارى به قصد افساد و تحريك است.

در اين سوره، از آيه 16 تا 27 داستان وسوسه‏ى شيطان نسبت به حضرت آدم آمده است، در اواخر سوره هم نسبت به وسوسه‏هاى شيطان هشدار مى‏دهد.

در آيه‏ى قبل، دعوت به اعراض از جاهلان بود. پيامبر صلى الله عليه وآله از جبرئيل پرسيد: با وجود خشم، چگونه مى‏توان تحمّل كرد؟ اين آيه نازل شد. <397> البتّه پناه بردن، تنها با گفتن كلمه‏ى «اعوذ باللّه» نيست، بلكه يك پيوند و ارتباط روحى برقرار كردن و توكّل نمودن و خود را به خدا سپردن است.

گرچه همه‏ى انبيا معصومند، ولى شياطين از دست‏اندازى و وسوسه حتّى نسبت به آنان هم در نمى‏گذرند. چنانكه اين آيه مى‏فرمايد: «و امّا ينزغنّك من الشيطان نزغ» ياآيه‏ى «وكذلك جعلنا لكلّ نبىّ عَدواً شياطين الانس والجن» <398> كه نشان دهنده‏ى مخالفين انبيا از جنّ و انس است. امّا ارزش كار انبيا در همين است كه با وجود غرائز بشرى و وسوسه‏هاى شيطانى، انسان‏هاى صالح و با تقوا و دور از گناهند.

در حقيقت شيطان، با وسوسه‏هاى خود قصد گمراه كردن تمام انسان‏ها را دارد، ولى در برابر مخلصين شكست مى‏خورد. «قال فبعزّتك لاغوينّهم اجمعين الاّ عبادك منهم المخلصين» <399>

1- فرض گناه و وسوسه، دلالت بر وقوع آن ندارد، تنها هشدار است. («اِمّا»، در قالب شرط است، نه تحقّق. نظير آيه‏ى «لئن اشركت ليحبطنّ عملك» <400> اگر شرك ورزى، عملت تباه مى‏شود و شرط، دليل بر وقوع نيست.)

2- وسوسه‏ى شيطان، حتمى است. «ينزغنّك» (با نون تأكيد آمده است)

3- وسوسه‏ى شيطان، دائمى است. «ينزغنّك» (فعل مضارع، نشان استمرار است)

4- حتّى از كوچك‏ترين وسوسه‏ى شيطان نيز نبايد غافل شد و بايد به خدا پناه برد و خود را تحت پوشش او قرار داد. «نزغٌ»

5 - پيامبران معصومند و يكى از راه‏هاى عصمتشان، استمداد و توجّه و پناه بردن به خداست. «فاستعذ»

6- استعاذه واستمداد از خدا، بهترين درمان وسوسه‏هاى شيطانى است. «فاستعذ»

7- انبيا هم نياز به استعاذه و پناه‏جويى به خدا دارند. «فاستعذ»

8 - هنگام خطر، توجّه و هوشيارى ويژه لازم است. «فاستعذ»

9- چون وسوسه‏هاى شيطانى متفاوت است، استعاذه هم بايد به «اللّه» باشد كه جامع همه‏ى صفات نيك و كمالات است. (فرمود: «باللّه»، و نفرمود: «بالغنى»، يا «بالعليم»، يا صفت ديگر خدا).

10- بايد به خدايى پناه برد كه شنوا و داناست و به هر راز و رمزى آگاه است، نه به بت‏ها و خرافات و... «انه سميع عليم»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ (199)

الإعراب:

(خذ) فعل أمر، والفاعل أنت (العفو) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (أؤمر) مثل خذ (بالعرف) جارّ ومجرور متعلّق ب (اومر) ، (الواو) عاطفة (أعرض عن الجاهلين) مثل اومر بالعرف، والجارّ والمجرور متعلّق ب (أعرض) وعلامة الجرّ الياء.

وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (200)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (ما) حرف زائد (ينزغنّ) مضارع مبنيّ على الفتح في محلّ جزم فعل الشرط.. و (النون) للتوكيد و (الكاف) ضمير مفعول به (من الشيطان) جارّ ومجرور متعلّق ب (ينزغنّك) ، (نزغ) فاعل مرفوع (الفاء) رابطة لجواب الشرط (استعذ بالله) مثل اومر بالعرف، والجارّ متعلّق ب (استعذ) ، (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (الهاء) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (سميع) خبر إنّ مرفوع (عليم) خبر ثان مرفوع.