روشنگرى و اتمام حجّت

نگرشى بر واژه‏ های آیات  194-195 سوره اعراف :

در ادامه سخن، به منظور اتمام حجّت بر شرك گرايان مى‏فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ

اين خدايان ساختگى و بت‏هايى كه شما آنها را به پرستش گرفته و براى خود خدا مى‏خوانيد و در برابر شان كرنش مى‏كنيد، خود آفريده‏هايى بسان شما هستند و در برابر فرمان خدا رام مى‏باشند.

قرآن بدان دليل بت‏ها را بندگان خدا مى‏شمارد كه در برابر خدا بانهايت خضوع رام و تسليم هستند، و واژه «عبد» و «عبوديت» به اين مفهوم است و براى نمونه در آيه ديگرى مى‏فرمايد: و تلك نعمة تمنّها عَلَّىَ أن عبّدت بنى اسرائيل(67) آيا اين كار كه فرزندان اسرائيل را بنده خود ساخته و به خفّت و خوارى كشيده‏اى نعمتى است كه منّت آن را بر من مى‏نهى؟!

((در اين آيه به مضمون آيات سه گانه قبل احتجاج نموده و معنايش اين است كه اگر گفتيم : « اين بت ها مخلوقند و قدرت بر هيچ كارى ندارند،

چون خودشان مثل شما بندگانى هستند، همانطور كه شما مخلوقيد و تدبير امورتان به دست غير است همچنين آن بت ها« دليلش اين است كه اگر شما آنها را بخوانيد دعايتان را مستجاب نمى كنند، بخوانيد آنها را اگر راست مى گوييد كه بت ها علم و قدرت دارند، گر چه مشركين صريحا ادعاى علم و قدرت براى بت ها نكرده اند، و ليكن ادعاهاى ديگر كرده اند كه دلالت مى كند بر چنين اعتقادى در ايشان و چطور مستجاب مى كنند و حال آنكه دست و پايى كه شما براى آنها تراشيده ايد حركت نداشته نه آن از خود قدرتى نشان مى دهد و نه اين راه مى رود، و نه چشمى كه برايشان درست كرده ايد مى بيند، و نه گوشى كه براى آنها ساخته ايد مى شنود، البته اين را هم بايد تذكر دهيم كه در اين آيات به جماد هم اطلاق عبد شده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 492))

 فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ

پس آن بت‏ها و خدايان ساخته و پرداخته عليل و ناتوان خويش را براى برطرف ساختن گرفتاريها و مشكلات خود بخوانيد تا پاسخ شما را بدهند.

يادآورى مى‏گردد كه «لام» امر در اينجا براى نشان دادن نهايت واماندگى وناتوانى بت‏هاست؛ درست بسان اين آيه شريفه كه مى‏فرمايد: قل هاتوا برهانكم...(68) اى پيامبر! به آنان بگو: دليل و برهانتان را بياوريد... كه منظور نشان دادن ناتوانى آنها از آوردن دليل و برهان است.

إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (194)

به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: اگر راست مى‏گوييد آنها را بپرستيد و از آنها پاداش بگيريد.

فولادوند: در حقيقت، كسانى را كه به جاى خدا مى‌خوانيد، بندگانى امثال شما هستند. پس آنها را [در گرفتاريها] بخوانيد، اگر راست مى‌گوييد بايد شما را اجابت كنند.

و در آخرين آيه مورد بحث مى‏افزايد:

أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا

آيا اين بت‏ها دست و پايى دارندتا در راه تأمين منافع و مصالح شما به راه افتند و يا برايتان كارى انجام دهند؟ آيا اينهاگوش و چشم دارند كه بشنوند و بنگرند؟ شما كه خود بندگان خداهستيد از اين نعمت‏ها بهره‏وريد و از اين بت‏ها و معبودهايى كه برگرفته‏ايد بسيار تواناتر مى‏باشيد. بنابراين چرا در برابر اينها كرنش مى‏كنيد؟!

آنگاه به منظور نكوهش بيشتر آنان مى‏فرمايد:

قُلِ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ (195)

هان اى پيامبر! به اين شرك گرايان بگو: اين بت‏ها را كه خداى خويش مى‏پنداريد و در مال و دارايى خود آنها را شريك خويشتن مى‏پنداريد و از دامها و ديگر امكاناتتان سهمى براى آنها در نظر مى‏گيريد و آنها را مى‏پرستيد، همه اينها را بخوانيد، آنگاه همه دست در دست هم، بر ضد من دست به نيرنگ زنيد و مرا مهلت ندهيد، تا بدانيد از شما و آنها كارى ساخته نيست.

((دستور مى دهد تا به منظور تحدى و واداشتن به اظهار عجز، ايشان را تحريك كند به اينكه از خدايان خود يارى بطلبند، تا بدين وسيله راه و روش خودش را از راه آنان جدا و متمايز سازد، و بفهماند كه پروردگار او آن خدائى است كه تمام علم و قدرت از او است و خدايان ايشان داراى هيچ علمى نيستند تا بوسيله آن راه به جايى ببرند، و هيچ قدرتى ندارند تا آن را در يارى ايشان اعمال كنند.

لذا فرمود: به ايشان بگو خدايان خود را بخوانيد تا شما را يارى كنند آنگاه با كمك آنها با من كيد و دشمنى نموده و بهيچوجه مرا مهلت ندهيد، زيرا پروردگارم مرا يارى نموده و كيد شما را از من دفع مى كند، چون او كسى است كه كتاب نازل كرده تا بشر را هدايت كند، و او خودش كار مردم صالح را مى كند و نصرتشان مى دهد، او همان كسى است كه فرموده : « ان الارض يرئها عبادى الصالحون « و من از همان مردمم پس قطعا مرا يارى خواهد كرد، بخلاف خدايان شما كه هيچ قدرتى بر يارى شما و حتى بر يارى خود نداشته ، نه مى شنوند و نه مى بينند، پس آنها علم و قدرتى ندارند.

و در اين آيات به رسول خدا دستور مى دهد به آنها خبر دهد كه وى از صالحين است ، و در هيچ موردى كه قرآن از صالح بودن پيغمبرى خبر مى دهد سابقه ندارد كه چنين بيانى را در صلاح پيغمبرى غير از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بكار برده باشد.

در اين آيات عليه اصنام و پرستش كنندگان آنها تحدى شده همچنانكه غير آنجناب از ساير انبياء (عليهم السلام ) نيز اين تحدى را كرده اند.ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 493))

فولادوند: آيا آنها پاهايى دارند كه با آن راه بروند، يا دستهايى دارند كه با آن كارى انجام دهند، يا چشمهايى دارند كه با آن بنگرند، يا گوشهايى دارند كه با آن بشنوند؟ بگو: «شريكان خود را بخوانيد؛ سپس در باره من حيله به كار بريد و مرا مهلت مدهيد.»

تفسیر نور:

ممكن است مراد از «عباد»، انسان‏هايى باشند كه به عنوان خدا مطرح شده بودند، مثل حضرت عيسى عليه السلام، يا فرشتگان و ممكن است مراد، همان بت‏هايى باشند كه بت‏پرستان آنها را «اله» مى‏پندارند. و اگر به معناى مخلوقات بدانيم، شامل هرچيزى مى‏شود كه به جاى خدا پرستش مى‏شود.

1- پرستش، دليل مى‏خواهد و معبود بايد برتر و بالاتر از عابد باشد، پرستيدن مخلوقات يا انسان‏هايى مثل خودمان، نه دليل دارد، نه امتيازى. «عباد أمثالكم» اقبال لاهورى در اين زمينه مى‏گويد:

آدم از بى‏بصرى بندگى آدم كرد

گوهرى داشت ولى نذر قباد و جم كرد

يعنى از خوى غلامى زسگان پست‏تر است‏

من نديدم كه سگى پيش سگى سر خم كرد

2- معبودى شايسته‏ى پرستش است كه عبد خود را اجابت كند و نيازهاى او را برطرف كرده و او را رشد دهد، و بين او و معبود روابط دو طرفه باشد. «فليَستَجيبوا لكم»

3- عدم پاسخگويى معبودها به حوائج شما، نشانه‏ى عجز و بى‏عرضگى و دروغين بودن آنهاست. «فليَستَجيبوا لكم ان كنتم صادقين»

«يَبطِشون» از «بَطش»، به معناى گرفتنِ با قدرت و صولت است.

اين آيه توبيخ كسانى است كه براى خدا شريكانى قرار مى‏دهند كه از خودشان عاجزترند، چون خودشان قدرت راه رفتن، ديدن، شنيدن و عمل كردن دارند، ولى آن مجسّمه‏هاى بى‏روح، حتّى اين قدرت را هم ندارند و اگر از آن معبودها نيز خواسته شود دست به كارى بزنند، هيچ قدرتى ندارند وناتوانند، پس چرا همچنان آنان را مى‏پرستند؟

1- رهبر الهى بايد قدرت و جرأت تحدّى و دعوت به مباهله را داشته باشد و ادّعا كند كه قدرت‏هاى باطل، هر طرح خطرناكى هم دارند، اعمال كنند، تا عجز آنها ثابت شود. «قل ادعوا ...»

2- دست و پا دارها، قدرت بر يارى مشركان ندارند، تا چه رسد به شريك‏هاى بى‏دست و پايى كه در حدّ و اندازه خودتان هم نيستند. «ألهم ارجل يمشون بها...»

3- مشركان زير بار اطاعت از پيامبر نمى‏روند، چون مى‏گويند: بشرى مثل ماست. ولى زير بار پرستش بت‏هايى مى‏روند كه حتّى مثل خودشان هم نيستند و كمترند. «قل ادعوا شركائكم...»

4- شيوه‏ى احتجاج و طرح سؤال همراه با انتقاد، توبيخ، تحدّى و مبارزه‏خواهى، از بهترين شيوه‏هاى تبليغى و تربيتى است. (با توجّه به اين آيه و آيات قبل)

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (194)

الإعراب:

(إنّ) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب اسم إنّ (تدعون) مضارع مرفوع- والواو فاعل (من دون) جار ومجرور متعلّق بحال من العائد المحذوف أي تدعونهم متميّزين عن الله (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (عباد) خبر إنّ مرفوع (أمثال) نعت لعباد مرفوع و (كم) ضمير مضاف إليه (الفاء) عاطفة لربط المسبّب بالسبب ، (ادعوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل و (هم) ضمير مفعول به (الفاء) عاطفة (اللام) لام الأمر (يستجيبوا) مضارع مجزوم ... والواو فاعل (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يستجيبوا) ، (إن) حرف شرط جازم (كنتم) فعل ماض مبنيّ على السكون في محلّ جزم فعل الشرط.. و (تم) ضمير اسم كان (صادقين) خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء.

أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ (195)

الإعراب:

(الهمزة) للاستفهام الانكاريّ (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (أرجل) مبتدأ مرفوع (يمشون) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون ... والواو ضمير متّصل في محلّ رفع فاعل (الباء) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يمشون) ، (أم) هي المنقطعة، وتفيد الإضراب (لهم أيد يبطشون بها) مثل لهم أرجل يمشون بها، وعلامة الرفع في أيد الضمّة المقدّرة على الياء المحذوفة للتنوين فهو اسم منقوص (أم لهم ...يسمعون بها) مثل أم لهم أيد ... و (أم) في المواضع الثلاثة بمعنى بل والهمزة للإضراب الانتقاليّ.

(قل) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (ادعوا) مثل المتقدّم ، (شركاء) مفعول به منصوب و (كم) ضمير مضاف إليه (ثمّ) حرف عطف (كيدوا) مثل ادعوا  ، و (النون) للوقاية و (الياء) ضمير مفعول به (الفاء) حرف عطف (لا) ناهية جازمة (تنظروا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون ... والواو فاعل و (النون) للوقاية و (الياء) المحذوفة ضمير مفعول به.