نگرشى بر واژه های آیات 184-186 سوره اعراف :
عذاب مرحله به مرحله و تدريجى
نگرشى بر واژه های آیات 184-186 سوره اعراف :
جِنّة: جنون و ديوانگى؛
ملكوت: فرمانروايى حقيقى و واقعى بر هستى.
شاءن نزول
((مفسران اسلامى چنين نقل كرده اند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هنگامى كه در مكه بود، شبى بر كوه صفا بر آمد و مردم را به سوى توحيد و يكتا پرستى دعوت نمود، مخصوصا تمامى طوائف قريش را صدا زد و آنها را از مجازات الهى برحذر داشت ، تا مقدار زيادى از شب گذشت ، بت پرستان مكه گفتند: ان صاحبهم قد جن بات ليلا يصوت الى الصباح !: «رفيق ما ديوانه شده ، از شب تا صبح نعره مى كشيد»! در اين موقع آيه فوق نازل شد و به آنها در اين زمينه پاسخ دندانشكنى داد.
با اينكه آيه شاءن نزول خاصى دارد، در عين حال چون دعوت به شناخت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و هدف آفرينش و آمادگى براى زندگى ديگر مى كند، با بحثهاى گذشته كه پيرامون «گروه دوزخى و بهشتى» سخن مى گفت ، پيوند روشنى دارد. تفسير نمونه جلد 7 صفحه 37))
در اين آيه مورد بحث مىفرمايد:
أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ
اين كافران تكذيب كننده، فكر نكردند كه مردي همچون محمد، ديوانه نيست، زيرا گفتار و كردار او غير از گفتار و كردار آدم مجنون است؟ حسن و قتاده گويند: پيامبر خدا ببالاي كوه صفا رفت و قريش را بتوحيد فرا خواند و از عذاب خدا ترسانيد. مشركين گفتند: ديوانه شده است.
خداوند اين آيه را نازل فرمود.
((در ميان مفسرين راجع به تركيب اين كلام اختلاف شديدى است ، و آن معنايى كه از سياق كلام به ذهن تبادر مى كند اين است كه جمله « او لم يتفكروا« كلام تمامى است كه منظور از آن انكار و توبيخ است ، و جمله « ما بصاحبهم من جنه « كلام ديگرى است كه منظور از آن تصديق رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در ادعاى نبوت است ، و در عين حال اشاره به آن چيزى كه مردم درباره اش تفكر مى كردند دارد، گويا فرموده است : « آيا تفكر نمى كنند در اينكه صاحبشان جن زده نيست تا حقيقت مطلب برايشان روشن شود؟ آرى ، او ديوانه نيست و نيست او مگر بيم رسانى آشكار« .
و تعبير از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به « صاحب ايشان « براى اشاره به ماده استدلال فكرى است ، زيرا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در تمام طول زندگى مصاحب ايشان و ايشان مصاحب وى بوده اند، و اگر او ديوانه مى بود در طول اين مدت معلوم مى شد، پس معلوم مى شود او ترساننده است نه ديوانه .
ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 455
و كلمه « جنه « بطورى كه گفته اند به اصطلاح ادبى بناء نوع است ، يعنى نوعى از جنون ، گرچه احتمال هم دارد كه مراد از آن يك فرد از جن باشد، چون مردم آنروز معتقد بودند كه ديوانه كسى است كه يكى از جن در بدن او حلول نموده و به زبان او تكلم كند.))
إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (184)
او فقط بمردم اعلام خطر ميكند و خطرات را به آنها نشان ميدهد، تا پرهيز كاري كنند و بدنبال اسباب ايمني بروند.
فولادوند: آيا نينديشيدهاند كه همنشين آنان هيچ جنونى ندارد؟ او جز هشداردهندهاى آشكار نيست.
و مىافزايد:
أَوَلَمْ يَنظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِن شَيْءٍ
آيا اينان در باره عجايب آسمانها و زمين و موجودات گوناگوني كه در آنها هستند و خداوند آنها را آفريده است، نميانديشند، تا بدانند كه آنها را خالق و مدبري است؟! بديهي است كه تمام موجودات، دليل وجود حق و يگانگي او هستند.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 126
((در سابق مكرر گذشت كه « ملكوت « در عرف قرآن و بطورى كه از آيه « انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون ، فسبحان الذى بيده ملكوت كل شى ء« استفاده مى شود عبارت است از باطن و آن طرف هر چيز كه بسوى پروردگار متعال است ، و نظر كردن به اين طرف با يقين ملازم است ، همچنانكه از آيه « و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين « اين تلازم به خوبى استفاده مى شود.
پس غرض از اين آيه توبيخ آنان در اعراض و انصراف از وجه ملكوتى اشياء است كه چرا فراموش كردند و در آن نظر نينداختند تا برايشان روشن شود كه آنچه را كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بسوى آن دعوتشان مى كند حق است .
و اينكه فرمود « و ما خلق الله من شى ء« عطف است بر محل سماوات ، و كلمه من شى ء بيان مى كند « ما« ى موصوله را، و معناى آيه اين است كه : چرا در خلقت آسمانها و زمين و هر چيز ديگرى از مخلوقات خدا نظر نكردند؟ و بايد نظر كنند، اما نه از آن طرف كه برابر اشياء است ، و نتيجه تفكر در آن علم به خواص طبيعى آنها است ، بلكه از آن طرف كه برابر خداست ، و تفكر در آن آدمى را به اين نتيجه مى رساند كه وجود اين موجودات مستقل به ذات نيست ، بلكه وابسته بغير و محتاج به پروردگارى است كه امر هر چيزى را او اداره مى كند و آن پروردگار رب العالمين است .
« و ان عسى ان يكون قد اقترب اجلهم « اين جمله عطف است بر جمله « ملكوت السموات ...« چون جمله مورد بحث (بخاطر اينكه مصدر به كلمه ان است ) در تاويل مفرد است ، و تقدير چنين است كه : « آيا نظر نكردند در اينكه شايد اجل هايشان نزديك شده باشد، زيرا نظر كردن در همين احتمال چه بسا ايشان را از ادامه و پافشارى بر ضلالت برگرداند«
ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 456
چون در غالب مردم چيزى كه ايشان را از اشتغال به امر آخرت باز داشته و بسوى دنيا و مغرور گشتن به آن مى كشاند مساءله فراموش كردن مرگ است ، مرگى كه انسان نمى داند كارش به كجا مى انجامد، و اما اگر التفات به آن داشته باشند، و متوجه باشند كه از اجل خود بى اطلاع اند، و ممكن است كه اجلشان بسيار نزديك باشد قهرا از خواب غفلت بيدار مى شوند، و همين ياد مرگ آنان را از پيروى هوا و هوس و آرزوهاى دراز باز مى دارد.
« فباى حديث بعده يؤ منون « از سياق كلام بر مى آيد كه ضمير در « بعده « به قرآن بر مى گردد، و اين جمله خبر ياس از ايمان آنان را مى دهد و معنايش اين است كه : اگر به قرآن كه تجلى پروردگار سبحان است به كلام خود بر ايشان ، و با آنان به براهين و حجت ها و مواعظ حسنه اى صحبت مى كند كه عقولشان را مضطر به قبول مى سازد، و در عين حال معجزه باهره اى است ايمان نياورند بطور مسلم به هيچ چيز ديگرى ايمان نخواهند آورد، خداى سبحان هم خبر داده كه بر دل هاى ايشان مهر نهاده و با اين حال هيچ اميدى نيست در اينكه حرف به خرجشان برود و به حق ايمان بياورند، و لذا بعد از جمله مورد بحث فرموده : « من يضلل الله فلا هادى له ....»))
وَأَنْ عَسَى أَن يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ
آيا فكر نميكنند كه شايد مرگ آنها نزديك شده است، تا قدري بخود آيند و احتياط كنند و آخرت را فداي فخر و شرف و عزت دنيا نكنند؟
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ (185)
پس از قرآن كه دلالت آن واضح است، بچه كتابي ايمان ميآورند؟ اين همان كتاب معجزي است كه نتوانستند يك سوره مثل آن بياورند. اينكه ميگويد: حديث، بخاطر اين است كه قديم نيست.
فولادوند: آيا در ملكوت آسمانها و زمين و هر چيزى كه خدا آفريده است ننگريستهاند؛ و اينكه شايد هنگام مرگشان نزديك شده باشد؟ پس به كدام سخن، بعد از قرآن ايمان مىآورند؟
و هشدار مىدهد كه:
مَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَا هَادِيَ لَهُ
«هر كس را خداوند به خاطر اعمال زشت و مستمرش ، گمراه سازد، هيچ هدايت كننده اى ندارند،»
وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (186)
و آنها را در گمراهي و سرگرداني رها ميكند.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 127
((كلمه « عمه « به معناى حيرت و سرگردانى در ضلالت و يا به معناى نفهميدن حجت است ، و اگر مقابل اين جمله را كه عبارتست از: و كسى كه او هدايتش كند ديگر گمراه كننده اى براى او نيست ذكر نكرد براى اين بود كه كلام در تعليل آيه قبلى يعنى جمله « فباى حديث ...« بود، گويا كسى پرسيده جهت اينكه به هيچ حديث ديگرى ايمان نمى آورند چيست در جواب فرموده : جهتش اين است كه خدا گمراهشان كرده وكسى كه خدا گمراهش كند ديگر هدايت كننده اى برايش نيست . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 457))
فولادوند: هر كه را خداوند گمراه كند، براى او هيچ رهبرى نيست، و آنان را در طغيانشان سرگردان وا مىگذارد.
تفسیر نور:
«جِنّة»، به معناى جنون و در اصل به معناى پوشش است، گويا هنگام جنون، پوششى روى عقل قرار مىگيرد.
هنوز پيامبر به مدينه هجرت نكرده بود كه شبى بر كوه صفا تا پاسى از شب، مردم را به خدا دعوت كرده و از مجازاتهاى الهى بيم و اندرز مىداد. مشركان گفتند: رفيق ما ديوانه شده است كه چنين سخنانى بر زبانش جارى مىشود. آيات فوق نازل شد.
آنان به كسى تهمت جنون مىزدند كه قبل از رسالت، او را محمّد امين نام نهاده بودند.
1- تهمت و جسارت، شيوه و عمل اهل فكر و انديشه نيست. «أولم يتفكّروا»
2- پيامبر، مصاحب و همصحبت مردم است. اگر ديوانه بود، چرا قبلاً نگفتند و چرا سالها با او هم صحبت شدند؟ «صاحبهم»
3- در نظام فاسد، به حقّگويان نسبت جنون مىدهند. «من جِنّة»
4- پيامبران، از سوى مخالفان گرفتار تهمت سحر يا جنون بودهاند.«من جِنّة» چنانكه در آيهاى ديگر مىخوانيم: «كذلك ما أتى الّذين من قبلهم من رسول الاّ قالوا ساحر أو مجنون» <378>
5 - در شيوهى تبليغ و تربيت و مخاطب شناسى، براى تربيت غافلان بايد بيشتر نذير بود، نه بشير. «ان هو الاّ نذير»
6- براى مردم مغرور و خواب آلود، بايد صريح و آشكار حرف بزنيم. «مبين»
«ملكوت» از «مُلك»، به معناى حكومت و مالكيّت است. اينجا به حكومت مطلقهى خداوند بر هستى اطلاق شده است.
1- نگاه انديشمندانه، عميق و متفكّرانه، ثمربخش و كارگشا مىباشد. (توجّه و انديشه دربارهى باطن هستى و شيوهى ارتباط آن با آفريدگار، آدمى را به خداوند مرتبط مىسازد، چنانكه توحيد و نبوّت را بايد با عقل و فكر فهميد، نه از روى تقليد). «أولم يتفكّروا، أولم ينظروا»
2- توحيد، سرچشمه و پشتوانهى نبوّت است و دقّت در ملكوت هستى، روشن مىكند كه اين نظام رها شده نيست. «أولم ينظروا ... فباىّ حديث»
3- بيشتر بدبختىها به خاطر غفلت از ياد مرگ است. «عسى ان يكون قداقترب أجلهم» (ياد مرگ، در كاستن از لجاجت، مؤثّر است و مردم را به استفاده از فرصت و به ايمان آوردن پيش از فرا رسيدن مرگ، فرا مىخواند)
4- آفرينش هيچ ذرّهاى، بىهدف نيست. «من شىء»
5 - قرآن و آيات الهى، بهترين كتاب و سخن است و هيچ عذرى براى نپذيرفتن آنها نيست. «فبأىّ حديث بعده»
6- كسى كه به قرآن و معارف آن ايمان نياورد، ديگر به هيچ سخن هدايتبخشى ايمان نمىآورد. «فبأىّ حديث بعده يؤمنون»
7- دقّت در نظام تكوين، سبب ايمان آوردن به نظام تشريع است. «أولم ينظروا... بعده يؤمنون»
1- سزاى كسانى كه به هشدارهاى انبيا گوش نمىدهند و به گفتههاى آنان نمىانديشند، اين است كه گرفتار قهر الهى شده و به حال خود رها شوند. «فبأىّ حديث بعده يؤمنون... و يذرهم»
2- اضلال، كار خداست ولى زمينهساز آن، نيّت و عمل خود انسان است كه سبب مىشود قلب او زنگ بگيرد و هدايت الهى را نپذيرد. «يضلل اللّه» آيات ديگرى نيز اين حقيقت را بيان مىكند، از جمله: «وما يُضلّ به الاّ الفاسقين» <379> و «بل ران على قلوبهم ماكانوا يكسبون» <380>
3- طغيان و سركشى مردم اجبارى نيست و گمراهى انسانها، نتيجهى انتخاب خود آنان است. «طغيانهم» (انسان، از ابتدا بد آفريده نشده است)
4- طاغوتها، سرگردانند. «فى طغيانهم يعمهون»
5 - اگر هدايت الهى نباشد، گمراهى و سرگردانى انسان مستمرّ و ادامهدار است. «يعمهون»
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (184)
الإعراب:
(الهمزة) للاستفهام الإنكاريّ (الواو) عاطفة (لم) حرف نفي وجزم وقلب (يتفكّروا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون ...
والواو فاعل (ما) حرف نفي ، (بصاحب) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر مقدّم و (هم) ضمير مضاف إليه (من) حرف جرّ زائد (جنّة) مجرور لفظا مرفوع محلّا مبتدأ مؤخّر (إن) حرف نفي (هو) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (إلّا) اداة حصر (نذير) خبر مرفوع (مبين) نعت لنذير مرفوع.
أَوَلَمْ يَنظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِن شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ (185)
الإعراب:
(أو لم ينظروا) مثل أو لم يتفكّروا (في ملكوت) جارّ ومجرور متعلّق ب (ينظروا) ، (السموات) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (الأرض) معطوفة على السموات مجرور (الواو) عاطفة (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ معطوف على ملكوت (خلق) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة مرفوع (من شيء) جارّ ومجرور تمييز (ما) ، (الواو) عاطفة (أن) مخفّفة من الثقيلة، واسمها ضمير الشأن محذوف (عسى) فعل ماض تام (أن) حرف مصدريّ ونصب (يكون) مضارع ناقص- ناسخ- منصوب، واسمه ضمير الشأن محذوف ، (قد) حرف تحقيق (اقترب) فعل ماض (أجل) فاعل مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه.
(الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (الباء) حرف جرّ (أيّ) اسم استفهام مجرور بالباء متعلّق ب (يؤمنون) ، (حديث) مضاف إليه مجرور (بعد) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (يؤمنون) على حذف مضاف أي بعد خبره أو نزوله (الهاء) ضمير مضاف إليه يعود إلى القرآن أو الرسول (يؤمنون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.
مَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَا هَادِيَ لَهُ وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (186)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (من) اسم شرط جازم مبنيّ في محلّ نصب مفعول به مقدّم (يضلل) مضارع مجزوم فعل الشرط، وحرّك بالكسر لالتقاء الساكنين (الله) فاعل مرفوع (الفاء) رابطة لجواب الشرط (لا) نافية للجنس (هادي) اسم لا مبنيّ على الفتح في محلّ نصب (اللام) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر لا (الواو) حرف استئناف (يذر) مضارع مرفوع و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل هو أي الله (في طغيان) جارّ ومجرور متعلّق بفعل يعمهون و (هم) ضمير مضاف إليه (يعمهون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.