عذاب مرحله به مرحله و تدريجى

نگرشى بر واژه‏ های آیات  182-183 سوره اعراف :

استدراج: گرفتن تدريجى.

املاء: تأخير و مهلت دادن.

متين: استوار، سخت.

كيد: تدبير، مكر.

در آيه پيش سخن در مورد مردم راه يافته و با ايمان بود، اينك در مورد كسانى كه آيات خدا را دروغ مى‏آنگارند مى‏فرمايد:

وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ (182)

و آن كسانى كه آيات ما را دروغ انگاشتند، ما آنان را مرحله به مرحله و به تدريج از راهى كه نمى‏دانند، از نعمت‏هايى كه ارزانى شان داشته‏ايم محروم ساخته و گرفتار كيفر كردارشان خواهيم ساخت، تا به ناگاه گرفتار گردند و راه رهايى نيابند.

((معناى استدراج در عذاب « والذين كفروا باياتنا سنستدرجهم من حيث لا يعلمون » .

« استدراج» در لغت به معناى اين است كه كسى در صدد بر آيد پله پله و به تدريج از مكانى و يا امرى بالا رود يا پائين آيد و يا نسبت به آن نزديك شود،

ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 453

و ليكن در اين آيه قرينه مقام دلالت دارد بر اينكه منظور نزديك شدن به هلاكت است يا در دنيا و يا در آخرت .

و اينكه استدراج را مقيد كرد به راهى كه خود آنان نفهمند، براى اين است كه بفهماند اين نزديك كردن آشكارا نيست ، بلكه در همان سرگرمى به تمتع از مظاهر زندگى مادى مخفى است ، و در نتيجه ايشان با زياده روى در معصيت پيوسته بسوى هلاكت نزديك مى شوند، پس مى توان گفت استدراج تجديد نعمتى بعد از نعمت ديگرى است تا بدين وسيله التذاذ به آن نعمت ها ايشان را از توجه به وبال كارهايشان غافل بسازد، همچنانكه در آيه « ثم بدلنا مكا ن السيئه الحسنه حتى عفوا« و آيه « لا يغرنك تقلب الذين كفروا فى البلاد متاع قليل ثم ماويهم جهنم و بئس المهاد« گذشت .

و به وجه ديگرى وقتى كه از ذكر پروردگارشان غافل گشته و آيات او را تكذيب كردند اطمينان و آرامش دلهايشان را از دست دادند، و ناگزير شدند با تشبث به اسباب ديگرى غير از خدا دل خود را آرامش دهند، و چون غير خدا چيزى نمى تواند دلها را آرامش دهد، لذا بيش از پيش به قلق و اضطراب درونى دچار شدند، و ديگر از حقيقت سعادت زندگى بى خبر ماندند، خيال كردند معناى زندگى همين است كه ايشان در آنند، لا جرم اين سرگرمى به زخارف دنيا و مهلكات را روز بروز زيادتر كرده و در واقع روز بروز عذاب خود را بيشتر كردند تا سرانجام به عذاب آخرت كه تلخ ‌تر و كشنده تر از هر عذاب است ملحق گشتند، و اين همان استدراج در عذاب است كه ايشان به كيفر تكذيب آيات خدا به آن دچار گشتند، تا روزى را كه به ايشان وعده داده شده بود ملاقات كنند.

و اين يك معناى ديگرى از استدراج است كه آيات زير اشاره به آن دارد: « الا بذكر الله تطمئن القلوب « « و من اعرض عن ذكرى فان له معيشه ضنكا« « فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما يريد الله ليعذبهم بها فى الحيوه الدنيا و تزهق انفسهم و هم كافرون « و ليكن اين معنا با جمله « واملى لهم « كه در آيه مورد بحث است سازگارى ندارد، بنابراين ، همان معناى اول متعين است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 454))

در آيه ديگرى در اشاره به همين موضوع مى‏فرمايد: بل تأتيهم بغتةً فتبهتهم فلا يستطيعون ردّها و لاهم ينظرون.(60)

بلكه عذاب به طور ناگهانى به آنان مى‏رسد و آنان را بهت زده مى‏سازد، به گونه‏اى كه نه مى‏توانند آن را از خود دور سازند و برگردانند و نه به آنان مهلت داده مى‏شود.

پاره‏اى بر آنند كه ممكن است منظور آيه شريفه عذاب سراى آخرت باشد كه در آن صورت تفسير آيه اين است: ما عذاب سراى آخرت را مرحله به مرحله و به تدريج به آنان نزديك مى‏سازيم تا از راهى كه نمى‏دانند در آن گرفتار آيند.

و پاره‏اى مى‏گويند: منظور اين است كه آنان را به گونه‏اى زير شكنجه و عذاب مى‏گيريم كه ندانند از كدامين راه رفتند؛ چرا كه به سوى خداى باز مى‏گردند. از اين رو نه كسى بر من چيره مى‏گردد ونه پيشى مى‏گيرد و نه مى‏تواند از قلمرو قدرت خدا بگريزد.

از ديدگاه برخى منظور اين است كه ما آنان را نابود مى‏سازيم و به كيفر زشت كردارشان از زمين برمى‏داريم. و از ديدگاه برخى ديگر، آنان هرچه گناهان خود را تجديد نمايند ما هم نعمتى براى آنان تجديد مى‏كنيم.

و به باور پاره‏اى، ما آنان را به تدريج به كيفر عملكرد زشت و ناهنجار شان به سوى گمراهى و كفر مى‏بريم.

به باور ما آخرين ديدگاه درست به نظر مى‏رسد؛ چرا كه آيه شريفه در مورد كفرگرايان بوده و بيانگر اين نكته است كه آنان را در آينده به تدريج به كيفر كفرشان گرفتار خواهيم ساخت.

فولادوند: و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج، از جايى كه نمى‌دانند گريبانشان را خواهيم گرفت.

وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ (183)

و به آنان مهلت مى‏دهم و در كيفر شان شتاب نمى‏كنم؛ چرا كه از قلمرو قدرت ما بيرون نخواهند رفت؛ و كيفر من نيز سخت ودشوار است و كسى نمى‏تواند از آن جلوگيرى كند.

((معناى « املاء« در: « واملى لهم « و فرق آن با استدراج .

كلمه « املاء« به معناى مهلت دادن است ، و جمله « ان كيدى متين « تعليل مطالبى است كه در دو آيه سابق بود و التفاتى كه از تكلم مع الغير در « سنستدرجهم « به تكلم وحده در املى بكار رفته براى اين است كه دلالت كند بر مزيد عنايت بر محروم ساختن ايشان از رحمت الهى و وارد ساختنشان در مورد هلاكت .

نكته ديگر اين التفات اين است كه املاء مهلت دادن تا مدت معين است و به همين جهت آيه شريفه در معنى نظير آيه « و لو لاكلمه سبقت من ربك الى اجل مسمى لقضى بينهم « است و كلمه اى كه در اين آيه است همان است كه در هنگام هبوط آدم به وى فرموده : « و لكم فى الارض ‍ مستقر و متاع الى حين « و قضاى الهى هم همين است ، و قضاء مختص ‍ به خداى تعالى است و در آن كسى با او شريك نيست ، به خلاف استدراج كه به معناى رساندن نعمت بعد از نعمت است ، واين نعمت هاى الهى به وسائطى از ملائكه و امر به انسان مى رسد، به همين مناسبت استدراج را به صيغه متكلم مع الغير آورد ولى در املاء و در كيدى كه نتيجه استدراج و املاء است به صيغه متكلم وحده تعبير كرد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 455))

در آيه شريفه، قرآن از عذاب خدا به «كيد» ياتدبير تعبير مى‏كند، چرا كه به طورناگهانى دامان آنان رامى‏گيرد.

به باور برخى منظور اين است كه كيفر مكر و فريبكارى آنان سخت است. امّا به نظر مى‏رسد ديدگاه نخست بهتر است.

فولادوند: و به آنان مهلت مى‌دهم، كه تدبير من استوار است.

تفسیر نور:

«استدراج» كه يكى از سنّت‏هاى الهى نسبت به مكذّبين و مُترفين است، از «درجة» به معناى درهم پيچيدن تدريجى است. <369> اين سنّت در آيه 44 سوره‏ى قلم هم آمده است. حضرت على عليه السلام فرمود: آنان كه در رفاه و آسايش زندگى مى‏كنند، به فكر خطر استدراج باشند، مبادا نعمت‏ها وسيله‏ى خواب و غفلت آنان شود. <370> همچنين فرمودند: كسى كه در مواهب و امكانات بسيار زندگى كند و آن را مجازات استدراجى نداند، از نشانه‏هاى خطر غافل مانده است. <371> آرى، خداوند مهلت مى‏دهد، امّا اهمال نمى‏كند. چنانكه بزرگان گفته‏اند: «انّ اللّه يمهل و لايهمل»

حضرت على عليه السلام فرمود: هنگامى كه خداوند اراده خيرى براى بنده‏اى نمايد، به هنگام انجام گناه او را گوشمالى مى‏دهد تا توبه نمايد، ولى هنگامى كه بر اثر اعمالش، بدى و شرى مقدّر شود، هنگام گناه نعمتى به او مى‏بخشد تا توبه و استغفار را فراموش كند و به گناه ادامه دهد كه در واقع نوعى عذاب مخفيانه و به تدريج است. چنانكه خداوند مى‏فرمايد: «سنستدرجهم من حيث لايعلمون». <372>

كيد الهى و مهلت و طول عمر دادن به عنوان «استدراج»، بارها در آيات قرآن آمده است، مثل اين آيات: «لا تحسبنّ الّذين كفروا انّما نُملى لهم خيرٌ لانفسهم انّما نُملى لهم ليزدادوا اثماً» <373> كفّار گمان نكنند كه مهلتى كه به آنان مى‏دهيم، خير آنهاست بلكه ما از اين جهت به آنان مهلت مى‏دهيم تا بر گناهانشان بيافزايند، «فذرهم فى غمرتهم حتّى حين» <374> ، پس ايشان را در غفلتشان واگذار. و نيز آيات: 196 سوره‏ى آل‏عمران، 44 سوره‏ى انعام، 55 سوره‏ى توبه و 55 و 56 سوره‏ى مؤمنون.

گاهى نعمت‏هاى الهى، پرده‏پوشى‏هاى خداوند و ستايش‏هاى مردمى، همه و همه، از وسائل غرور و سرگرمى و به نحوى استدراج است. <375>

حضرت على عليه السلام فرمود: تحريف‏گران توجيه‏كار كه هر روز مطيع طاغوتى هستند، مشمول قانون استدراج مى‏باشند. <376>

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند، دوستان خود را با تلخى‏ها هشدار مى‏دهد و نااهلان را در رفاه، رها مى‏كند. <377>

1- تكذيب آيات روشن الهى، به سقوط تدريجى وهلاكت مخفى مى‏انجامد. «و الّذين كذّبوا بآياتنا سنسستدرجهم من حيث لا يعلمون» (چوب خدا، صدا ندارد)

2- مهلت دادن به مردم، از سنّت‏هاى خداست، تا هر كس در راهى كه برگزيده، به نتيجه برسد و درها به روى همه باز باشد، هم فرصت طغيان داشته باشند، هم مجال توبه و جبران. «سنستدرجهم»

3- غالباً سقوط انسان، پلّه پله و آرام آرام است. «سنستدرجهم من حيث لا يعلمون»

4- عمر و زندگى، به دست خداست و گنهكار را از قدرت خدا گريزى نيست. «و اُملى لهم»

5 - خداوند فرصت توبه و جبران را به كافران مى‏دهد، ولى آنان لايق نيستند. «و اُملى لهم»

6- هميشه نعمت‏ها نشانه‏ى لطف خدا نيست، گاهى زمينه‏اى براى قهر ناگهانى خداوند است. «اُملى - كيدى»

7- مرفّهان غافل، با تدبير خدا طرفند. «اُملى لهم انّ كيدى» (همان گونه كه كيد، عملى پنهانى است، استدراج نيز عذابى مخفيانه مى‏باشد)

8 - خطر غرور و غفلت تا حدّى است كه خداوند با سه تعبير پياپى آن را مطرح كرده است. «سنستدرجهم - اُملى لهم - كيدى»

9- طرح و تدبير الهى، شكست ناپذير است. «انّ كيدى متين»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ (182)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (الذين) موصول في محلّ رفع مبتدأ (كذّبوا) فعل ماض وفاعله (بآيات) جارّ ومجرور متعلّق ب (كذّبوا) ، و (نا) ضمير مضاف إليه (السين) حرف استقبال (نستدرج) مضارع مرفوع، والفاعل نحن للتعظيم و (هم) ضمير مفعول به (من) حرف جرّ (حيث) اسم ظرفيّ مبنيّ على الضمّ في محلّ جرّ متعلّق ب (نستدرج) ، (لا) نافية (يعلمون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.

وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ (183)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (أملي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّر على الياء، والفاعل أنا (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أملي) ، (إنّ) حرف مشبهة بالفعل- ناسخ- (كيدي) اسم إن منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على ما قبل الياء و (الياء) في محلّ جرّ مضاف إليه (متين) خبر إنّ مرفوع.