مبارزه روشنگرانه موسى با استبداد و سركوب

نگرشى بر واژه‏ های آیات  103-104  سوره اعراف :

بعث: انگيزش و گسيل داشتن.

((در ابتداى داستان موسى (عليه السلام ) لحن آيات و سياق آن تغيير يافته ، بدان سبب كه اهميت داستان آنجناب را برساند، چون آن حضرت از انبياى اولى العزم و صاحب كتاب و شريعت بوده ، و دين توحيد با مبعوث شدن او پا به مرحله تازه ترى گذاشت و بعد از دو مرحله اى كه در بعثت نوح و ابراهيم (عليه السلام ) داشت احكامش مفصل تر گرديد، در الفاظ آيات راجع به انبياى قبل از او نيز اشاره به اين مراحل هست ، مثلا آيات راجع به قوم نوح و عاد و ثمود كه پيغمبرانشان يعنى هود و صالح بر شريعت نوح بودند به يك سياق است ، درباره قوم نوح فرموده : « و لقد ارسلنا نوحا الى قومه « و درباره عاد مى فرمايد: « و الى عاد اخاهم هودا« و درباره ثمود مى فرمايد: « و الى ثمود اخاهم صالحا«

ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 268

و وقتى به قوم لوط كه در مرحله دوم قرار داشته و ماءمور به پيروى از دين ابراهيم (عليه السلام ) بوده اند مى رسد اين سياق را تغيير داده و مى فرمايد: « و لوطا اذ قال لقومه « ، و در ابتداى داستان شعيب باز به سياق قبلى برگشته و در داستان موسى (عليه السلام ) سياق را تغيير داده و فرموده : « ثم بعثنا من بعدهم موسى « ، براى اينكه موسى (عليه السلام ) سومين پيغمبر اولى العزم و صاحب سومين كتاب آسمانى و سومين شريعت است ، گو اينكه شريعت هاى خدايى همه يكى هستند، و تناقض و تنافى در بين آنها نيست ، الا اينكه از نظر اجمال و تفصيل و كمى و زيادى فروع مختلفند، چون سير بشر از نقص بسوى كمال تدريجى و استعداد قبول معارف الهى در هر عصرى با عصر ديگر مختلف است ، وقتى اين سير به پايان رسيد و بشر از نظر معرفت و علم به عالى ترين موقف خود رسيد آن وقت است كه رسالت نيز ختم شده و كتاب خاتم انبياء و شريعتش در ميان بشر براى هميشه مى ماند، و ديگر بشر انتظار آمدن كتاب و شريعت ديگرى را ندارد، (و اگر امروز با اينكه خاتم پيغمبران صلوات الله عليه مبعوث شده و آخرين كتاب آسمانى را آورده و در عين حال بشر به مرحله اى كه مى بايست از كمال برسد، نرسيده براى اين است كه دين اسلام آنطور كه بايد در مجتمعات بشرى گسترش نيافته ) وگرنه بشر مى تواند با بسط دائره دين و بررسى حقايق معارف آن رو به كمال گذاشته و به تدريج مراحل علم و عمل را يكى پس ‍ از ديگرى طى كند.))

پس از ترسيم پرتوى از سرگذشت پيامبران پيشين به رسالت و سرگذشت موسى پرداخته و مى‏فرمايد:

ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ

پس از پيامبران و جامعه‏هايى كه سرگذشت آنان به تابلو رفت، موسى را با دليل‏ها و برهان‏هاى روشن خودمان به سوى فرعون و سردمداران جامعه‏اش فرستاديم.

((.ثُمَّ بَعَثْنا بعث برانگیختن است یعنی فرستادیم چون فرستادهگان خدا برانگیخته میشوند بر امتهاي خود میگویی آنها مبعوث برسالت شدند من بعدهم ضمیر هم ممکن است راجع بانبیاء باشد مثل نوح، هود، صالح، لوط، شعیب، و ممکن است بامم آنها باشد که هرکدام بعذابهاي الهی هلاك شدند موسی حضرت موسی را موسی گفتند چون مو در لغت عبرانی بمعنی ماء است که آب باشد وسی بمعنی شجر است چون حضرتش را از روي آب و شجر التقاط کردند موسی نام نهادند و عمر شریفش بعضی گفتند دویست وچهل سال بوده و بعضی دویست و بیست سال و در تیه از دنیا رفت و قبل از او هارون رحلت نمود و فتح بدست یوشع ابن نون وصی حضرت موسی شد و یوشع پسر خواهر موسی بود و بین موسی و حضرت ابراهیم پانصد سال فاصله بود و موسی و هارون پسران عمران پسر بصهر بوده و این غیر عمران پدر مریم است و بین این دو عمران هزار و هشتصد سال فاصله بوده و پدر مریم عمران پسر ناتان بوده.

بآیاتنا آیات معجزات محیّرة العقول حضرت موسی که میفرماید فِی تِسْعِ آیاتٍ نمل آیه 13 ، مثل عصاء اژدها شدن، ید و بیضاء،نزول بلیات بر قوم فرعون که در آیه 130 میآید فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ و مثل انفلاق بحر بعصاءدوازده جاده و خروج دوازده چشمه آب از سنگ بضرب عصا، نزول منّ و سلوي و غیر اینها.إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ سلاطین مصر را فرعون میگفتند فراعنه، سلاطین روم را قیصر میگفتند قیاصره، سلاطین ایران را کیسر میگفتند أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 406))

فَظَلَمُوا بِهَا

به باور برخى از جمله «جبايى» و «حسن» منظور اين است كه آنان با انكار آيات ونشانه‏هاى ما ستمكار شدند و به خود ستم كردند. امّا به باور برخى، آنان كفر را به جاى ايمان قرار دادند و حقايق را واژگون نمودند؛ چرا كه ستم به اين مفهوم است كه چيزى را در مورد خود به كار نبرند.

((ظلم بآیات و معجزات اینست که آنها را حمل بسحر کنند و اثر بر آنها بار نکنند چنانچه ظلم بحق انکار حق است و حمل بر باطل و ظلم بانبیاء تکذیب آنها است و آنها را ساحر و جادوگر و مجنون بشمارند. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 407))

فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ (103)

پس بنگر كه سر انجام كار تبهكاران چگونه است و آنان به چه صورت نابود شدند.

((فَانْظُرْ بنظر عبرت و بچشم قلب کَیْفَ کانَ چگونه بوده است عاقِبَۀُ الْمُفْسِدِینَ ممکن است مراد از مفسدین همان فرعون و قوم اوباشند که بعد از آن بلاها که متوجه آنها شد عاقبت بغرق هلاك شدند، و ممکن است تمام کفار امم سالفه باشند که تمامابعذابهاي مختلف هلاك شدن مثل زلزله، خسف، صاعقه، صیحه و غیر اینها وَ الْعاقِبَۀُ لِلْمُتَّقِینَ در همین سوره آیه 125 و قصص آیه83 أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 407. وَ الْعاقِبَۀُ لِلتَّقْوي انبیاء آیه 132))

فولادوند: آنگاه بعد از آنان، موسى را با آيات خود به سوى فرعون و سران قومش فرستاديم. ولى آنها به آن [آيات‌] كفر ورزيدند. پس ببين فرجام مفسدان چگونه بود.

موسى هنگامى كه در برابر فرعون قرار گرفت رو به او كرد و به رساندن پيام خدا و بيان و توضيح موقعيت خويش پرداخت. در اين مورد مى‏فرمايد:

وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ (104)

و موسى گفت: هان اى فرعون! من پيامبر و فرستاده پروردگار جهانيان به سوى تو و جامعه هستم.

((اشکال- تمام انبیاء اولین دعوت آنها دعوت بتوحید بوده و مسلما رسالت دومین عقائد بلکه سومین عقائد است توحید، عدل، نبوت.

جواب- دعوت بتوحید تبلیغ است که باید رسول ابلاغ کند و این فرع ثبوت مبلّغ است تا رسالت او ثابت نشود چگونه تصدیق او رامیتوان کرد و تبلیغات او را پذیرفت.

یا فرعون و فرعون اول کسیست که او را دعوت فرمود زیرا اگر او ایمان میآورد قوم هم بمتابعت او ایمان میآوردند إِنِّی رَسُولٌ من براي تو پیغام آورده ام از کجا مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ این جمله مشتمل بر دو دعوي است یکی رسالت خود و یکی از جانب ربّ العالمین،و فرعون منکر وجود ربّ العالمین بوده چه رسد که رسول او را قبول کند چنانچه میگوید وَ ما رَبُّ الْعالَمِینَ شعراء آیه 22 ، و نیزمیگوید فَمَنْ رَبُّکُما یا مُوسی طه آیه 51 ، و نیز میگوید لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِي لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ شعراء آیه 28 ، و نیز میگویدما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِي قصص آیه 28 ، لذا بر حضرت موسی است اثبات هر دو دعوي باقامه معجزه که هم دلیل است بر وجودقادر متعالی که بر هر چیز که از قدرت بشر خارج است توانا است و هم بدست موسی جاري شود که دلیل بر رسالت او است أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 408))

فولادوند: و موسى گفت: «اى فرعون، بى‌ترديد، من پيامبرى از سوى پروردگار جهانيانم.»

تفسیر نور:

اين سوره، اوّلين سوره‏ى مكّى است كه داستان موسى را مطرح كرده است. نام حضرت موسى 136 بار در قرآن آمده و نام هيچ كس ديگر به اين تعداد ذكر نشده است. به گفته‏ى تفسيرالميزان، قرآن براى هيچ پيامبرى به اندازه‏ى حضرت موسى معجزه نقل نكرده است.

داستان حضرت موسى عليه السلام در قرآن را مى‏توان به پنج مرحله تقسيم كرد:

1- دوران تولّد و كودكى.

2- فرار از مصر به مَديَن و ماندن نزد حضرت شعيب عليه السلام.

3- بعثت و برخوردهايش با فرعون.

4- نجات او و قومش از سلطه‏ى فرعون و بازگشت به صحراى سينا.

5 - برخوردهاى او با قوم بنى‏اسرائيل.

1- حضرت موسى پس از حضرت نوح، هود، صالح، لوط و شعيب عليهم السلام آن هم با فاصله و مدّت زمان طولانى مبعوث شد. «ثمّ بعثنا من بعدهم»

2- يكى از فلسفه‏هاى بعثت پيامبران، مبارزه با طاغوت است. «الى فرعون وملأه»

3- براى اصلاح جامعه، بايد به سراغ مهره‏هاى اصلى رفت و آب را از سرچشمه صاف كرد. «الى فرعون و ملائه»

4- تكذيب پيامبران و آيات الهى، از مصاديق ظلم است. «فظلموا بها»

5 - تاريخ را تحليل كنيم و از آن عبرت بگيريم. «فانظر»

6- مهم، فرجام و عاقبت كار است، نه جلوه‏هاى زودگذر. «عاقبة المفسدين»

7- ايمان، جامعه را اصلاح مى‏كند و كفر و الحاد، آن را به فساد مى‏كشد. «المفسدين»

8 - وقتى به جاى دين خدا، طاغوت در جامعه حاكم شود، براى حفظ و تقويت خود به هر فسادى دست مى‏زند. «المفسدين»

1- ميان موسى و فرعون ابتدا سخنانى ردّ و بدل شد وپس از آن، موسى رسالت خود را اعلام كرد. «و قال موسى» (حرف واو نشانه‏ى آن است كه سخنانى گفته شد، سپس اعلام رسالت شد.)

2- انبيا در راه دعوت خويش، بى‏هيچ هراس و ضعفى طاغوت‏ها را مورد خطاب قرار مى‏دادند. «و قال موسى يا فرعون»

3- براى اصلاح جامعه‏اى كه نظام تشكيلاتى دارد، ابتدا بايد سراغ رهبران رفت. «يا فرعون»

4- پيامبران جز دعوت به حقّ، ادّعايى نداشته‏اند. «قال انّى رسول»

5 - رسالت انبيا، باتدبير كلّ جهان پيوند دارد. «رسول من ربّ العالمين»

6- فرعون، خود را پروردگار مردم مى‏دانست، «أنا ربّكم الاعلى» <211> لذاموسى با شجاعت و صراحت، خود را فرستاده‏ى «ربّ العالمين» معرّفى كرد، تا بگويد: تو نيز تحت تربيت و سلطه‏ى پروردگار عالميانى. «انّى رسول من ربّ العالمين»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُوا بِهَا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ (103)

الإعراب:

(ثمّ) حرف عطف (بعثنا) مثل وجدنا (من بعد) جارّ ومجرور متعلّق ب (بعثنا) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (موسى) مفعول به منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على الألف (بآيات) جارّ ومجرور متعلّق ب (بعثنا) ، و (نا) ضمير في محلّ جرّ مضاف إليه (إلى فرعون) جارّ ومجرور متعلّق ب (بعثنا) ، وعلامة الجرّ الفتحة لامتناعه من الصرف للعلميّةوالعجمة (الواو) عاطفة (ملأ) معطوف على فرعون مجرور و (الهاء) مضاف إليه (الفاء) عاطفة (ظلموا) مثل كذّبوا (الباء) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (ظلموا) بتضمينه معنى كفروا ، (الفاء) استئنافيّة (انظر) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (كيف) اسم استفهام مبنيّ في محلّ نصب خبر كان مقدّم (عاقبة) اسم كان مرفوع (المفسدين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء.

وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ (104)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (قال) فعل ماض (موسى) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف (يا) حرف نداء (فرعون) منادى مفرد على مبنيّ على الضمّ في محلّ نصب (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (الياء) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (رسول) خبر مرفوع (من ربّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (رسول) ، (العالمين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء.