نگرشى بر واژه های آیات 94-95 سوره اعراف :
نگرشى بر چند اصل تفكّر انگيز پس از ترسيم زنجيرهاى از دعوتهاى توحيدى و سرگذشت درس آموز و عبرت انگيز پيامبران پيشين و جامعههاى معاصر آنان
نگرشى بر واژه های آیات 94-95 سوره اعراف :
تبديل: قراردادن و جايگزين ساختن چيزى به جاى ديگرى.
عفو: اين واژه در اصل به مفهوم ترك كردن و واگذاردن است، كه در آيه شريفه هم به همين معناست: فمن عفى له من اخيه شيىءٌ...(11) و هركس از سوى برادر عقيدتىاش كه ولى مقتول است چيزى از حق قصاص به او وانهاده شود، بايد از گذشت او به شيوهاى پسنديده پيروى نمايد.
بغتة: ناگهانى.
((اين آيات مربوط و متصل به آيات قبل اند، براى اينكه مطالبى را كه در آن آيات درباره امت هاى گذشته بود خلاصه كرده و درباره همه آنها مى فرمايد: اين امت ها از اين جهت منقرض شدند كه بيشتر افرادشان فاسق و از زى عبوديت بيرون بودند، و به عهد الهى و آن ميثاقى كه در روز اول خلقت از آنان گرفته شده بود وفا نكردند، در نتيجه سنت هاى الهى كه ذيلا توضيح آن را خواهيم داد يكى پس از ديگرى درباره آنان جريان يافت و منتهى به انقراض شان گرديد.
سنن الهى در مورد امت هايى كه به سويشان پيامبر مى فرستاد
آرى ، خداى سبحان هر پيغمبرى را كه به سوى امتى از آن امت ها مى فرستاد به دنبال او آن امت را با ابتلاى به ناملايمات و محنت ها آزمايش مى كرد، تا به سويش راه يافته و به درگاهش تضرع كنند، و وقتى معلوم مى شد كه اين مردم به اين وسيله كه خود يكى از سنت هاى نامبرده بالاست متنبه نمى شوند سنت ديگرى را به جاى آن سنت بنام « سنت مكر» جارى مى ساخت ، و آن اين بود كه دلهاى آنان را بوسيله قساوت و اعراض از حق و علاقمند شدن به شهوات مادى و شيفتگى در برابر زيبائيهاى دنيوى مهر مى نهاد.
بعد از اجراى اين سنت ، سنت سوم خود يعنى « استدراج » را جارى مى نمود، و آن اين بود كه انواع گرفتاريها و ناراحتى هاى آنان را بر طرف ساخته زندگيشان را از هر جهت مرفه مى نمود،ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 247
و بدين وسيله روز به روز بلكه ساعت به ساعت به عذاب خود نزديكترشان مى كرد، تا وقتى كه همه شان را به طور ناگهانى و بدون اينكه احتمالش را هم بدهند به ديار نيستى مى فرستاد، در حالى كه در مهد امن و سلامت آرميده و به علمى كه داشتند و وسايل دفاعيى كه در اختيارشان بود مغرور گشته و از اينكه پيشامدى كار آنها را به هلاكت و زوال بكشاند غافل و خاطر جمع بودند.
خداى تعالى در اين آيات علاوه بر خلاصه گيرى از آيات قبل يك حقيقت خالى از هر شائبه اى را هم خاطر نشان ساخته و در جمله « و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء« بدان اشاره نموده است ، و آن حقيقت عبارت است از چيزى كه معيار و مدار اساس نزول نعمت و نقمت بر آدميان است .
توضيح اينكه : بطور كلى همه اجزاى عالم مانند اعضاى يك بدن به يكديگر متصل و مربوط است ، بطورى كه صحت و سقم و استقامت و انحراف يك عضو در صدور افعال از ساير اعضاء تاءثير داشته و اين تفاعل در خواص و آثار در همه اجزاء و اطراف آن جريان دارد.
و اين اجزاء - بطورى كه قرآن شريف بيان كرده - همه به سوى خداى سبحان و آن هدفى كه خداوند براى آنها مقدر نموده در حركتند، انحراف و اختلال حركت يك جزء از اجزاى آن مخصوصا اگر از اجزاى برجسته باشد در ساير اجزاء بطور نمايان اثر سوء باقى مى گذارد و در نتيجه آثارى هم كه ساير اجزاى عالم در اين جزء دارند فاسد شده ، فسادى كه از جزء مزبور در ساير اجزاء راه يافته بود به خودش بر مى گردد، اگر جزء مزبور به خودى خود و يا به كمك ديگران استقامت قبلى خود را بدست آورد حالت رفاه قبل از انحرافش هم بر مى گردد، ولى اگر به انحراف و اعوجاج خود ادامه دهد فساد حال و محنت و ابتلاءش نيز ادامه خواهد يافت تا آنجا كه انحراف و طغيانش از حد بگذرد، و كار ساير اجزاء و اسباب مجاورش را به تباهى بكشاند، اينجاست كه همه اسباب جهان عليه او قيام نموده ، و با قوايى كه خداوند به منظور دفاع از حريم ذات و حفظ وجودشان در آنها به وديعه سپرده جزء مزبور را تا خبردار شود از بين برده و نابود مى سازند.
اين خود يكى از سنت هايى است كه خداى تعالى در جميع اجزاى عالم كه يكى از آنها انسان است جارى ساخته ، نه اين سنت تخلف بردار است و نه انسان از آن مستثنا است .
دود كجروى هر امتى به چشم خودش مى رود
و چون چنين است اگر امتى از امت ها از راه فطرت منحرف گردد، و در نتيجه از راه سعادت انسانى كه خداوند برايش مقرر كرده باز بماند اسباب طبيعيى هم كه محيط به آن است و مربوط به او است اختلال يافته ، و آثار سوء اين اختلال به خود آن امت بر مى گردد،و خلاصه دود كجروى هايش به چشم خودش مى رود،ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 248))
اينك براى آگاهى انسانها از اصول تفكر انگيزى كه از سنتهاى خداست و در همه صعودها و سقوط ها سر نوشت سازند، و نيز به خاطر آرامش بخشيدن به خاطر خطير پيامبر گرامى در برابر فشار شديد و عنان گسيخته شرك و استبداد، مىفرمايد:
وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ (94)
و ما در هيچ شهر و ديارى پيامبرى نفرستاديم كه مردمش از دستورات او سرپيچى نمايند، جز اين كه مردم آن شهر و ديار را پس از گستاخى و سركشى، گرفتار رنجها و سختىها كرديم تا به خود آيند و دريابند اين فشار و عذاب هشدارى از عذاب جهان ديگر است، و در نتيجه از شرك و بيداد دست كشند و به راه شايستگى و برازندگى گام گذارند.
به باور برخى منظور از واژه «بأسآء»، زيانهاى جانى است، ومنظور از «ضرّاء» زيانهاى اقتصادى و مالى. امّا به باور «حسن» واژه نخست به مفهوم گرسنگى است و واژه دوّم به معناى بيمارى. و از ديدگاه «سدّى» منظور از واژه نخست گرسنگى، و منظور از واژه دوّم فقر و نياز و تهيدستى است.
فولادوند: و در هيچ شهرى، پيامبرى نفرستاديم مگر آنكه مردمش را به سختى و رنج دچار كرديم تا مگر به زارى درآيند.
آن گاه مىافزايد:
ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ
پس هنگامى كه اين هشدارها در آنان هشيارى برنيانگيخت و به خود نيامدند، زشتىها و رنجها را برداشتيم و به جاى آنها نيكى و نعمت قرار داديم.
((تبديل چيزى به چيز ديگر، نهادن دومى است در موضع اولى . و معناى كلمه « سيئه « و « حسنه « معلوم است ، و مراد از آنها گرفتارى و آسايش و ناامنى و امنيت و خلاصه نقمت و نعمت است ، به شهادت اينكه در آخر همين آيه مى فرمايد: « قد مس ابائنا الضراء و السراء« . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 253))
به باور گروهى از جمله «ابن عباس» منظور اين است كه: رنجها و سختىها را برداشتيم و به جاى آن راحتى و آسايش قرار داديم.
گفتنى است كه قرآن بدان دليل از رنج و سختى به «سيئه» تعبير مىكند كه ناخوشايند انسان است.
حَتَّى عَفَوا
به باور گروهى از جمله «ابن عباس» و «مجاهد» منظور اين است كه: تا آن گاه كه بر اثر فراوانى نعمت و رفاه و آسايش، شمار و امكانات آنان رو به فزونى نهاد. امّا به باور حسن تا آن گاه كه فربه شدند. و از ديدگاه «ابو مسلم» تا آن گاه كه از سپاس نعمتها روى برتافتند.
((كلمه « عفوا« از ماده « عفو« است كه به معناى كثرت تفسير شده ، يعنى تا آنكه زياد كردند مال و اولاد را بعد از آنكه خداوند با فرستادن بلا كم كرده بود مال و اولادشان را ممكن هم هست كه به معناى محو اثر بوده باشد و لو اينكه مفسرين اين احتمال را نداده اند
ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 253
بنابراين احتمال ، معناى جمله چنين مى شود كه : ايشان به وسيله حسنه و نعمت هايى كه به آنها داده شده بود آثار سوء سيئات و نقمت هاى قبلى را محو كردند و ليكن بجاى اينكه به راه حق هدايت شده و ضراء و سراء را از ناحيه خداى تعالى بدانند گفتند: « قد مس ابائنا الضراء و السراء« يعنى انسان از آنجايى كه در عالم طبيعت قرار گرفته و اين عالم همواره در تحول و دگرگونى است لذا خواه ناخواه محكوم به تحول و ناكامى و كامروائى است ، پس نه كامروائيش امتحان خدا است و نه ناكاميش عذاب و نقمت او است .
و بنابراينكه معناى دوم درست باشد ممكن است جمله « و قالوا...« را عطف تفسير جمله « حتى عفوا« گرفته و بگوييم : منظور از « حتى عفوا« اين است كه ايشان با گفتن اينكه « سراء و ضراء از عادت دهر ناپايدار است كه هر روز نعمتى را از شخصى گرفته و به شخص ديگرى مى دهد همچنانكه رفتارش با پدران ما هم همينطور بود« امتحان الهى را انكار و رسم آن را محو كردند، و اين همان معنايى است كه آيه شريفه « و لئن اذقناه رحمه منا من بعد ضراء مسته ليقولن هذا لى و ما اظن الساعه قائمه « متعرض آن است . « حتى « در جمله « حتى عفوا و قالوا...« ، براى غايت و معنى آن اين است كه : ما به آنها به جاى آن گرفتارى ها كه داشتند نعمت ها داديم ، و آنها چنان غرق نعمت شدند كه شدت و محنت قبل را فراموش نموده و گفتند: نعمت الان و گرفتارى هاى قبل ما از عادت روزگار است . آرى ، نتيجه ضراء و سرائى كه ما بدانها داديم اين شد، و حال آنكه ما اين كار را براى اين كرديم كه متذكر شده و به سوى شكرگزارى بيشترى هدايت شوند، و ليكن به جاى گرفتن آن نتيجه ، اين نتيجه سوء را گرفتند، خداوند هم به كيفر اين كفران ، مهر بر دلهاشان نهاده تا ديگر كلمه حقى نشنوند.
و اگر كلمه « ضراء« مقدم بر « سراء« ذكر شده شايد براى اين است كه در جمله قبلى سيئه مقدم بر حسنه ذكر شده بود.))
وَّقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ
و به يكديگر گفتند: رسم روزگار اين گونه است، نگرانى به دل راه ندهيد تا خوش باشيد، و بسان پدرانتان نباشيد كه در فراز و نشيبها در حال و روز خويش دگرگونى ايجاد كردند و بيچاره شدند.
فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ (95)
و آن گاه بود كه يكباره گريبان آنان را گرفتيم تا بدينسان مايه بيدارى ديگران و درس عبرت شوند؛ واين فرود عذاب بر آنان و گرفتار آمدنشان درحالى بودكه خود در كام غفلت بودند و در نمىيافتند كه عذاب خدا فرود آمده است.
فولادوند: آنگاه به جاى بدى [=بلا]، نيكى [=نعمت] قرار داديم تا انبوه شدند و گفتند: «پدران ما را [هم مسلماً به حكم طبيعت] رنج و راحت مىرسيده است.» پس در حالى كه بى خبر بودند بناگاه [گريبان] آنان را گرفتيم.
پيام آيه
آيه شريفه بيانگر اين واقعيت است كه آفريدگار فرزانه، گاه مردم را بر اثر سرپيچى از حق و عدالت به فقر و تهيدستى گرفتار مىسازد، و گاه به رفاه زدگى و فراوانى نعمتها. اگر آنان در اين تحولات و دگرگونىهاى هدفدار به خود آمدند و راه درست را برگزيدند و به جبران اشتباهات و زشتكارىها برخاستند، هم هدف بعثتها تحقّق يافته و هم آنان به نجات و رستگارى رسيدهاند، امّا اگر در هيچ يك از تحولات و فراز و نشيبها به خود نيامدند و به مسئوليتهاى انسانى و تاريخى خويش نينديشيدند، آن گاه است كه سقوط و كيفر در انتظار آنان است، آن هم عذاب و كيفرى ناگهانى و يكباره خواهد بود. روشن است كه عذاب ناگهانى دشوارتر و دهشتناكتر است و بايد از خشم خدا به او پناه بريم.
با اين بيان، اين مراحل عبارتند از:
1 - آگاهى بخشى و دعوت به ارزشها به وسيله پيامبران.
2 - نا فرمانى و سركشى در برابر حق و عدالت.
3 - فشارها و رنجها به منظور بيدارى و هشيارى جامعهها.
4 - جايگزين ساختن نعمتها و آسايشها به جاى رنجها.
5 - و آن گاه سقوط و كيفر دردناك ستم و تبهكارى.(12)
تفسیر نور:
«بأساء»، به حوادث و ضربههاى جسمى مثل بيمارى ومرگ و «ضرّاء»، به ضربهها و زيانهاى مالى گفته مىشود.
1- تلخىها و ناملايمات، به عنوان يك سنّت الهى براى همهى اقوام وجود دارد. «ما ارسلنا فى قرية من نبىّ الاّ اخذنا...»
2- سختىها و مشكلات، عامل سازندگى، غفلتزدايى و توجّه به خداوند است. «لعلّهم يضّرّعون»
3- ناگوارىها هميشه قهر الهى نيست، گاهى لطفى است كه به شكل بلا جلوه مىكند. «لعلّهم يضّرّعون» (همانگونه كه گداختن آهن در كوره آتش، سبب نرم شدن و شكلپذيرى آن است، حوادث و شدايد نيز انسانها را نرم و به حالت تضرّع و نيازخواهى وامىدارد.)
«عَفَوا»، به معناى كثرت مال و فرزندان، يا ترك كردن و اعراض نمودن است. لطف خدا درباره آنان به حدّ وفور رسيد، ولى آنان به هوش نيامدند و عبرت نگرفتند. نظير اين آيه در سورهى انعام آيه 44 آمده است: «فلمّا نسوا ما ذكّروا به فتحنا عليهم أبواب كلّ شىء حتّى اذا فرحوا بما أوتوا أخذناهم بغتة» چون تذكّرات ما را فراموش كردند، درهاى نعمتها را به رويشان گشوديم و پس از كاميابىها، ناگهان گرفتار قهر خويش كرديم. مثل بيمارى كه پزشك از بهبود او مأيوس شده و مىگويد: هر چه ميل دارد به او بدهيد، كارش تمام است.
ممكن است براى آيه معناى ديگرى نيز باشد از جمله: بعد از رفع بلا، نسل بعد مىگفتند: حوادث تلخ مخصوص پدران ما بوده و ما در امان هستيم. <185> غافل از آنكه سنّت خداوند بر مبتلا ساختن همهى نسلهاست و اينگونه غفلتها، زمينهى قهر الهى است.
1- گاهى رفاه، بينش و تحليلهاى نادرست، عامل نسيان و طغيان مىشود. «قد مسّ آباءنا الضرّاء»
2- هر نوع خوشى و رفاهى نشانهى لطف نيست، گاهى زمينهساز قهر الهى است. «حتّى عفواْ... فاخذناهم بغتة»
3- بيشتر مردودين در آزمايشهاىالهى، مرفّهانند نه محرومان.«حتّىعفوا وقالوا...»
4- قهر الهى، خبر نمىكند و ناگهان مىرسد. «بغتة»
5 - از كنار حوادث تلخ و شيرين بىتفاوت گذشتن و عبرت نگرفتن، نشانه بىشعورى است. «لا يشعرون»
6- غوطهور شدن در دنيا و غفلت از ياد خدا، انسان را به عذابى ناگهانى و غافلگيرانه دچار مىكند. «فاخذناهم بغتة و هم لايشعرون»
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
وَما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ (94)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (ما) نافية (أرسلنا) فعل ماض مبنيّ على السكون. و (نا) ضمير في محلّ رفع فاعل (في قرية) جارّ ومجرور متعلّق ب (أرسلنا) ، (من) حرف جرّ زائد (نبيّ) مجرور لفظا منصوب محلّا مفعول به (إلّا) حرف للحصر (أخذنا) مثل أرسلنا (أهل) مفعول بهمنصوب و (ها) ضمير مضاف إليه (بالبأساء) جارّ وجرور متعلّق بفعل أخذنا بتضمينه معنى عاقبنا (الواو) عاطفة (الضرّاء) معطوفة على البأساء مجرور (لعلّ) حرف للترجّي والنصب- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم لعلّ (يضّرّعون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.
ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقالُوا قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ (95)
الإعراب:
(ثمّ) حرف عطف (بدّلنا) مثل أرسلنا (مكان) مفعول به ثان مقدّم منصوب (السيّئة) مضاف إليه مجرور (الحسنة) مفعول به منصوب على حذف مضاف أي مكان الحسنة (حتى) حرف غاية وجرّ (عفوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ المقدّر على الألف المحذوفة.. والواو فاعل (الواو) حرف عطف (قالوا) فعل ماض وفاعله (قد) حرف تحقيق (مسّ) فعل ماض (آباء) مفعول به مقدّم منصوب و (نا) ضمير مضاف إليه (الضرّاء) فاعل مرفوع (السرّاء) معطوف على الضرّاء بالواو (الفاء) عاطفة (أخذنا) مثل أرسلنا و (هم) ضمير مفعول به (بغتة) مصدر في موضع الحال من فاعل أخذناهم أو من مفعوله ، (الواو) حاليّة (هم) ضمير في محلّ رفع مبتدأ (لا) نافية (يشعرون) مضارع مرفوع. والواو فاعل.