نگرشى بر واژه‏ های آیات  88  سوره اعراف :

زنجيره‏اى از دعوتهاى توحيدى(رسالت و دعوت توحيدى و انسانى شعيب)

منطق پوسيده شرك و بيداد

«عود»: باز گشت.

در نخستين آيه مورد بحث، قرآن به ترسيم منطق پوسيده زورمداران جامعه «مدين» پرداخته و مى‏فرمايد:

قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا

گردنكشان جامعه‏اش به او گفتند: هان اى شعيب! با اين دعوت و مقرراتى كه تو براى ما آورده‏اى، تو و رهروان راه تو را از شهرمان مى‏رانيم و از وطن دور مى‏سازيم، مگر اين كه به راه و رسم ما باز گرديد و از مخالفت با ما دست بكشيد.

آن تيره‏بختان مى‏پنداشتند كه آن پيامبر خدا پيش از بعثت و رسالت خويش پيرو كيش آنها بوده و اينك دست برداشته است، در صورتى كه هرگز چنين نبود و آن حضرت مدتها راه و رسم توحيدى خويش را بدون دعوت ديگران عمل مى‏كرد و از آنان نهان مى‏داشت. يا ممكن است منظور آنان تنها پيروان او بودند نه خود آن حضرت. و يا منظور اين است كه اگر شما به كيش ما در آييد، شما را رها مى‏كنيم.

با اين بيان واژه «عود» در آيه شريفه به مفهوم «شدن» است و نه باز گشتن؛ و اين در شعر و نثر آمده است.

((قالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ملاء بمعنی جماعت یعنی جمعی از کفار آنهم نه توده مردم بلکه رؤساء و امراء و سران قوم که خود را با قدرت و شوکت و بزرگ میشمردند اینها تهدید کردند حضرت شعیب و مؤمنین بآن حضرت را که حضرت شعیب دست از دعوت بردارد

و مؤمنین برگردند بهمان کفر اولی و شرك و الّا تمام شما ها را لَنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیْبُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنا اخراج بلدمیکنیم شما را که دیگر مزاحم ما نباشید و گفتیم اطلاق قریه بر بلد بسیار داریم.أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا حضرت شعیب که اصلا داخل در ملت آنها نبود که خارج شده باشد تا عود کند و برگردد و مفسرین در این باب بدست و پا افتادند و تصرف در معناي عود کردند با اینکه آنها توهم کرده بودند که شعیب هم بدوا بکیش آنها العیاذ کافر ومشرك بوده یا اینکه این خطاب متوجه بمؤمنین قوم بوده و چون شعیب هم داخل در مؤمنین بوده خطاب جمعی کردند لکن تمام اینها بیمدرك است و ظاهر این نحو بنظر میرسد که عود شعیب با عود مؤمنین مختلف است، عود شعیب اینست که چنانچه قبل ازبعثت دعوت نمیکردي و کاري بکار ما نداشتی حال هم دست از دعوت بردار و ما را بخود واگذار کن و دخالت در کارهاي ما نداشته باش، و عود مؤمنین این است که از اطراف شعیب بیرون شوند و بهمان کیش اولی خود برگردند.قالَ أَ وَ لَوْ کُنَّا کارِهِینَ چگونه ممکن است من دست از دعوت بردارم با مأموریتی که از جانب خداوند دارم و چگونه ممکن است مؤمنین بعد از آنی که حق براي آنها مکشوف شده و بطلان کفر و شرك را یقین پیدا کردند البته ما در عود کمال کراهت را داریم و ممکن نیست دست بردار باشیم و در موضوع اخراج بلد هم شما همچه قدرتی ندارید و خداوند چنین فرصتی بشما نخواهد داد.أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 387))

((شعيب (عليه السلام ) به وظيفه ارشاد و راهنمايى خود قيام نمود، و ليكن قوم او استكبار نموده به دستوراتش گردن ننهادند و در عوض او و گروندگان به او را تهديد نموده و گفتند: بايد از دين توحيد دست بر داريد و گرنه از شهر و ديارتان اخراج خواهيم كرد.

و از آنجايى كه تهديد خود را بطور قطع خاطرنشان شعيب كردند، همچنانكه از لام و نون تاءكيد در دو جمله « لنخرجنك « و « او لتعودن « بر مى آيد شعيب ترسيده و از خداى تعالى فتح و فيروزى و نجات از اين گرفتارى را طلب نمود، و گفت : « ربنا افتح بيننا...» . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 241))

 قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ (88)

شعيب گفت: شما ما را به كيش شرك آلود خويش دعوت مى‏كنيد و از ما مى‏خواهيد كه از بافته‏هاى شما پيروى كنيم، در حالى كه ما نه از راه و رسم شما دلخوشى داريم و نه از كردارتان؛ چرا كه خوب مى‏دانيم كه بافته‏هاى شما بى‏اساس است.

((مسئلۀ- کره مقابل طوع است چنانچه در قرآن میفرماید طَوْعاً أَوْ کَرْهاً فصلت آیه 10 ، طوع عملی است که از روي میل و رغبت انجام گیرد و از همین باب است اطاعت که امتثال اوامر الهی باشد از روي شوق و میل و رغبت.

کره بمعنی اشمئزاز و تنفر و بی میلی باشد و اکراه آنست که کسی را وادار و مجبور کنند بر عملی که رغبت نداشته و کراهت داردو خداوند میفرماید لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ بقره آیه 257 ، بعد از آیۀ الکرسی أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 386))

و به باور برخى منظور اين است كه: شما نمى‏توانيد ما را به كيش خود در آوريد و با ارعاب و فشار ما را با خود همفكر و هم عقيده سازيد.

فولادوند: سران قومش كه تكبر مى‌ورزيدند، گفتند: «اى شعيب، يا تو و كسانى را كه با تو ايمان آورده‌اند، از شهر خودمان بيرون خواهيم كرد؛ يا به كيش ما برگرديد.» گفت: «آيا هر چند كراهت داشته باشيم؟»

تفسیر نور:

زورگويى و تهديد به اخراج و تبعيد، به نوعى در مورد همه‏ى انبيا بوده است، چنانكه در جاى ديگر مى‏خوانيم: كافران نسبت به پيامبران خود چنين تهديدهايى داشته‏اند. «قال الّذين كفروا لرسلهم لنخرجنّكم من أرضنا أو لتعودنّ فى ملّتنا» <178>

هيچ يك از انبيا پيش از رسالت، مشرك و بت‏پرست نبوده‏اند، ولى برخورد آنان با مشركان آرام بوده است. امّا پس از رسالت با عزم و اراده‏اى قوى‏تر مردم را هدايت كرده و با مشركان مقابله مى‏كردند، لذا خطاب «لتعودنّ»، به پيروان انبيا است، نه خود آنان. <179>

1- اَشراف مستكبر، دشمن انبيا بوده‏اند. «قال الملأ الّذين استكبروا... لنخرجنّك»

2- استدلال و منطق، شيوه‏ى انبياست، «جاءتكم بيّنة» <180> ولى روش كفّار، تهديد و زورگويى است. «لنخرجنّك»

3- مبلّغان نبايد از تهديدهاى مخالفان بترسند، چون در اين راه، تهديد به قتل و تبعيد هميشه بوده است. «لنخرجنّك»

4- تحميل عقائد، شيوه‏ى كفّار است و دين تحميلى سودى ندارد. «لتعودنّ فى ملّتنا... كارهين»

5 - در برخورد با جهالت كافران، از ادب و گفتار نرم و حكميانه استفاده كنيم. «أوَ لو كنّا كارهين»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا قالَ أَوَلَوْ كُنَّا كارِهِينَ (88)

الإعراب:

(قال) فعل ماض (الملأ) فاعل مرفوع (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع نعت للملأ (استكبروا) فعل ماض مبنيّ علىالضمّ.. والواو ضمير في محلّ رفع فاعل (من قوم) جارّ ومجرور متعلّق بحال من فاعل استكبروا و (الهاء) ضمير مضاف إليه (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (نخرجنّ) مضارع مبنيّ على الفتح في محلّ رفع.. و (النون) نون التوكيد و (الكاف) ضمير في محلّ نصب مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن (يا) أداة نداء (شعيب) منادى مفرد علم مبنيّ على الضمّ في محلّ نصب (الواو) عاطفة (الذين) موصول في محلّ نصب معطوف على ضمير المخاطب في (نخرجنّك) ، (آمنوا) مثل استكبروا (مع) ظرف مكان منصوب متعلّق ب (آمنوا) ، و (الكاف) ضمير مضاف إليه (من قرية) جارّ ومجرور متعلّق ب (نخرجنّ) ، و (نا) ضمير في محل جرّ مضاف إليه (أو) حرف عطف (اللام) مثل الأول (تعودنّ) مضارع مرفوع  وعلامة الرفع ثبوت النون المحذوفة لتوالي الأمثال و.. الواو المحذوفة لالتقاء الساكنين فاعل مرفوع. و (النون) نون التوكيد (في ملّة) جارّ ومجرور متعلق بمحذوف حال من فاعل تعودنّ و (نا) ضمير مضاف إليه  ، (قال) مثل الأول (الهمزة) للاستفهام الإنكاري (الواو) واو الحال ، (لو) حرف موصول (كنّا) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبنيّ على السكون.. و (نا) ضمير في محلّ رفع اسم كان (كارهين) خبر كنّا منصوب وعلامة النصب الياء.