نگرشى بر واژه های آیات 74 سوره اعراف :
نگرشى بر واژه های آیات 74 سوره اعراف :
زنجيرهاى از دعوتهاى توحيدى(رسالت صالح و دعوت توحيدى او)
«بوّاكم»: به شما منزل و مسكن داد. اين واژه در اصل به مفهوم بازگشت به سوى جايگاه و مردم خويش است.
«قصور»: كاخها. مفرد آن «قصر» است.
«عثّى»: تباهى و فساد به راه انداختن.
((صالح در اين جمله قوم خود را به تذكر و ياد آوردن نعمت هاى خدا دعوت مى كند، همچنانكه هود قوم عاد را به آن دعوت مى نمود. و از جمله نعمت هايى كه به ياد آنان مى آورد اين است كه خداوند آنان را جانشين قوم عاد و ساير امت هاى گذشت ه قرار داده و در زمين مكنتشان داده ، و اينك قسمت هاى جلگه زمين و همچنين كوهستانى آن را اشغال نموده و در آن خانه و آبادى به وجود آورده اند، آنگاه تمامى نعمت ها را در جمله « فاذكروا آلاء الله « خلاصه مى كند، و با به كار بردن لفظ « فاء« كه براى تفريع است ، مغايرت آن را با جملات قبل مى رساند، و گويا پس از اينكه فرمود: نعمت هاى خدا را به ياد بياوريد، و تعدادى از آن نعمت ها را بر شمرد، براى بار دوم فرمود: با اين همه نعمت ها كه خداوند در دسترس شما قرار داده ، جا دارد كه آن نعمت ها را به ياد بياوريد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 230))
و به سخنان خويش ادامه داد كه:
وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ عَادٍ
و نعمتهاى خدا را به ياد آوريد كه پس از عاديان شما را جانشينان آنان و وارث اين سرزمين زيبا و پربركت ساخت و در آن شما را سكونت و اقتدار بخشيد.
((شرح حال ثمود و ناقه اینکه حضرت صالح مقرر فرمود که یک روز آب نهر مخصوص ناقه باشد و یک روز مخصوص قوم قالَ هذِهِ ناقَۀٌ لَها شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ شعراء آیه 155 ، روزي که روز ناقه بود تمام آب نهر را میآشامید و بازاء آن شیر میداد بنحوي که تمام ظرفهاي قوم مملوّ از شیر میشد و چون این ناقه بسیار عظیم بود مواشی و حیوانات قوم از او فرار میکردند و این باعث شد که کفار در مقام قتل حضرت صالح و پی کردن ناقه برآمدند چنانچه میفرماید در قرآن قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ نمل آیه 50 ، که در خفاء شبانه او را با اهلش میکشیم سپس میگوییم باولیاء او که ما اطلاعی نداریم و نمیدانیم کی آنها را کشته و ما راستگویانیم خداوند او را و اهلش را حفظ فرمود لذا میفرماید وَ اذْکُرُوا إِذْجَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ زمان ثمود با زمان عاد چندان فاصله نداشت و از هلاکت عاد کاملا مطلع بودند که بکلی نابود شدند ومساکن و مزارع آنها در تصرف ثمود آمد. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 368))
وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ
و برايتان در آن، خانههايى مناسب و قرارگاههايى استوار قرار داد تا در آنها پناه گيريد.
((وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ نازل فرمود شما را و جایگیر نمود در کلیه اراضی و صحاري و عمارات و باغستانها أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 368))
تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا
در دشتها و بيابانهاى آن، كاخها و ويلاهاى تابستانى براى خود مىسازيد و در دل كوههاى آن خانههاى گرم براى زمستانتان مىتراشيد.
«ابن عباس» مىگويد: آنان براى خويشتن در دشتهاى و صحراها، ويلاها و خانههاى تابستانى مىساختند و براى زمستان از كوه خانه مىتراشيدند تا گرمتر و استوارتر باشد.
به باور برخى بدان دليل كه عمز آنان طولانى بود، از كوهها خانه مىتراشيدند تا از دوام واستحكام بيشترى برخوردار باشد.
((تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراًسهول جمع سهل بمعنی نرمی و صافی و زلال است یعنی زمینهاي سهله را براي عمارت و قصر اتخاذ نمودید وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُیُوتاًکه کوه را میتراشیدید و در دل کوه خانه اتخاذ میکردید مثل تنلهایی که امروز معمول است که در زیر کوه را میتراشند و راه بازمیکنند أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 368))
فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ (74)
و بهوش باشيد و در روى زمين به تبهكارى و آشوب نكوشيد.
((« و لا تعثوا فى الارض مفسدين « - اين جمله عطف بر جمله « فاذكروا« و لازمه آن است ، و ماده « عثى « هم به معناى فساد تفسير شده ، و هم به معناى اضطراب و مبالغه آمده است . راغب در مفردات مى گويد: « عيث و عثى « با اينكه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزديك هستند، مانند « جذب و جبذ« ، چيزى كه هست ماده « عيث « بيشتر در فسادهايى گفته مى شود كه محسوس باشد، به خلاف ماده « عثى « كه بيشتر در فسادهاى معنوى و غير حسى به كار برده مى شود، مانند آيه « و لا تعثوا فى الارض مفسدين « . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 230))
((فَاذْکُرُوا آلاءَ اللَّهِ که خداوند چه اندازه بشما نعمت داده و تفضل فرموده از طول عمر و قوّه بدن و سعه رزق و تمکن درزمین وَ لا تَعْثَوْا شتاب نکنید و جدیت ننمائید فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ در فساد و طغیان و معاصی یعنی افساد در زمین نکنید و اذیت بغیرننمائید.أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 368))
فولادوند: و به ياد آوريد هنگامى را كه شما را پس از [قوم] عاد جانشينان [آنان] گردانيد، و در زمين به شما جاىِ [مناسب] داد. در دشتهاى آن [براى خود] كاخهايى اختيار مى كرديد، و از كوهها خانههايى [زمستانى ]مىتراشيديد. پس نعمتهاى خدا را به ياد آوريد و در زمين سر به فساد برمداريد.
تفسیر نور:
«عَثو»، يعنى خروج از حدّ اعتدال و «لاتَعثوا»، به معناى «لاتفسدوا» است، و كلمهى «مفسدين»، يا براى تأكيد است، يا به اين معنا كه فساد، شيوهى شما نشود و مراد از «فى الارض»، سرزمين بين حجاز و شام است.
منطقهى جغرافيايى قوم ثمود، داراى دو بخش دشت و كوهستان بود، «سهولها... الجبال» و آنان مردمى متموّل و متمدّن بودند و به فنون خانهسازى و قصرسازى آگاه بودند. «قصوراً... بيوتاً»
1- تحوّلات تاريخى واجتماعى، بر اساس قوانين و سنّتهاى الهى است. «اذ جعلكم خلفاء»
2- همهى امكانات زندگى ما از خداوند است. «بوّأكم فى الارض»
3- از تاريخ گذشتگان عبرت بگيريم. «واذكروا... بعد عاد»
4- انسان، از همهى شرايط طبيعى مىتواند بهره بگيرد. «سهولها... الجبال»
5 - مسكن، از نعمتهاى ويژه الهى است. «قصوراً... بيوتاً... آلاء اللّه»
6- رفاه، مسكن و قصر، اگر از ياد خدا جدا باشد زمينهى فساد مىشود. «قصوراً... بيوتاً... مفسدين»
7- اگر نعمتها را وديعهى الهى بدانيم و خود را در معرض هلاكت ببينيم، از تجاوز دورى مىكنيم. «واذكروا... لاتعثوا»
8 - قصرنشينان وكسانى كه امكانات بيشترى دارند، بيشتر نيازمند ياد خدايند تا به فساد كشيده نشوند. (كلمهى «قصر»، ميان دو جمله «اذكروا» آمده است) <166>
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ (74)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (اذكروا إذ ... بعد عاد) مرّ إعراب نظيرها ، (الواو) عاطفة (بوأكم) فعل ماض ومفعوله والفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي الله (في الأرض) جار ومجرور متعلّق ب (بوّأكم) ، (تتخذون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (من سهول) جار ومجرور متعلّق بمحذوف مفعول به ثان ، (ها) ضمير مضاف إليه (قصورا) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (تنحتون) مثل تتخذون (الجبال) مفعول به منصوب (بيوتا) حال مقدرة منصوبة بتأويل مشتق أي مسكونة (فاذكروا آلاء الله) مرّ إعرابها ، (الواو) عاطفة (لا تعثوا) مثل لا تمسوا (في الأرض) جار ومجرور متعلّق ب (تعثوا) ، (مفسدين) حال منصوبة مؤكدة من ضمير الفاعل، وعلامة النصب الياء.