نگرشى بر واژه‏ های آیات 73  سوره اعراف :

زنجيره‏اى از دعوتهاى توحيدى(رسالت صالح و دعوت توحيدى او)

«بيّنه»: نشانه‏اى كه حق و باطل را از يكديگر جدا سازد.

«ناقه»: ماده شتر.

«آيه»: نشانه.

قرآن پس از ترسيم سرگذشت هود و رسالت آن پيامبر بزرگ خدا، اينك به رسالت صالح پرداخته و مى‏فرمايد:

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ

قهرمان اين سرگذشت درس آموز، صالح است كه خود از نسل و تبار ثموديان مى‏باشد و ثموديان مردمى بودند كه با چند واسطه به «سام» فرزند درست انديش نوح مى‏رسيدند و از آن خانه و خاندان ريشه داشتند.

قرآن در اين مورد مى‏فرمايد: و به سوى ثموديان برادرشان صالح را فرستاديم. او به آنان گفت: هان اى مردم خداى يكتا را كه جز او برايتان خدايى نيست، بپرستيد.

قَدْ جَاءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ

از سوى پروردگار تان نشانه و معجزه‏اى به سوى شمافرود آمد، كه دليل استوارى به درستى دعوت و راستگويى من است.

هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً

اين ماده شتر خداست كه براى شما معجزه‏اى است شگرف.

((« هذه ناقه الله لكم آيه « - اين جمله بينه اى را كه در جمله قبل بود بيان مى كند و مقصود از « ناقه « همان ماده شترى است كه خداوند آن را به عنوان معجزه براى نبوت صالح از شكم كوه بيرون آورد، و به همين عنايت بود كه آن را ناقه خدا ناميد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 229))

((و از کافی کلینی روایت مفصلی از ابی حمزه از حضرت باقر علیه السّلام از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که سؤال فرمود از جبرئیل (ع) که چه نحوه بود هلاکت قوم صالح

حدیث بسیار مفصل است خلاصه آن اینکه حضرت صالح در سنّ شانزده سالگی مبعوث برسالت شد و تا سنّش بالغ بر صد و بیست سال شد صد و چهار سال دعوت کرد ضعفاء و فقراء باو ایمان آوردند ولی متکبرین و اعیان و سران اجابت نکردند فرمود هم من ازدعوت شما ملول شدم هم شما از دعوت من ملول شدید، بیائید میرویم نزد اصنام شما من حاجت میخواهم اگر اجابت کردند من ازمیان شما خارج میشوم و از دعوت شما کناره میگیرم و شما هم از خداي من حاجت طلبید و اگر اجابت فرمود ایمان بیاورید قبول کردند و گفتند انصاف دادي روز عید آنها رفتند نزد بتها هر چه حضرت صالح از یک یک اصنام تقاضایی کرد اثري پیدا نشد بعد

فرمود شما از خداي من چه تقاضا دارید گفتند از خدا بخواه که از این سنگ یک ناقه بصفات مخصوصه بیرون آید، درخواست کرد فوري بیرون آمد گفتند درخواست کند بچه بزاید فوري بچه آورد تا آخر حدیث أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 366))

به باور برخى اين ماده شتر را بدان دليل قرآن، شتر خدا وصف مى‏كند كه مى‏خواهد بسان خانه خدا به او امتياز بخشد؛ چرا كه مردم براى درستى دعوت صالح معجزه خواستند و به پيشنهاد آنان خدا در يك لحظه آن را از صخره‏اى بيرون آورد.

امّا به باور گروهى بدان دليل اين عنوان به آن حيوان داده شده است كه خدا آن را بى‏واسطه آفريد و گواه يكتايى و قدرت خود و رسالت پيامبرش قرار داد، اين شتر به خواست خدا از سنگى بزرگ دردم زاده شد و گويى آن سنگ مادر آن بود. يك روز همه آب چشمه بزرگ آن سرزمين را مى‏نوشيد و به جاى آن به مردم شير مى‏داد و روز ديگر آب از آن مردم بود.

«جبايى» مى‏گويد: آن شتر تنها از آن خدا بود؛ از اين رو به آن «شتر خدا» تعبير شده است. و «حسن» مى‏گويد: آن حيوان نيز شترى بسان ديگر شتران بود با اين تفاوت كه يك روز همه آب چشمه بزرگ منطقه را مى‏نوشيد.

 فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (73)

پس بگذاريد اين شتر در زمين خدا، آزاد و بدون مزاحمت بگردد و بچرد و به او آزارى نرسانيد كه عذابى دردناك گريبانتان را خواهد گرفت.

((« فذروها تاكل فى ارض الله ...« - استعمال لفظ « فاء« ، تفريع را مى رساند، و چنين مى فهماند كه چون ناقه مذكور، ناقه خدا است پس ‍ بگذاريد تا در زمين خدا بچرد. و اين تعبير يعنى به كار بردن لفظ « فاء« خالى از تشديد هم نيست ، هم آن تفريع را مى رساند و هم زمينه را براى ذكر عذاب كه به مقتضاى آيه « و لكل امه رسول فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون « حساب هر پيغمبرى را با امتش تصفيه مى كند، آماده مى سازد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 229

آيه شريفه ، مخصوصا جمله « فى ارض الله « بطور تلويح مى فهماند كه قوم صالح ، از آزاد گذاشتن ناقه در چريدن و گردش كردن ، اكراه داشتند و گويا اين معنا بر آنان گران مى آمده و نمى خواستند زير بار آن بروند، لذا توصيه كرده كه از آزادى آن جلوگيرى نكنند، و تهديد فرموده كه اگر آسيبى به آن رسانيده ، يا آن را بكشند به عذاب دردناكى دچار مى شوند.))

فولادوند: و به سوى [قوم‌] ثمود، صالح، برادرشان را [فرستاديم‌]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد، براى شما معبودى جز او نيست؛ در حقيقت، براى شما از جانب پروردگارتان دليلى آشكار آمده است. اين، ماده‌شتر خدا براى شماست كه پديده‌اى شگرف است. پس آن را بگذاريد تا در زمين خدا بخورد و گزندى به او نرسانيد تا [مبادا] شما را عذابى دردناك فرو گيرد.»

تفسیر نور:

در قرآن، هفت مرتبه از ناقه و بيست و شش بار از قوم ثمود نام برده شده است. ماجراى قوم ثمود در سوره‏هاى شعرا، قمر، شمس و هود آمده است.

معجزه با كارهاى خارق‏العاده و عجيب بشرى تفاوت‏هاى زيادى دارد، از جمله:

الف: معجزه، نياز به تمرين، تحصيل و تجربه ندارد، ولى كارهاى خارق‏العاده ديگر، نياز به تمرين، تلقين و تحصيل دارد.

ب: معجزه از اشخاص خوش سابقه و معصوم صادر مى‏شود، ولى كارهاى نادر و خارق‏العاده ديگر، از افراد نااهل نيز ممكن است صادر شود.

ج: هدف از معجزه، اتمام حجّت و ارشاد و هدايت مردم است، ولى هدف ديگران خودنمايى، شهرت، كسب مال و ايجاد سرگرمى است.

د: كار پيامبران در معجزه، لزوماً همراه با تحدّى و مبارزطلبى و ادّعاى عجز ديگران است، امّا در كار نوابغ و مخترعان و مرتاضان اين علائم و نشانه‏ها لزومى ندارد.

در حديث مى‏خوانيم: شترى كه قوم ثمود تقاضا كردند، شتر قرمز پر كرك حامله و بسيار بزرگ بود. <164> البتّه نوع تقاضاى مردم از انبيا، گاهى مربوط به شرايط فكرى و زمينه‏ى اجتماعى و اقتصادى مردم در آن زمان بوده است، شايد اگر امروز نيز پيامبرى ظهور مى‏كرد، درخواست خروج هواپيما از دل كوه را از او مى‏كردند.

به هر حال اين شتر امتيازات منحصر به فردى داشت كه ناقةاللّه ناميده شد، بدون تماس با شترى ديگر، حامله از دل كوه بيرون آمد و پس از خروج وضع حمل كرد و يك روز در ميان، تمام آبِ شهر را مى‏خورد و در عوض در آن روز به همه‏ى آنان شير مى‏داد، و اين اعجاز الهى بود كه مانند آن را نمى‏توانستند بياورند و اتمام حجّتى بود كه سوءقصد به آن، عذاب خدا را در پى داشت. <165>

1- رسالت حضرت صالح، محدود به قوم ثمود بوده است. «الى ثمود اخاهم صالحاً»

2- انبيا با مردم همچون برادرند. «أخاهم»

3- در تبليغ و تربيت، از عواطف نيز استفاده كنيم. «يا قوم»

4- ايمان به خدا، سابقه‏اى به درازاى تاريخ دارد. «اعبدوا اللّه» امر به عبادت خداوند، نشان ايمان و شناخت مردم است.

5 - يكتاپرستى، محور دعوت پيامبران است. «اعبدوا اللّه»

6- جهت‏گيرى در عمل، بر اساس عقيده و تفكّر است، «اعبدوا اللّه» زيرا «مالكم من اله غيره»

7- اهداف تمام پيامبران الهى يكسان است. جمله‏ى «اعبدوا اللّه مالكم من اله غيره» را تمام انبيا بيان كرده‏اند.

8 - ارائه دليل و معجزه از طرف انبيا، در مسير تربيت مردم و از شئون ربوبيّت خداوند است. «بيّنة من ربّكم» البتّه معجزات گاهى طبق درخواست مردم بوده است، مثل شق القمر و ناقه‏ى صالح.

9- عنايت و لطف ويژه‏ى الهى به هرچه تعلّق گيرد، قداست مى‏يابد. «ناقة اللّه»

10- كيفر بى‏احترامى به مقدّسات و از بين بردن آنها، عذاب الهى است. «لاتمسّوها بسوء فيأخذكم عذاب اليم»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

وَإِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (73)

الإعراب:

(وإلى ثمود ... إله غيره) مرّ إعراب نظيرها في الآية (65) من هذه السورة (قد) حرف تحقيق (جاءت) فعل ماض، والتاء للتأنيث و (كم) ضمير مفعول به (بيّنة) فاعل ومرفوع (من رب) جار ومجرور متعلّق ب (جاءتكم) ، و (كم) ضمير مضاف إليه (ها) حرف تنبيه (ذه) اسم إشارة مبني في محلّ رفع مبتدأ (ناقة) خبر مرفوع  ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (اللام) حرف جر و (كم) ضمير في محلّ جر متعلّق بمحذوف حال من آية  - نعت تقدم على المنعوت- (آية) حال من ناقة منصوبة والعامل فيها معنى الإشارة (الفاء) لربط المسبب بالسبب ، (ذروا) فعل أمر مبني على حذف النون ... والواو فاعل و (ها) ضمير مفعول به (تأكل) مضارع مجزوم جواب الطلب، والفاعل ضمير مستتر تقديره هي (في أرض) جار ومجرور متعلّق ب (تأكل) ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه (الواو) عاطفة (لا) ناهية جازمة (تمسوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون ... والواو فاعل و (ها) ضمير مفعول به (بسوء) جار ومجرور متعلّق ب (تمسوها) ، (الفاء) فاء السببية (يأخذ) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد الفاء و (كم) ضمير مفعول به (عذاب) فاعل مرفوع (أليم) نعت لعذاب مرفوع.