نگرشى بر واژه های آیات68-69سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات68-69سوره انعام :
شان نزول
امام باقر ع فرمود: هنگامي كه خداوند فرمود: پس از يادآوري با قوم ستمكار منشين (آيه 68) مسلمانان گفتند: اگر بايد هر جا كه مشركين به استهزاي قرآن پرداختند، ننشينيم، بايد از داخل شدن مسجد الحرام و طواف بيت اللَّه هم خودداري كنيم. از اينرو خداوند فرمود: وَ ما عَلَي الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ ... يعني حساب آنها بگردن اهل تقوي نيست. بدينترتيب آنها را امر كرد كه تا ميتوانند به ارشاد و هدايت مشركين بپردازند.
در اين آيه، خداوند مسلمانان را دستور ميدهد كه از مجالست با مشركين هنگام استهزاي قرآن خودداري كنند. ميفرمايد:
وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ
در اينجا به پيامبر خود دستور ميدهد كه هر گاه ملاحظه كند كه مشركين آيات و دين خدا را مورد تكذيب و استهزا قرار ميدهند، از مجالست آنها خودداري كند. تا آنها هم وارد مطلبي ديگر بشوند از استهزاء و تكذيب قرآن خودداري كنند خوض به معناي گفتگوي بيهوده و ترك فهم و دقت است. برخي گفتهاند: درست است كه در اين آيه، روي سخن با پيامبر است، اما منظور همه افراد مسلمان است. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 137
اينكه دستور اعراض ميدهد، بخاطر اين است كه بحث و گفتگو با آدمي كه منظورش استهزا و اتلاف وقت است، ارزش بحث را پايين ميآورد.
وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (68)
((لفظ « ما» در كلمه : « اما» زائده است كه نوعى تاكيد و در بعضى از موارد تقليل را مى رساند، و همچنين نونى كه قبل از كاف قرار دارد نون تاكيد است . بنابراين اصل اين كلمه « ان ينسك » بوده و چون كلام در مقام تاكيد بوده و لازم بوده كه نهى ، تشديد و تاكيد شود از اين رو لفظ ما زائده را بر سر « ان » درآورده و نون تاكيد را هم قبل از كاف قرار داد، و در نتيجه معناى كلام اين شد كه : حتى اگر نهى ما را فراموش كردى و شيطان آنرا از يادت برد و بعدا به يادت آمد، باز هم نمى توانى در امتثال نهى ، سهلانگارى نموده ، همچنان در مجلس آنان بنشينى ، بلكه همينكه يادت آمد بايستى برخيزى ، چون سزاوار مردان با تقوى نيست كه با مسخره كنندگان به آيات خدا همنشين شوند.
پيغمبر (ص ) معصوم از فراموشى است و خطاب « ينسينك » در حقيقت خطاب به امت است .
اين خطابى كه در آيه شريفه است ، خطاب به نبى اكرم (صلى الله عليه وآله و سلم ) است ، و ليكن در حقيقت مقصود، ديگرانند، زيرا انبيا (عليهم السلام ) نه تنها از گناهان بلكه حتى از فراموشى احكام خداوندى هم مبرا هستند.ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 201
و ما سابقا در بحثى كه راجع به عصمت انبيا (عليهم السلام ) كرديم ثابت نموديم كه فراموش كردن احكام الهى از آن حضرت عينا مانند مخالفت عملى باعث گمراهى سايرين مى شود و ديگران به عمل آنان احتجاج و از آن اتخاذ سند مى كنند، پس همانطورى كه گفتيم ، غرض اصلى از اين خطاب و مخاطبين واقعى آن امت اسلام است . سياق آيات مورد بحث هم اين معنا را تاييد مى كند، براى اينكه در آيه بعد روى سخن را به متقين از امت نموده مى فرمايد: « و ما على الذين يتقون من حسابهم من شى ء...» از اين هم روشنتر آيه « و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم آيات الله يكفر بها و يستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره انكم اذا مثلهم ان الله جامع المنافقين و الكافرين فى جهنم جميعا» است ، زيرا اين آيه در مدينه نازل شده و نزول آيه مورد بحث در مكه اتفاق افتاده ، و معلوم است كه مراد از نزل عليكم همان حكمى است كه سابقا آيه مورد بحث آنرا در مكه گوشزد امت نموده ، زيرا غير آيه مورد بحث ، آيه ديگرى كه از همنشينى و شركت در مجالس آنان نهى كرده باشد، نازل نشده است . پس اين آيه رسول خدا را تذكر مى دهد به اينكه آن حكمى را كه ما سابقا (در آيه مورد بحث ) به تو نازل كرديم ، گوشزد مردم بكن تا در مجالس مسخره كنندگان شركت نكنند. بنابراين ، ادعاى ما كه گفتيم : گر چه در آيه مورد بحث ، روى سخن با رسول خدا است و ليكن در حقيقت مخاطب ، امت است روشن و مبرهن گرديد، و معلوم شد كه كلام مزبور از قبيل مثل معروف : به در مى گويم ديوار تو بشنو است .))
خداوند متعال در اين آيه، به پيامبر خود دستور ميدهد كه اگر شيطان دستور ما را نسبت به ترك مجالست با آنان از ياد تو برد، هر وقت متوجه شدي و نهي ما را بياد آوردي، در مجالس آنان كه اهل كفر و فسق و تكذيب قرآنند، منشين.
فولادوند: و چون ببينى كسانى [به قصد تخطئه] در آيات ما فرو مىروند از ايشان روى برتاب، تا در سخنى غير از آن درآيند؛ و اگر شيطان تو را [در اين باره] به فراموشى انداخت، پس از توجّه، [ديگر] با قوم ستمكار منشين.
وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ
مردم با تقوي كه اهل ايمان هستند، مسئول گناهان كافران و استهزاي آنها نيستند و ميتوانند با آنها بنشينند.
((آميزش با گناهكاران و حضور در مجلس معصيت ، خطر وقوع در معصيت را براى انسان افزايش مى دهد.
« و ما على الذين يتقون من حسابهم من شى ء...» اين آيه شريفه مى خواهد بفرمايد كه وزر و وبالى كه مسخره كنندگان براى خود كسب مى كنند، تنها بر خود آنان است ، و كارى به ديگران ندارد، مگر اينكه ديگران هم در اين گناه مانند آنان باشند، و با آنان شركت نمايند يا راضى به كردارشان باشند. البته همه مى دانند كه در هيچ گناهى جز مرتكب و عاملش محاسبه نمى شود، ليكن ما خواستيم تذكر داده باشيم كه شايد مؤ ثر واقع شده و مردم از چنين گناهى بپرهيزند، چون گر چه ممكن است كسانى در مجالس آنان شركت جسته و در عين حال ايشان را بر ظلمشان معاونت ننموده ، حتى در قلب هم راضى به عملشان نباشند، و ليكن به طور كلى مشاهده گناه و حضور در مجلس معصيت در دل هر كسى اثر گذاشته و گناه را در نظرش سبك و بى اهميت مى سازد، و معلوم است كه وقتى گناه در نظر كسى مانوس شد،ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 202
خطر ارتكاب و وقوع در آن بيشتر مى شود، چون نفس آدمى براى هر گناهى هوا و خواهشى دارد، لذا بر شخص پرهيزكار لازم است علاوه بر اينكه با نيروى تقوا نفس خود را از ارتكاب محارم خدا، جلوگيرى مى كند از مخالطه و آميزش با اهل معصيت و كسانى كه پرده حشمت خداى را دريده اند نيز دورى جويد.))
وَلَكِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (69)
اهل تقوي از مجالست ايشان ممنوع شدهاند تا بر تقواي ايشان افزوده شود و بآنها دستور داده شده كه كافران را متنبه و متذكر سازند تا آنها بخود بيايند و تقوي پيشه كنند. اين معني از بيشتر مفسران است. بلخي گويد:
مقصود اين است كه مردم متقي در روز قيامت از حساب خود ناراحتي نميبينند. لكن خداوند آنها را اعلام به محاسبه كرده است، تا تقوي پيشه كنند و در راه تقوي استوار بمانند. طبق معناي اول ضمير به كفار و طبق معناي دوم به مؤمنين برميگردد.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 139
فولادوند: و چيزى از حساب آنان [=ستمكاران] بر عهده كسانى كه پروا[ى خدا] دارند، نيست. ليكن، تذكّر دادن [لازم] است، باشد كه [از استهزا] پرهيز كنند.
تفسیر نور:
«خوض» به معناى كندوكاو وگفتگو به قصد تمسخر و تحقير است، نه براى فهم و درك حقيقت. <375>
«بعد الذّكرى» ممكن است به معناى تذكّر دادن ديگرى، يا به معناى متذكّر شدن خود انسان باشد.
سؤال: پيامبران الهى معصوم هستند، پس چگونه در آيه سخن از نفوذ شيطان در پيامبر مطرح شده است؟ «ينسينّك الشيطان»
پاسخ: تأثير شيطان در به فراموشى كشاندن، مسألهاى فرضى است، مثل آيهى «لئن اَشركتَ ليحبطنّ عملك» <376> يا آيه «ولو تقوّل علينا بعض الاَقاويل» <377> يعنى اگر مشرك شوى، يا اگر به ما نسبتى ناروا بدهى، نه اينكه چنين شده است.
و ممكن است مراد اصلى آيه، پيروان پيامبرند، نه خود ايشان، همان گونه كه در فارسى ضربالمثلى است كه «به در مىگوييم كه ديوار بشنود».
مشابه اين مطلب، در سورهى نساء آيه 140 نيز آمده است: «اذا سمعتم آيات اللَّه يكفر بها و يستهزأ بها فلا تقعدوا معهم حتّى يخوضوا فى حديث غيره...» اگر شنيديد كه به آيات الهى كفر مىورزند يا مسخره مىكنند با آنان منشينيد تا سخن را عوض كنند.
در روايات متعدّدى از پيامبر صلى الله عليه وآله و ائمّه معصومين عليهم السلام از همنشينى با اهل گناه، يا شركت در جلسهاى كه گناه مىشود و انسان قدرت جلوگيرى از آن را ندارد نهى شده است، حتّى اگر آنان از بستگان انسان باشند. حضرت على عليه السلام به فرزندش وصيّت كرد: خداوند بر گوش واجب كرده كه راضى به شنيدن گناه و غيبت نشود. <378>
رسول خداصلى الله عليه وآله با استناد به اين آيه فرمودند: كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد، در مجلسى كه در آن امامى سبّ مىشود و يا از مسلمانى عيبجويى مىگردد نمىنشيند. <379>
حضرت على عليه السلام «مجالسة الاشرار تورث سوء الظنّ بالاخيار» همنشينى با بدان، سبب سوء ظنّ به نيكان مىشود. <380>
1- غيرت و تعصّب دينى خود نسبت به مقدّسات را به دشمنان نشان دهيد. «اذا رأيت الّذين يخوضون فى آياتنا فأعرض عنهم»
2- اعراض از بدىها ومبارزهى منفى با زشتكاران، يكى از شيوههاى نهى از منكر است. «فأعرض عنهم»
3- توجّه و گوش دادن به سخنان باطل (و ديدن و خواندن كتب و برنامههاى گمراهكننده) نكوهيده است. <381> «يخوضون فى آياتنا فأعرض عنهم» البتّه در مواردى كه براى آگاهى و ردّ و پاسخ دادن توسط اهل فن باشد، منعى ندارد.
4- به جاى هضم شدن در جامعه، يا گروه و مجلس ناپسند، وضع آن را تغيير دهيد. «حتّى يخوضوا فى حديث غيره»
5 - اعلام برائت ومحكوم كردن لفظى كافى نيست، بايد به شكلى برخورد كرد. «فاعرض... فلاتقعد»
6- مجالست با ظالمان نارواست، پس پرهيز كنيم. «فلا تقعد»
7- شرط تكليف، توجّه و آگاهى است. «اِمّا ينسينّك الشّيطان» (فراموشى، عذر پذيرفتهاى است)
8 - سخن گفتن به ناحقّ دربارهى آيات قرآن، (از طريق استهزا، تفسير به رأى، بدعت و تحريف) ظلم است. «الظالمين»
آيهى تحريم همنشينى با ياوه گويان و مسخره كنندگان كه نازل شد، عدّهاى گفتند: پس به مسجدالحرام هم نبايد برويم و طواف نيز نكنيم، چون دامنهى استهزاشان تا آنجا هم كشيده شده است. اين آيه نازل شد كه حساب مسلمانانِ با تقوى كه به مقدار توان تذكّر مىدهند جداست، آنها مسجدالحرام را ترك نكنند. <382>
شركت در جلسهى اهلگناه به قصد نهى از منكر وارشاد، مانعى ندارد، البتّه براى آنان كه با تقوا و نفوذ ناپذيرند، وگرنه بسيارى براى نجات غريق مىروند و خود غرق مىشوند.
شد غلامى كه آب جو آرد
آب جو آمد غلام ببرد
1- رعايت اهمّ و مهمّ در مسائل، از اصول عقلى و اسلامى است. شنيدن موقّتى ياوهها به قصد پاسخگويى يا نجات منحرفان، جايز است. «و ما على الّذين يتّقون من حسابهم من شىء»
2- تقوا وسيلهى حفاظت و بيمهى انسان در مقابل گناه است. (مثل لباس ضد حريق، براى مأموران آتش نشانى) «و ما على الّذين يتّقون»
3- از همنشينى با ياوهسرايان پرهيز كنيم وسخنانشان را استماع نكنيم، ولى اگر به ناچار چيزى به گوش ما، رسيد مانعى ندارد. «ما على الّذين يتّقون... من شىء»
4- علاوه بر تقواى خود، بايد به فكر متّقى كردن ديگران نيز باشيم. «و لكن ذكرى لعلّهم يتّقون»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
وَإِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (68)
الإعراب:
(الواو) استئنافية (إذا) ظرف للزمن المستقبل فيه معنى الشرط مبنيّ في محلّ نصب متعلّق بالجواب أعرض (رأيت) فعل ماض مبنيّ على السكون.. (والتاء) فاعل (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (يخوضون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (في آيات) جارّ ومجرور متعلّق ب (يخوضون) ، و (نا) ضمير مضاف إليه (الفاء) رابطة لجواب الشرط (أعرض) فعل أمر مبنيّ، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (عن) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أعرض) ، (حتّى) حرف غاية وجرّ (يخوضوا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد حتّى وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (في حديث) جارّ ومجرور متعلّق ب (يخوضوا) ، (غير) نعت لحديث مجرور مثله و (الهاء) ضمير مضاف إليه.
(الواو) عاطفة (ان) حرف شرط جازم (ما) زائدة لا عمل لها (ينسينّ) مضارع مبنيّ على الفتح في محلّ جزم فعل الشرط.. والنون للتوكيد و (الكاف) ضمير مفعول به، والمفعول الثاني محذوف تقديره ما أمرت به ... (الشيطان) فاعل مرفوع (الفاء) رابطة لجواب الشرط (لا) ناهية جازمة (تقعد) مضارع مجزوم، والفاعل أنت (بعد) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (تقعد) ، (الذكرى) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف (مع) ظرف مكان منصوب متعلّق ب (تقعد) ، (القوم) مضاف إليه مجرور (الظالمين) نعت للقوم مجرور مثله وعلامة الجرّ الياء.
وَما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَلكِنْ ذِكْرى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (69)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (ما) نافية (على) حرف جرّ (الذين) موصول في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (يتقون) مضارع مرفوع..
والواو فاعل، ومفعوله محذوف تقديره الله (من حساب) جارّ ومجرور متعلّق بحال من شيء- نعت تقدّم على المنعوت- و (هم) ضمير مضاف إليه (من) حرف جرّ زائد (شيء) اسم مجرور لفظا مرفوع محلّا مبتدأ مؤخّر (الواو) عاطفة (لكن) حرف استدراك لا عمل له (ذكرى) مفعول مطلق لفعل محذوف أي يذكرونهم ذكرى ، (لعلّهم يتّقون) مثل لعلّهم يفقهون ، ومفعول يتّقون محذوف تقديره الخوض في الآيات ...