نگرشى بر واژه های آیات 49-50سورهمائده :
يبغون: ابن عامر به تاء و ديگران به ياء خواندهاند. قرائت ياء به صيغه غايب است به خاطر اينكه «ان كثيرا من الناس لفاسقون» غايب است و قرائت تاء به صيغه مخاطب است به تقدير: «قل لهم يا محمدا فحكم الجاهلية تبغون»
وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ
بار ديگر پيامبر گرامي را مامور ميكند كه در ميان اهل كتاب بر طبق فرمان خدا حكم كند و از هواهاي آنها پيروي نكند.
اين تكرار داراي دو فايده است:
1- آنها دو بار از پيامبر خدا نظر خواستند: يكي درباره زناي محصنه، ديگري درباره قصاص قتل. خداوند هم دو بار به پيامبر دستور داد كه در ميان آنها بفرمان خدا حكم كند. اين وجه از جبايي و جماعتي از مفسران است. از امام باقر ع نيز روايت شده است.
2- امر اول مطلق بود. از اينرو امر دوم دلالت ميكند كه آن امر مقيد بمورد خاص است و شامل همه موارد نميشود ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج7، ص: 67
((اين جمله كه در اول آيه قرار دارد از نظر مضمون متصل و متحد با آيه قبلى است كه مى فرمود: « فاحكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهواء هم » ، چيزى كه هست اينكه نتيجه اى كه بر جمله مورد بحث مترتب و يا به عبارت ديگر فرعى كه بر آن متفرع شده ، غير از آن فرعى است كه به اين جمله متفرع شده است و از همين تفاوت فرع ، علت اينكه چرا عين آن عبارت دو بار تكرار شده است به دست مى آيد.
آرى آيه اولى دستور مى داد به اينكه رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) بر طبق ما انزل الله حكم كند و از پيروى هوا و هوسهاى مردم بر حذر باشد براى اينكه ما انزل الله شريعتى است كه براى پيامبر اسلام و امتش تشريع شده و بر آنان واجب است كه در اين خيرات سبقت گرفته و شتاب كنند،ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 580
ولى آيه دوم دستور مى دهد كه بر طبق ما انزل الله حكم كند و از پيروى هوا و هوسهاى مردم بر حذر باشد و براى مردم بيان كند كه اگر از اين دستور سرپيچى كنند اين اعراض و سرپيچى ، خود ناشى از فسق آنان و كاشف از اضلال الهى است ، چون خداى تعالى به غير از فاسقان كسى را اضلال نمى كند و خودش فرموده : « يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين » .
پس حاصل آنچه تا اينجا گفتيم اين شد كه آيه مورد بحث به منزله بيانى است براى بعضى از قسمتهاى آيه قبل ، آن قسمتهائى كه احتياج به بيان داشته و آن اين است كه چرا هواپرستان از پيروى آنچه خداى تعالى نازل كرده و به حق هم نازل كرده (و هيچ نقطه ضعف و باطلى در آن نيست ) روى گردانند؟ در اين آيه مى فرمايد: علتش اين است كه اينگونه افراد اكثرا فاسق هستند و خداى تعالى خواسته است به خاطر بعضى از گناهان كه موجب فسق ايشان شده ، ايشان را بگيرد، و گرفتن خدا همان اضلال ظاهرى است ، پس اينكه فرموده : « و ان احكم بينهم بما انزل الله » بطورى كه گفته اند، عطف است بر كلمه « كتاب » در جمله : « و انزلنا اليك الكتاب » ، و بنابراين مناسب تر آن است كه « الف » و « لام » در « الكتاب » اشعارى اشاره وار، به معناى حدثى داشته باشد كه در اين صورت معناى جمله چنين مى شود: « ما به سوى تو احكامى را نازل كرديم كه بر آنان نوشته بوديم و نيز اين را نازل كرديم كه بين آنان بدانچه خدا نازل كرده حكم كن ...» .))
وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ
گويند: در اينباره دو قول است:
1- يعني: از آنها بپرهيز كه ترا از راه قرآن گمراه كنند و بسوي احكام هوا پسندانه خود، بكشانند. اين كار را از اين راه انجام ميدهند كه ترا بمسلماني خود اميدوار سازند. اين قول از ابن عباس است.
2- يعني: به پرهيز از آنها كه ترا بوسيله مطالب دروغي كه بتورات ميبندند، گمراه سازند. زيرا حكم تورات نه اين است كه آنها ميگويند: و من حكم آن را براي تو بيان كردم. اين قول از ابن زيد است.
اين آيه دلالت دارد بر اينكه: بايد از بدعتگذاران و گمراهان و هوي پرستان دوري و از آميزش با آنها خودداري كرد.
((عصمت پيامبر (ص ) به معناى مختار نبودن او دراعمال نيست
در اين جمله خداى تعالى پيامبرش را مامور كرده به اينكه از فتنه آنان بر حذر باشد و اگر چنين دستورى داده با اينكه پيامبرش به عصمت خدائى معصوم است براى اين بوده كه عصمت ، اختيار را از معصوم سلب نمى كند به طورى كه ديگر نتواند راه خطا برود و در نتيجه نشود به او تكليف كرد، نه ، عصمت چنين اثرى ندارد، براى اينكه عصمت چيزى از سنخ ملكات علمى است و معلوم است كه علوم و ادراكات هرگز قواى عامله را كه اعضا را به حركت در مى آورد و همچنين اعضائى كه حامل آن ادراكات است را از قدرت يكسان به فعل و ترك در نمى آورد و چنين اثرى ندارد كه قدرت آنها را از فعل يا از ترك سلب كند بلكه صاحب اين ادراكات و اين قوا و اين اعضا همچنان مختار است و بطور يكسان هم قادر بر فعل است و هم قادر برترك .))
فَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ
در اينباره نيز گفتهاند: اقوالي است:
1- يعني: اگر آنها اعراض كنند، بدان اي محمد، كه خداوند ميخواهد آنان را بپارهاي از جرمهايشان كيفر دهد. البته مقصود، همه جرمهاي آنهاست. چنان كه گاهي كل ميگويند و مقصود بعض است. اين قول از جبايي است.
2- اينكه بعضي از گناهان را ذكر ميكند، بمنظور تشديد كيفر است. مقصود اين است كه براي هلاك و سركوبي آنها بعضي از گناهانشان كافي است.
3- منظور اين است كه آنها چون تمرد امر خدا كردهاند، خداوند ميخواهد قسمتي از كيفر آنها را در همين دنيا قرار دهد، زيرا كيفر دنيوي در مقابل همه گناهان نيست ولي كيفر آخرت، براي همه گناهان است.
حسن گويد: اين كيفر همان اخراج يهوديان بني النضير از مدينه است. آنها بخاطر اينكه كافر شدند و كتمان حق كردند، بكيفر جلاي وطن، مبتلا شدند و بقولي منظور يهود بني قريظه است كه بر اثر پيمان شكني در جنگ خندق، بكيفر قتل گرفتار شدند.
وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ (49)
در اينجا خداوند پيامبر را تسلي ميدهد به اينكه از اقرار نكردن آنان به نبوتش ناراحت نشود، زيرا اهل ايمان كم و اهل فسق بسيارند، بنا بر اين سزاوار نيست كه رفتار آنان بر حضرتش دشوار و گران آيد.
فولادوند: و ميان آنان به موجب آنچه خدا نازل كرده، داورى كن و از هواهايشان پيروى مكن و از آنان برحذر باش؛ مبادا تو را در بخشى از آنچه خدا بر تو نازل كرده به فتنه دراندازند. پس اگر پشت كردند، بدان كه خدا مىخواهد آنان را فقط به [سزاى] پارهاى از گناهانشان برساند، و در حقيقت بسيارى از مردم نافرمانند.
آن گاه بمنظور انكار رفتار آنان ميفرمايد:
أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ
مجاهد گويد: منظور يهوديان است. جبايي نيز همين معني را اختيار كرده، گويد: روش آنها جاهلانه بود، زيرا هر گاه ضعيف و مستمندي خطا ميكرد، او را بكيفر ميرسانيدند و هر گاه يكي از اعيان و اشراف، مرتكب خطايي ميشد، از كيفرش خودداري ميكردند، از اينرو به آنان گفته شد: آيا شما حكم جاهليت- يعني بت پرستان- را طلب ميكنيد، در حالي كه شما پيروان كتاب آسماني هستيد؟! و بقولي: منظور هر كسي است كه دنبال حكم غير خدا را بگيرد، زيرا او با اينكارش، حكم جاهليت را طلب كرده است. در خواري و فرومايگي او همين بس كه حكمي را طلب كند كه از روي جهل است نه علم
وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ (50)
پيش مردمي كه اهل يقين و ايمان هستند، حكم احدي بهتر از حكم خدا نيست. جبايي گويد «لام» به معناي «عند» است. در صورتي كه معني بهم باشد و اشتباهي در ميان نباشد، آمدن «لام» به معناي «عند» ضرري ندارد. هر گاه گفته شود: «الحكم لهم» بخاطر اين است كه آنها حكم را ميپسندند و هر گاه گفته شود: «الحكم عندهم» به خاطر اين است كه به صحت آن علم دارند.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج7، ص: 69
((و معناى آيه اين است كه وقتى اين احكام و شرايع حق ، از ناحيه خدا نازل شده باشد و غير از اين احكام ، ديگر هيچ حكم حقى وجود نداشته باشد و هر حكمى كه باشد حكم جاهليت و ناشى از هوا و هوسهاى جاهلان باشد پس اين كسانى كه از حكم حق اعراض مى كنند چه مى خواهند؟ و به دنبال چه حكمى مى گردند؟ با اينكه غير از اين احكام ديگر هيچ حكمى نيست مگر آنكه از احكام جاهليت است ، و نيز با اينكه براى اين مردمى كه ادعاى ايمان دارند هيچ حكمى بهتر از حكم خدا نيست باز هم حكم جاهليت را مى طلبند؟.
بنابراين جمله : « افحكم الجاهلية يبغون » استفهامى است توبيخى و جمله : « و من احسن من الله حكما» استفهامى است انكارى و معنايش اين است كه : « هيچ احدى نيست كه حكمش بهتر از حكم خدا باشد» و معلوم است كه هر حكمى به خاطر خوبيش پيروى مى شود (و گرنه هيچ عاقلى حاضر نيست خود را محكوم به حكم غير خود كند) و جمله : « لقوم يوقنون » كه در آن وصف يقين اعتبار شده ، در حقيقت گوشه و كنايه اى است به همان افرادى كه حكم خدا را نمى پذيرند، به اين بيان كه اگر اينها در ادعايشان (ايمان به خدا) صادق باشند بايد به آيات خدا يقين داشته باشند و كسانى كه به آيات خدا يقين دارند قطعا منكر اين هستند كه حكم كسى بهتر از حكم خداى سبحان باشد.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 584))
فولادوند: آيا خواستار حكم جاهليتاند؟ و براى مردمى كه يقين دارند، داورى چه كسى از خدا بهتر است؟
تفسیر نور:
مراد از فتنه در «يفتنوك»، توطئهچينى براى انحراف پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله است.
در شأن نزول آيه گفتهاند: جمعى از دانشمندان يهود، به رسول خدا صلى الله عليه وآله گفتند: اگر در فلان مسألهى اختلافى ميان ما و ديگران، به نفع ما داورى كنى، ما ايمان مىآوريم و در پى ما همهى يهود نيز ايمان خواهند آورد. اين آيه نازل شد و پيامبر را از اين توطئه آگاه ساخت.
1- داورى و قضاوت از شئون پيامبرى است. «و ان احكم بينهم»
2- اساس قضاوت و حكومت، قانون خداست. «وان احكم بينهم بما انزل اللَّه»
3- پيامبر اسلام علاوه بر مسلمانان، بر يهود ونصارى نيز ولايت دارد. «و ان احكم بينهم...»
4- در مسائل مهم وحياتى، تكرار تذكّر ضرورى است. (تنها به حكم خدا داورى كن واز هوسهاى مردم پيروى مكن» در اين آيه وآيه قبل تكرار شده است)
5 - توجّه به خواستههاى نفسانى مردم يكى از خطرهاى بزرگ براى قاضى و حاكم است. «و لاتتّبع اهواءهم»
6- هشدارهاى الهى، عامل مصونيّت و عصمت انبياست. «واحذرهم»
7- مراقب نفوذ فرهنگى دشمنان باشيم. «واحذرهم أن يفتنوك»
8 - وقتى رسول خدا صلى الله عليه وآله بايد از توطئههاى كفّار در بيم باشد، تكليف ديگران روشن است. «واحذرهم أن يفتنوك»
9- حتّى دستبرداشتن از بعضى احكام الهى نشانهى پيروى از هوسهاى مردم است. «أن يفتنوك عن بعض...»
10- مخالفان هم بعضى از دستورهاى الهى را مىپسندند. خطر اعراض و تحريف در بعضى احكام است. «عن بعض ما انزل اللّه»
11- بايد طبق وحى داورى كنيم، گرچه احتمال اِعراض مردم را بدهيم. «وان احكم بينهم بما انزل اللَّه... فان تولّوا»
12- هدف وسيله را توجيه نمىكند. نبايد به خاطر مسلمان شدن گروهى، از داورى و قضاوت ناروا كمك گرفت. (با توجّه به شأن نزول)
13- هشدارهاى تند همچون «لا تتّبع، احذرهم، يفتنوك ...» نشان صداقت پيامبرصلى الله عليه وآله در ابلاغ وحى الهى است وگرنه كسى به خودش اين همه تند خطاب نمىكند.
14- روىگردانى از داورى پيامبر، عامل سقوط و سبب عذاب الهى است. «ان يصيبهم ببعض ذنوبهم»
15- ريشهى اعراض كافران فسق است، وگرنه در آيين الهى نقصى نيست. «فان تولّوا فاعلم... لفاسقون»
بهترين قانون، آن است كه قانونگذار شرايط زير را داشته باشد:
* از تمام اسرار هستى و انسان، در حال و آينده آگاه باشد.
* هيچ هدف انتفاعى نداشته باشد.
* هيچ لغزش عمدى و سهوى نداشته باشد.
* از هيچ قدرتى نترسد.
* خير خواه همه باشد.
اين شرايط، تنها در خداوند متعال وجود دارد، لذا قرآن مىفرمايد: «مَن أحسن من اللّه حكماً» و هر قانون بشرى كه خلاف حكم خدا باشد، جاهلانه است. «أفحكم الجاهليّة» (چون اين قانونها غالباً بر اساس هوا و هوس، ترس، طمع، جهل، خطا وخيال و محدوديّت علمى وضع شده است)
1- بعضى از مردم (مشركان، اهل كتاب) خواستار داورى پيامبر بر اساس قوانين جاهليّت بودند. «افحكم الجاهليّة يبغون»
2- فسق و گناه، انسان را به سوى فرهنگ جاهلى سوق مىدهد. «وانّ كثيراً من النّاس لفاسقون... افحكم الجاهليّة»
3- آنان كه با داشتن احكام الهى از آن روى مىگردانند و سراغ قوانين بشرى مىروند، در مسير جاهليّت گام برمىدارند. «فان تولّوا... أفحكم الجاهليّة يبغون»
4- زمان جاهليّت، مخصوص يك دوران نيست، هرگاه كه مردم از خدا جدا شوند، دوران جاهليّت است. «افحكم الجاهليّة...»
5 - عقل و وجدان بهترين داور و دادگاه است. «و مَن احسن من اللّه حكماً»
6- آنان كه تنها چشم به قوانين بشرى دوختهاند و آن را راه كمال مىدانند، در ايمان و يقين خود شك كنند. «لقوم يوقنون»
الجدول:
[سورة المائدة (5) :
وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّما يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُونَ (49)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (أن) حرف مصدريّ ، (احكم بينهم بما أنزل الله) مرّ إعرابها وكذلك (لا تتبع أهواءهم) ، (الواو) عاطفة (احذر) فعل أمر و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (أنّ) حرف مصدريّ ونصب (يفتنوا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل و (الكاف) ضمير مفعول به (عن بعض) جارّ ومجرور متعلّق ب (يفتنوك) ، (ما) اسم موصول مبني في محلّ جرّ مضاف إليه (أنزل) فعل ماض مبنيّ (الله) فاعل مرفوع وهو العائد (إلى) حرف جرّ و (الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أنزل) .
(الفاء) استئنافيّة (إن حرف شرط جازم (تولّوا) فعل ماض مبني على الضمّ في محلّ جزم فعل الشرط.. والواو فاعل (الفاء) رابطة لجواب الشرط (اعلم) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (أنّما) كافة ومكفوفة (يريد) مضارع مرفوع (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (أن يصيبهم) مثل أن يفتنوك (ببعض) جارّ ومجرور متعلّق ب (يصيب) ، (ذنوب) مضاف إليه مجرور و (هم) ضمير مضاف إليه. (الواو) استئنافيّة (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (كثيرا) اسم إنّ منصوب (من الناس) جارّ ومجرور متعلّق بنعت ل (كثيرا) ، (اللام) هي المزحلقة (فاسقون) خبر إنّ مرفوع وعلامة الرفع الواو.
أَفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (50)
الإعراب:
(الهمزة) للاستفهام الانكاريّ (الفاء) استئنافيّة (حكم) مفعول به مقدّم منصوب عامله يبغون (الجاهليّة) مضاف إليه مجرور (يبغون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (الواو) عاطفة (من) اسم استفهام مبني في محلّ رفع مبتدأ (أحسن) خبر مرفوع (من الله) جارّ ومجرور متعلّق بأحسن (حكما) تمييز منصوب (لقوم) جارّ ومجرور متعلّق بنعت ل (حكما) ، (يوقنون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.