نگرشىبرواژههایآیات34سورهنساء  :

«قوّام»: در بردارنده معناى مبالغه و به مفهوم سرپرست،كارگزار، عهده‏دار امور و تدبيرگر شئون آمده است.

«قنوت»: فرمانبردارى فروتنانه و از دل و جان.

«نشوز»: سركشى و سرپيچى از انجام وظيفه و رعايت حقوق ديگرى.

«هجر»: دورى گزيدن.

«ضجوع»: خوابيدن، و «مضاجع»به مفهوم بسترها و خوابگاه‏ها آمده است.

مديريت در خانواده‏

در دو آيه پيش، ضمن بيان برابرى زن و مرد در اصل انسانيت، به پاره‏اى از تفاوت‏هاى ظاهرى و حقوقى آنان اشاره رفت، اينك در اين آيه شريفه مى‏فرمايد:

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ

مردان در نظام خانواده كارگزار و تدبيرگر امور زنانند، و سرپرستى و مديريت جامعه كوچك خانواده را به عهده دارند؛ و اين به خاطر تفاوت‏ها و برترى برخى از انسان‏ها بر برخى ديگر است كه دستگاه حكيمانه آفرينش بر اساس مصلحت در نظر گرفته است. و بدان جهت كه از دارايى‏هاى خويش‏[براى تأمين زندگى زنان‏] هزينه مى‏كنند؛

راز مديريت مرد

در اين فراز از آيه شريفه، نخستين رمز كارگزار بودن مردان را در جامعه كوچك خانواده بيان مى‏كند و خاطر نشان مى‏سازد كه دليل اين كار اين است كه مردان به طور عادى از نظر دانش و خرد و استوارى ديدگاه و تصميم بر كارها، بر زنان برترى دارند؛ و ديگر بدان جهت است كه از دارايى و ثمره تلاش خود، هم به زنان مهريه مى‏پردازند، و هم هزينه خانه و خانواده را تأمين مى‏كنند.

فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ

بنابراين زنان شايسته [آنانى هستند كه در زندگى مشترك، همسرانشان را با رعايت حقوق و احترام متقابل ]فرمانبردارند؛ و از آن روى كه خدا [حقوق آنان را] پاس داشته است، در غياب [شوهرانشان‏] نگاه دارنده [اسرار و حقوق آنان و عفت و كرامت ]خويش‏اند؛

به باور برخى از مفسران، منظور اين است كه زنانِ شايسته، فرمانبردار خدا و همسران خويش‏اند؛ و اين آيه را گواه ديدگاه خود آورده‏اند كه مى‏فرمايد:

يا مريم اقنتى لربّك...»(35)

هان اى مريم! در زندگى هماره فرمانبردار پروردگار خويش باش!

و نيز، در غياب همسرانشان عفت خويش را پاس مى‏دارند.

و به باور برخى، حقوق و دارايى و حرمت شوهران را نگاهبانند. به باور ما همه اين مفاهيم در آيه موجود است و هيچ ناسازگارى ميان دو ديدگاه نيست.

و اين پاس‏داشتن حقوق همسر و عفت خويش از سوى زنان بدان دليل است كه خدا حقوق آنان را كه از جمله آنها پرداخت مهريه و تأمين هزينه زندگى و رفتار عادلانه با آنان است برايشان پاس داشته و همه را بر عهده شوهرانشان نهاده است. برخى بر آنند كه به بركت پاس‏داشتن خدا از اين حقوق و حدود است كه زنان مى‏توانند آنها را پاس دارند.

وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ

و آن زنانى كه از ناسازگارى [و سركشى ]آنان بيم داريد، اندرزشان دهيد، و [اگر سودبخش نبود] در خوابگاه‏ها از آنان دورى گزينيد؛ و [اگر باز هم به حق و عدالت باز نگشتند] آنان را [به صورت انسانى و عادلانه، به عنوان تنبيه ]بزنيد.

منظور اين است كه: آن زنانى كه شما شوهران از سركشى و حق ناپذيرى‏شان بيم داريد و به راستى مى‏ترسيد و مى‏دانيد كه در انديشه سلطه‏جويى در جامعه كوچك خانه و خانواده هستند و با شما به ناسازگارى مى‏پردازند، با مِهر و صفا اندرزشان دهيد؛ و اگر گفت‏گو و خيرخواهى سود نبخشيد، در بستر و خوابگاه از آنان دورى گزينيد.

به باور «سعيدبن جبير» پيام اين جمله اين است كه از آميزش با آنان خوددارى ورزيد؛ امّا به باور گروهى، از نزديكى و همخوابگى با آنان خوددارى كنيد. در اين صورت روشن مى‏شود كه آنان از نظر مِهر به شما و ادامه زندگى مشترك چگونه‏اند؛ اگر به راستى شما و زندگى با شما را دوست دارند، اين جدايى شما بر آنان گران مى‏آيد و راه عادلانه و رعايت حقوق و حدود را برمى‏گزينند، وگرنه به دورى گزيدن شما نيز بها نمى‏دهند. و در روايتى از حضرت باقر عليه السلام در اين مورد رسيده است كه به اين‏گونه زنان سركش، به هنگام خواب پشت كنيد و توجّه ننماييد؛ به همين مفهوم تفسير شده است.

«فرّاء» بر آن است كه در آيه شريفه، «بيم از نافرمانى» به مفهوم آگاهى از نافرمانى و سركشى آمده است و واژه خوف گاه به مفهوم علم به كار مى‏رود.

از«ابن‏عباس» آورده‏اند كه: زنان را در صورت سركشى با بهره‏ورى از كتاب خدا اندرز دهيد و به آنان خاطر نشان سازيد كه از خدا بترسند و در قلمرو مقررات نظام خانواده با شما سازگار و فرمانبردار باشند؛ اگر نپذيرفتند، با آنان اندكى درشتى كنيد؛ و اگر سود نبخشيد به گونه‏اى كه زخم و شكستگى پديد نيايد، آنان را تنبيه نماييد.

و از ششمين امام نور آورده‏اند كه منظور از تنبيه، زدن با ساقه گياه يا نى است.

 فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً

و اگر آنان از سركشى خويش بازگشتند و راه سازگارى و انجام وظايف برگزيدند، ديگر راهى براى زيان رساندن به آنان براى شما نخواهد بود.

به باور برخى منظور اين است كه ديگر هيچ راهى براى دورى گزيدن و يا هشدار و تنبيه نمى‏ماند. و به باور برخى ديگر، هنگامى كه آنان سرسازگارى و انجام وظايف داشتند، ديگر به ژرفاى جان آنان كار نداشته باشيد و آنان را به مهر و محبت قلبى مكلّف نسازيد.

 إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا

به يقين خدا بلند مرتبه و بزرگ است.

او برتر از آن است كه كسى را به كارى فراتر از توان و امكاناتش موظّف سازد.

به باور برخى منظور از بيان دو وصف از اوصاف خدا در آخر آيه شريفه اين است كه به مردان هشدار مى‏دهد كه مراقب رفتار خويش باشند؛ چرا كه خدا مى‏تواند زنان را در صورتى كه به آنان ستم كنيد، يارى نمايد وبر شما پيروز سازد. و به بارور برخى منظور اين است كه: هان اى مردان با ايمان! خدا شما را به اندازه توانتان مكلف ساخته است؛ بنابراين شما نيز از زنان چيزى فراتر از توان آنان و مقررات و حقوق خويش نخواهيد.

34 - مردان، كارگزار[و تدبيرگر امور] زنانند، از آن روى كه خدا برخى از آنان را بر برخى [ديگر] برترى بخشيده، و بدان جهت كه از دارايى‏هاى خويش‏[براى تأمين زندگى زنان‏] هزينه مى‏كنند؛ بنابراين زنان شايسته [آنانى هستند كه در زندگى مشترك، همسرانشان را با رعايت حقوق و احترام متقابل ]فرمانبردارند؛ و از آن روى كه خدا [حقوق آنان را] پاس داشته است، در غياب [شوهرانشان‏] نگاه دارنده [اسرار و حقوق آنان و عفت و كرامت ]خويش‏اند؛ و آن زنانى كه از ناسازگارى [و سركشى ]آنان بيم داريد، اندرزشان دهيد، و [اگر سودبخش نبود] در خوابگاه‏ها از آنان دورى گزينيد؛ و [اگر باز هم به حق و عدالت باز نگشتند] آنان را [به صورت انسانى و عادلانه، به عنوان تنبيه ]بزنيد. پس اگر [به منظور انجام وظايف‏] از شما پيروى نمودند، [هشدارتان باد كه ديگر] راهى بر[زيان‏] آنان مجوييد، كه خدا بلند مرتبه و بزرگ است.

تفسیر نور:

تفسیر نور

«قَوّام» به كسى گفته مى‏شود كه تدبير و اصلاح ديگرى را بر عهده دارد.

«نشوز» از «نشز» به‏معناى زمين بلند وبه سركشى وبلندپروازى نيز گفته مى‏شود.

شرط سرپرستى و مديريّت، لياقت تأمين و اداره زندگى است و به اين جهت، مردان نه تنها در امور خانواده، بلكه در امور اجتماعى، قضاوت و جنگ نيز بر زنان مقدّمند، «بما فضّل‏اللّه... و بما انفقوا» و به اين خاطر نفرمود: «قوّامون على ازواجهم»، زيرا كه مسئله‏ى زوجيّت مخصوص زناشويى است و خدا اين برترى را مخصوص خانه قرار نداده است.

گرچه برخى زنان، در توان بدنى يا درآمد مالى برترند، ولى در قانون و برنامه، بايد عموم را مراعات كرد، نه افراد نادر را.

براى جمله «حافظات للغيب بما حفظ اللَّه» معانى گوناگونى است:

الف: زنان، آنچه را خدا خواهان حفظ آن است، حفظ نمايند.

ب: زنان، حقوق شوهران را حفظ كنند، همان‏گونه كه خدا حقوق زنان را در سايه تكاليفى كه بر مرد نهاده، حفظ كرده است.

ج: زنان حافظ هستند، ولى اين توفيق را از حفظ الهى دارند.

وقتى راههاى مسالمت آميز سود نبخشيد، يا بايد دست از انجام وظيفه كشيد، يا بايد در صورت تأثير نداشتن موعظه و قهر، خشونت به خرج داد. به گفته‏ى روانشناسان، بعضى افراد، حالت مازوشيسم (آزاد طلبى) پيدا مى‏كنند كه تنبيه مختصر بدنى، برايشان همچون مرهم است. در تنبيهات بدنى هم، اسلام سفارش كرده كه نبايد به مرحله‏ى كبودى جسم يا زخمى شدن بدن برسد. به علاوه، مرد متخلّف هم گاهى توسط قاضى تنبيه بدنى مى‏شود.

رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: كتك شما نبايد به نحوى باشد كه اثر آن در جسم زن نمودى داشته باشد، يا كتك نشانه خودنمايى و اظهار قدرت مرد باشد كه زهره چشمى بگيرد. «ضرباً غير مبرّج»

امام صادق‏عليه السلام فرمودند: نشوز زن آن است كه در فراش (همبستر شدن) از شوهر تبعيت نكند و مقصود از «اضربوهنّ»، زدن با چوب مسواك و شبيه آن است، زدنى كه از روى رفق و دوستى باشد.

1- در يك اجتماع دو نفرى هم، يكى بايد مسئول و سرپرست باشد. مدير خانه مرد است. «الرّجال قوّامون على‏النساء»

2- در اداره امور زندگى، بايد تعقّل و تدبير، بر احساسات و عواطف حاكم باشد. «الرّجال قوّامون على‏النساء»

3- نظام حقوقى اسلام با نظام تكوين و آفرينش هماهنگ است. حقّ مديريّت مرد، به خاطر ساختار جسمى و روحى اوست. «الرّجال قوّامون على‏النساء»

4- برترى‏هاى طبيعى فضل الهى است. «بما فضّل اللَّه»

5 - هزينه زندگى، بر عهده مرد است. «بما انفقوا»

6- قانونگذار بايد در وضع قانون، به تفاوت‏هاى طبيعىِ زن و مرد در آفرينش، توجه داشته باشد. «الرّجال قوّامون... بما فضّل اللّه»

7- نشانه شايستگى زن اطاعت و تواضع او نسبت به شوهر است. «قانتات»

8 - نشانه همسر شايسته، حفظ خود در غياب شوهر است. «حافظات للغيب»

9- اطاعت زن از شوهر و حفظ حقوق وى، مشروط به تأمين زندگى او از سوى مرد است. «بما انفقوا...فالصالحات قانتات حافظات»

10- علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد. پيش از آنكه زن ناشزه شود، چاره‏اى بينديشيد. «تخافون نشوزهنّ»

11- مرد هيچ حقّى در آزار همسر مطيع خود ندارد. «فان اطعنكم فلاتبغوا عليهنّ سبيلاً»

12- سه مرحله موعظه، ترك هم‏خوابى وتنبيه، براى مطيع كردن زن است. پس اگر از راه ديگرى زن مطيع مى‏شود، مرد حقّ برخورد ندارد. جمله‏ى «فان اطعنكم» نشانه آن است كه هدف اطاعت است، گرچه از طريق ديگرى باشد.

13- تواضع زن، ضعف نيست، ارزش است. «فالصالحات قانتات»

14- نشانه‏ى همسر شايسته، رازدارى، حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غياب اوست. «فالصالحات ... حافظات للغيب»

15- برخورد با منكرات بايد گام به گام و مرحله به مرحله باشد. موعظه، قهر تنبيه. «فعظوهنّ واهجروهنّ...»

16- تا موعظه مؤثر باشد، قهر و خشونت ممنوع و تا قهر و جدايى موقت اثر كند، تنبيه بدنى ممنوع است. «فعظوهنّ واهجروهنّ... واضربوهنّ»

17- برخورد خشن و تنبيه، تنها براى انجام وظيفه است، نه انتقام و كينه و بهانه. «فان اطعنكم فلاتبغوا عليهن»

18- برترى مردان، نبايد سبب غرور شود، چون خدا از همه برتر است. «ان اللّه كان علياً كبيراً»

19- توجّه به برترى خداوند، كليد تقوى و پرهيز از ستم بر همسران است. «ان اللَّه كان علياً»

المیزان :

كلمه (قيم ) به معناى آن كسى است كه مسؤ ول قيام به امر شخصى ديگر است ، و كلمه (قوام ) و نيز (قيام ) مبالغه در همين قيام است ، و مراد از جمله : «بما فضل الله بعضهم على بعض» آن زيادتهايى است كه خداى تعالى به مردان داده ، به حسب طاقتى كه بر اعمال دشوار و امثال آن دارند، چون زندگى زنان يك زندگى احساسى و عاطفى است ، كه اساس و سرمايه اش رقت و لطافت است ، و مراد از جمله : «بما انفقوا» مهريه اى است كه مردان به زنان مى دهند، و نفقه اى است كه همواره به آنان مى پردازند.

تفسیرنمونه :

زنان در برابر وظايفى كه در خانواده بر عهده دارند به دو دسته اند:

دسـتـه اول : «صـالحان و درستكاران ، و آنها كسانى هستند كه خاضع و متعهد در برابر نـظـام خـانـواده مـى بـاشـنـد و نـه تـنـها در حضور شوهر بلكه در غياب او، حفظ الغيب مى كنند» (فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله ).

يعنى مرتكب خيانت چه از نظر مال و چه از نظر ناموس و چه از نظر حفظ شخصيت شوهر و اسـرار خـانـواده در غـيـاب او نـمـى شـونـد، و در بـرابـر حـقـوقـى كـه خداوند براى آنها قـايل شده و با جمله «بما حفظ الله» به آن اشاره گرديده وظايف و مسؤ وليتهاى خود را به خوبى انجام مى دهند.بـديـهـى است مردان موظفند در برابر اين گونه زنان نهايت احترام و حق شناسى را انجام دهند.

زنان متخلف

دسته دوم : زنانى هستند كه از وظايف خود سرپيچى مى كنند و نشانه هاى ناسازگارى در آنـهـا ديـده مـى شـود، مـردان در برابر اين گونه زنان وظايف و مسؤ وليتهايى دارند كه بايد مرحله به مرحله انجام گردد. و در هر صورت مراقب بـاشـنـد كه از حريم عدالت ، تجاوز نكنند، اين وظايف به ترتيب زير در آيه بيان شده است :

مرحله اول در مورد زنانى است كه نشانه هاى سركشى و عداوت و دشمنى در آنها آشكار مى گـردد كـه قـرآن در جـمـله فـوق از آنـهـا چـنـيـن تعبير مى كند: «زنانى را كه از طغيان و سـركـشـى آنها مى ترسيد موعظه كنيد و پند و اندرز دهيد» (و اللاتى تخافون نشوزهن فعظوهن ).

و بـه ايـن تـرتـيـب آنـهـا كـه پـا از حـريـم نـظـام خـانـوادگـى فـراتـر مـى گـذارنـد قـبـل از هـر چـيـز بـايد به وسيله اندرزهاى دوستانه و بيان نتايج سوء اين گونه كارها آنان را به راه آورد و متوجه مسؤ وليت خود نمود.

سـپـس مـى فـرمـايد: «در صورتى كه اندرزهاى شما سودى نداد، در بستر از آنها دورى كنيد» (و اهجروهن فى المضاجع ).

و بـا ايـن عـكـس العـمـل و بـى اعـتـنـايى و به اصطلاح قهر كردن ، عدم رضايت خود را از رفتار آنها آشكار سازيد شايد همين «واكنش خفيف» در روح آنان مؤ ثر گردد.

در صـورتـى كـه سركشى و پشت پا زدن به وظايف و مسؤ وليتها از حد بگذرد و همچنان در راه قـانون شكنى با لجاجت و سرسختى گام بردارند، نه اندرزها تاءثير كند، و نه جـدا شـدن در بـسـتـر و كـم اعـتـنـايـى نـفـعـى بـبـخـشـد و راهـى جـز «شـدت عمل» باقى نماند «آنها را تنبيه كنيد» (و اضربوهن ).

در اينجا اجازه داده شده كه از طريق «تنبيه بدنى» آنها را به انجام وظايف خويش وادار كنند.

اشكال :

مـمـكـن اسـت ايـراد كـنـنـد كـه چـگـونـه اسـلام بـه مـردان اجـازه داده كـه در مـورد زنـان متوسل به تنبيه بدنى شوند؟!

پاسخ :

جواب اين ايراد با توجه به معنى آيه و رواياتى كه در بيان آن وارد شده و توضيح آن در كـتـب فـقـهـى آمـده اسـت و هـمـچـنين با توضيحاتى كه روانشناسان امروز مى دهند چندان پيچيده نيست زيرا:

اولا: آيه ، مساءله تنبيه بدنى را در مورد افراد وظيفه نشناسى مجاز شمرده كه هيچ وسيله ديـگـرى دربـاره آنـان مفيد واقع نشود، و اتفاقا اين موضوع تازه اى نيست كه منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانين دنيا هنگامى كه طرق مسالمت آميز براى وادار كردن افراد به انـجـام وظـيـفـه ، مؤ ثر واقع نشود، متوسل به خشونت مى شوند، نه تنها از طريق ضرب بـلكـه گـاهـى در مـوارد خـاصـى مـجـازاتـهـايـى شـديـدتـر از آن نـيـز قايل مى شوند كه تا سرحد اعدام پيش مى رود.

ثـانيا: «تنبيه بدنى» در اينجا - همانطور كه در كتب فقهى نيز آمده است - بايد ملايم و خـفـيـف بـاشـد بطورى كه نه موجب شكستگى و نه مجروح شدن گردد و نه باعث كبودى بدن .

ثالثا: روانكاوان امروز معتقدند كه جمعى از زنان داراى حالتى بنام تفسير «مازوشيسم» (آزارطـلبـى ) هـسـتـنـد و گـاه كه اين حالت در آنها تشديد مى شود تنها راه آرامش آنان تـنـبـيـه مـختصر بدنى است ، بنابر اين ممكن است ناظر به چنين افرادى باشد كه تنبيه خفيف بدنى در موارد آنان جنبه آرام بخشى دارد و يك نوع درمان روانى است .

مـسلم است كه اگر يكى از اين مراحل مؤ ثر واقع شود و زن به انجام وظيفه خود اقدام كند مـرد حـق نـدارد بـهـانـه گـيـرى كـرده ، در صـدد آزار زن بـرآيـد، لذا بـه دنبال ايـن جـمـله مـى فـرمـايـد: «اگـر آنـها اطاعت كنند به آنها تعدى نكنيد» (فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا).

و اگـر گـفـتـه شود كه نظير اين طغيان و سركشى و تجاوز در مردان نيز ممكن است پديد آيد، آيا مردان نيز مشمول چنين مجازاتهايى خواهند شد؟

در پـاسـخ مى گوييم آرى مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظايف مجازات مـى گـردنـد حـتـى مـجازات بدنى ، منتها چون اين كار غالبا از عهده زنان خارج است حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طريق تعزير (مجازات بدنى ) به وظايف خود آشنا سازد.

داسـتـان مـردى كـه بـه هـمـسر خود اجحاف كرده بود و به هيچ قيمت حاضر به تسليم در بـرابـر حـق نـبـود و عـلى (عـليـه السـلام ) او را بـا شـدت عمل و حتى با تهديد به شمشير وادار به تسليم كرد معروف است .

و در پـايـان مـجـددا بـه مـردان هـشـدار مـى دهـد كـه از مـوقـعيت سرپرستى خود در خانواده سـوءاسـتـفـاده نـكـنـنـد و بـه قدرت خدا كه بالاتر از همه قدرتها است بينديشند «زيرا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است» (ان الله كان عليا كبيرا).

تفسیراطيبالبيان:

  الجدول:

[سورة النساء (4) : آية 34]

الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَبِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَاللاَّتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبِيراً (34)

(الرجال) مبتدأ مرفوع (قوامون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو (على النساء) جار ومجرور متعلق بالخبر (الباء) حرف جر و (ما) حرف مصدري (فضّل) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (بعض) مفعول به منصوب (على بعض) جار ومجرور متعلق ب (فضل) . (الواو) عاطفة (بما) مثل الأول إعرابا وتعليقا ، (أنفقوا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (من أموال) جار ومجرور متعلق ب (أنفقوا) ، و (هم) ضمير مضاف إليه.

(الفاء) استئنافية (الصالحات) مبتدأ مرفوع (قانتات) خبر مرفوع (حافظات) خبر ثان مرفوع (اللام) لام التقوية زائدة ، (الغيب) مجرور لفظا منصوب محلا مفعول به لاسم الفاعل حافظات (الباء) حرف جر و (ما) حرف مصدري  ، (حفظ) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع. (الواو) عاطفة (اللاتي) اسم موصول مبني في محل رفع مبتدأ (تخافون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (نشوز) مفعول به منصوب و (هن) ضمير متصل في محل جر مضاف إليه (الفاء) زائدة في الخبر ، (عظوا) فعل أمر مبني على حذف النون ... والواو فاعل و (هنّ) ضمير مفعول به (الواو) عاطفة (اهجروهنّ) مثل عظوهن (في المضاجع) جار ومجرور متعلق ب (اهجروهنّ) ، (الواو) عاطفة (اضربوهن) مثل عظوهن. (الفاء) استئنافية (إن) حرف شرط جازم (أطعن) فعل ماض مبني على السكون في محل جزم فعل الشرط و (النون) ضمير فاعل و (كم) ضمير مفعول به (الفاء) رابطة لجواب الشرط (لا) ناهية جازمة (تبغوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (على) حرف جرّ و (هنّ) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تبغوا) (سبيلا) مفعول به منصوب ، (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (الله) اسم إن منصوب (كان) فعل ماض ناقص واسمه ضمير مستتر تقديره هو (عليا) خبر كان منصوب (كبيرا) خبر ثان منصوب.