نگرشىبرواژههایآیه169-170سورهآلعمران :
1. بعضى معتقدند كه اين آيات درمورد چهارده شهيد پاكباخته «بدر» - كه هشت تن آنان از انصار و شش تن از مهاجران بودند - فرود آمد.
2. برخى ديگر گفتهاند: اين آيهها درباره هفتاد شهيد اُحُد كه چهارتن آنان - «حمزه»، «مصعب»، عبداللّه بن جحش»، عثمانبن شماس» - از مهاجرين بودند و بقيه از انصار، نازل شد.
3. از بسيارى از مفسّران و نيز امام باقر آوردهاند كه اين آيات درمورد هر دو گروه فرود آمده است.
4. و گروهى را اعتقاد بر آن است كه اين آيهها درخصوص شهيدان «بئرمعونه» فرود آمد
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
در آيه شريفه، روى سخن با پيامبر گرامى يا هر شنونده خردمند و حقپويى است كه: هان اى پيامبر! و يا هان اى انسان! خردمند و حقجو! هرگز كسانى را كه درراه خدا و يارى دين او كشته شدهاند، مرده مپندار و بسان كسانى كه در راهى جز راه خدا و يارى حقّ و عدالت، جان خود را نثار كردهاند ننگر؛ نه، هرگز؛ اين دو گروه همانند هم نيستند؛ آنها مردهاند امّا كسانى كه درراه خدا كشته شدهاند، زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند.
در مفهوم «عندربّهم»، دو نظر ارائه شده است:
1. بهاعتقاد دستهاى از مفسّران، منظور از آن، نه نزديكى در مكان و جايگاه است كه اين از ويژگيهاى مادّه و جسم است و آفريدگار هستى، نه چنين است، و نه مكانى دارد؛ بلكه مقصود، اين است كه اينان به مقامى اوج گرفتهاند كه جز خدا هيچكس ديگر سرنوشت آنان را به كف ندارد و حسابشان تنها با خدا است و بس.
2. و بهعقيده عدّهاى ديگر، منظور از «عند ربّهم» (نزد خدا)، «علم» او است و چون آفريدگار هستى از زندگى آنان آگاه است و مردم بىخبرند از اين تعبير استفاده شده است.
در اين باره از پيامبر گرامى آوردهاند كه فرمود: بعد از آنكه برادران باايمان شما در كارزار «اُحُد» كشته شدند، خداوند آنان را به بهشت پرطراوت و زيباى خويش فرستاد تا از نعمتهاى گوناگون آن بهرهمند شوند.
و نيز درمورد «جعفر طيّار» فرمود: او را در حالى ديدم كه خداوند دو بال به او داده و در بهشت پرطراوت و زيباى خدا با فرشتگان در پرواز بود.
يك نكته ظريف
برخى، روايات مربوط به ارواح و بهرهمندى آنان از نعمتهاى بهشت را با اين پندار انكار مىكنند كه روح واقعيتى است كه بدون جسم، توان لذّت و احساس ندارد و تنها هنگامى كه در بدن باشد، فعّال و حسّاس است. امّا اين پندار بىاساسى بيش نيست؛ چرا كه روح، بسيار ظريف و رقيق و لطيف است و واژه «روح» كه از «ريح» برگرفته شده، خود گوياى اين مطلب است؛ از اين رو، هم از بدن خارج مىشود و هم به آن باز مىگردد و بدون كالبد نيز حسّاس و پرتلاش است.
169. و كسانى را كه درراه خدا كشته شدهاند، مرده مپندار؛ بلكه [ آنان ]زندگانى هستند كه نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند.
جلوهاى از زندگى عالم برزخ
در دومين آيه مورد بحث، در ترسيم، جلوهاى از زندگى جهان برزخ مىفرمايد:
فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ
آنان از نعمتهاى گرانى كه خدا از فزونبخشى خود به آنها ارزانى داشته است، شادمانند
و پارهاى نيز معتقدند: مقصود اين است كه شهيدان راه خدا، از پاداش پرشكوه شهادت در راه حق كه نصيب آنان شده است، شادى مىكنند.
وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ
آنان براى برادران باايمان خويش كه در دنيا زندگى مىكنند و بعد از آنان در راه خدا به جهاد برمىخيزند، شادمانند؛ زيرا مىدانند كه اگر بهشهادت رسند، نزد آنان خواهند شتافت و فرجام كارشان خانه جاودانه شكوه و عظمت و مقام والاى بهشتى است كه خود بدان دست يافتهاند.
بعضى گفتهاند: مقصود اين است كه نامهاى به شهيدان راه حقّ و عدالت داده مىشود كه در آن نام برادران باايمان و پرواپيشه آنان كه به مقام شهادت نائل خواهند آمد و به آنها خواهند پيوست، بطور دقيق آمده است و آنان با ديدن آن نامه و نام و نشان ياران، شادمان مىشوند؛ درست همانند افرادى كه در انتظار رسيدن مسافرى، لحظه شمارى مىكنند و به يكديگر نويد مىدهند.
برخى ديگر از مفسّران نيز گفتهاند: منظور اين است كه آنان براى برادران باايمان خويش كه در موقعيت والاى معنوى به آنها نرسيدهاند، امّا بهجهت ايمان و جهاد، از مقام پرشكوهى برخوردارند، شادى مىكنند.
أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
كه نه بر آنان بيمى است و نه اندوهگين خواهند شد.
اين جمله، بدل از جمله پيش است و معناى آيه چنين است كه: آنان... شادى مىكنند كه براى بازماندگان و برادران باايمانشان نه بيمى خواهد بود و نه اندوهگين مىشوند؛ چرا كه ازسويى مىدانند بعد از شهادتشان، خداوند سرپرستى آنان را بهتر از همشه بعهده خواهد داشت و از سوى دگر ايمان دارند و به چشم مىبينند كه آنچه از دست دادهاند، در برابر نعمتهاى فناناپذير و مقام پرشكوهى كه بدست آوردهاند، وصفناپذير است.
و جمعى نيز اين جمله را چنين تفسير كردهاند: آنان از گناهان گذشته بيمى ندارند؛ چرا كه پروردگار بهبركت شهادت درراه حق، گناهانشان را از آنان مىزدايد و از جدايى از دنيا غمگين نمىشوند؛ چرا كه از ديدار جهان ديگر و مقام عظيم خود و نعمتهاى خدا، بىاندازه خرسند و شادمانند.
170. در حاليكه به آنچه خدا از فزونبخشى خود به آنان ارزانى داشته است، شادمانند و به [ پاداش پرشكوه] آنانى كه [ قهرمانانه جهاد كرده امّا ]هنوز [ بهافتخار شهادت نائل نيامده و] به آنان نپيوستهاند، شادى مىكنند كه نه بر آنان بيمى است و نه اندوهگين خواهند شد.
يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ
آنان بر بخشش و نعمتى از خدا و بر اين حقيقت كه خدا پاداش ايمانآوردگان را تباه نمىسازد، شادى مىكنند.
روشن است كه منظور از «آنان»، شهيدان راه حقّاند و نعمت و بخشش نيز، انواع موهبتهايى است كه آفريدگار هستى از فزونبخشى خود به آنان ارزانى داشته است.
بهاعتقاد گروهى از مفسّران، دو واژه «فضل» و «نعمت» يك معنا دارند؛ و به دو دليل هر دو واژه بكار رفته، است:
1. نخست اينكه تفاوت اندكى ميان اين دو وجود دارد؛ چرا كه: نعمت، آن است كه انسان دربرابر فرمانبردارى از خدا، شايسته برخوردارى از آن مىشود، امّا «فضل»، نعمتهايى است كه از سرفزونبخشى پروردگار به انسان ارزانى شود.
2. ديگر اينكه، براى تأكيد و بهتر رساندن معنا بكار رفتهاند.
وَأَنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ
و دليل ديگر شادى شهيدان راه حق آن است كه مىبينند خداوند نه پاداش ايمانآوردگان را تباه مىسازد و نه اجر مجاهدان و شهيدان راه حقّ و عدالت را.
علّت بيان اين جمله و نسبتدادن آن به شهيدان اين است كه آنان پس از مرگ، اين واقعيت را با چشم مىنگرند؛ امّا ديگران در دنيا از راه دليل و برهان به آن ايمان آوردهاند؛ و روشن است كه دليل و برهان، هيچگاه جاى مشاهده را نمىگيرد. افزون بر آن از اين جمله چنين برمىآيد كه كار شايسته، درخور پاداش است و پروردگار هرگز آن را تباه نمىسازد؛ و چون ارزانى داشتن ثواب و پاداش تنها دردست خداست، آيه شريفه تأكيد مىكند كه خدا ثواب و پاداش اعمال نيك را تباه نمىسازد.
171. بر نعمت و بخششى از خدا [ و بر] اينكه خداوند پاداش ايمان آوردگان را تباه نمىسازد، شادى مىكنند.
پرتوى از روايات در مورد جهاد و شهادت
روايات رسيده از پيامبر گرامى و خاندان وحى و رسالت درباره پاداش شهيد و شهادت بسيار است؛ امّا شايد بهترين و عالىترين آنها روايتى باشد كه هشتمين امام نور از امام حسين(ع) آورده است كه مىفرمايد: روزى پدر گرانمايهام امير مؤمنان با سخنان شورانگيز و الهامبخش خويش، مردم را به جهاد درراه حقّ و عدالت فرا مىخواند كه جوانى ازميان مردم بپا خاست و گفت: اى امير مؤمنان! از برترى و پاداش مجاهدان، سخنى بگو!
آن حضرت فرمود: هنگام بازگشت از پيكار «ذاتالسّلاسل»، پيامبر بر مركب خود نشسته بود و من به همراه آن حضرت راه مىپيمودم كه همين پرسش را از آن گرانمايه عصرها و نسلها كردم و او فرمود:
هنگامى كه مجاهدان راه حق، آهنگ حركت به ميدان كارزار مىكنند، خداى پرمهر سند آزادى آنان از آتش دوزخ را مىنويسد؛ و آنگاه كه آماده پيكار مىشوند، خدا به وجود آنان بر فرشتگان مباهات مىكند؛ و چون با خاندان خويش خداحافظى مىكنند، ماهيان دريا و خانههاى روى زمين برايشان مىگريند و گناهان آنان يكجا و يكسره پاك مىشود و پروردگار بر هر مبارز باايمانى چهل فرشته نگهبان از چهار سو مىگمارد تا او را محافظت كنند و هر كار شايستهاى كه انجام دهد، پاداشش دو برابر نوشته مىشود؛ و هر روز، پاداش عبادت هزار بنده شايسته كردارى را دارند كه هر كدام هزار سال كه هر سال آن سيصد و شصت روز و هر روز آن بهقدر عمر دنيا است، عبادت خدا كرده باشند، و اينان هنگامى كه دربرابر دشمن قرار گيرند، دانش جهانيان از شكوه و عظمت پاداش كارشان حيرتزده و ناتوان ماند؛ و چون پيكار شروع شود و آنان با انواع سلاحهاى خويش بر تجاوركاران حقّ ستيز يورش برند، فرشتگان بالهاى خود را بر آنها مىپيچند و براى پايدارى و پيروزيشان دعا مىكنند و نداگرى ندا مىدهد كه: «الجنّة تحت ظلالالسّيوف...» (بهشت زير سايه شمشيرهاى ستمستيز است؛ و زخم نيزه و شمشير، بر مجاهد راه خدا، از نوشيدن آب سرد در تابستان گرم و سوزان گواراتر است). و آنگاه كه شهيدى براثر ضربات دشمن در خون خود مىغلطد، خداوند ميان زمين و آسمان همسرى از حوريان بر بالين او گسيل مىدارد تا نعمتهاى سرشار و مقامات پرفراز را به او نويد دهد؛ و هنگامى كه به زمين مىافتد، زمين به او مىگويد: «مرحبا به آن روح پاكى كه از اين تن برون رفت! و نويدت باد كه براى تو نعمتها و مقامات والايى است كه نه چشمى آنها را ديده، نه گوشى شنيده و نه از دلى گذشته است»؛ و خدا مىفرمايد: «من در ميان خاندانت جانشين تو هستم؛ از اين رو، هر كه آنان را خشنود سازد، مرا شاد ساخته و هر كه آنان را بهخشم آورد مرا به خشم آورده است».
نور:
ما بر مبناى قرآن كه شهيدان را زنده مىداند، به شهداى راه اسلام و خصوصاً شهداى كربلا سلام كرده، با آنان حرف مىزنيم و توسل مىجوييم.
ابوسفيان در پايان جنگ اُحد با صداى بلند فرياد مىزد: اين هفتاد كشتهى مسلمانان در احد، به عوض هفتاد كشتهى ما در جنگ بدر. ولى رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: كشتههاى ما در بهشت جاى دارند، ولى كشتگان شما در دوزخند.
نكاتى پيرامون شهيد و شهادت
1- در روايات آمده است كه شهيد، هفت ويژگى اعطايى از جانب خداوند دارد: اوّلين قطرهى خونش، موجب آمرزش گناهانش مىگردد. سر در دامن حورالعين مىنهد. به لباسهاى بهشتى آراسته مىگردد. معطّر به خوش بوترين عطرها مىشود. جايگاه خود را در بهشت مشاهده مىكند. اجازهى سير و گردش در تمام بهشت به او داده مىشود. پردهها كنار رفته و به وجه خدا نظاره مىكند.
2- پيامبر صلى الله عليه وآله از شخصى شنيد كه در دعا مىگويد: «اسئلك خير ما تسئل» خدايا! بهترين چيزى كه از تو درخواست مىشود به من عطا كن، فرمود: اگر اين دعا مستجاب شود، در راه خدا شهيد مىشود.
3- در روايت آمده است: بالاتر از هر نيكى، نيكوترى هست، مگر شهادت كه هرگاه شخصى شهيد شود، بالاتر از آن خيرى متصوّر نيست.
4- در روز قيامت، شهيد مقام شفاعت دارد.
5 - از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: در قيامت لغزشهاى شهيدبه خودش نيز نشان داده نمىشود.
6- شهداى صف اوّلِ حمله و خط شكن، مقامشان برتر است.
7- مجاهدان از درب مخصوص وارد بهشت مى شوند و قبل از همه به بهشت مىروند و در بهشت جايگاه مخصوصى دارند.
8 - تنها شهيد است كه آرزو مىكند به دنيا بيايد و دوباره شهيد شود.
9- بهترين و برترين مرگها، شهادت است.
10- هيچ قطرهاى محبوبتر از قطرهى خونى كه در راه خدا ريخته شود، در نزد خداوند نيست.
11- در قيامت، شهيد سلاح به دست، با لباس رزم و بوى خوش به صحنه مىآيد و فرشتگان به او درود مىفرستند.
12- امامان ما شهيد شدند. بسيارى از انبيا ورهروان وپيروان آنان نيز شهيد شدند. «وكايّن من نبىّ قاتل معه ربّيّون كثيرا» ، «يقتلون النبيين بغير حق»
13- حضرت على عليه السلام با داشتن دهها فضيلت اختصاصى، تنها وقتى كه در آستانهى شهادت قرار گرفت فرمود: «فزت و ربّ الكعبة» او اوّل كسى بود كه ايمان آورد، جاى پيامبر صلى الله عليه وآله خوابيد، برادر پيامبر شد، تنها خانهى او به مسجد پيامبر درب داشت، پدر امامان و همسر زهراعليها السلام بود. بتشكن بود، ضربت روز خندق او، از عبادت ثقلين افضل شد. امّا در هيچ يك از موارد مذكور نفرمود: «فُزت»
14- على عليه السلام مىفرمود: قسم به خدايى كه جان فرزند ابوطالب در دست اوست، تحمّل هزار ضربه شمشير در راه خدا، آسانتر از مرگ در رختخواب است.
15- على عليه السلام در جنگ احد ناراحت بود كه چرا به شهادت نرسيده است تا اينكه مژده شهادت در آينده را از پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله دريافت نمود.
16- شهيد مطهرى در كتاب حماسه حسينى مىنويسد: سخاوتمند، هنرمند و عالم؛مال، هنر و علم خود را كه بخشى از وجود اوست جاودانه مىكند، امّا شهيد، خودش را جاودانه مىكند.
17- در عالم حيوانات نيز گوسفندِ مرده بىارزش است، گوسفندى كه به سوى قبله و با نام خدا ذبح شود، ارزش دارد.
18- همان گونه كه كور، مفهوم بينايى را درك نمىكند، زندگان دنيا حيات شهدا را درك نمىكنند.
19- وقتى انفاق مال در راه خدا، قابليّت رشد تا هفتصد برابر و بيشتر را دارد، دادن خون و جان، در راه خدا چگونه است؟
1- شهادت، پايان زندگى نيست، آغاز حيات است. بسيارى از زندگان مردهاند، ولى كشتگان راه خدا زندهاند. «بل أحياءٌ»
2- شهادت، باختن و از دست دادن نيست؛ بلكه يافتن و به دست آوردن است. «بل أحياء... يرزقون»
3- كشته شدن، آنگاه ارزشمند است كه در راه خدا باشد. «قتلوا فى سبيل اللَّه»
4- تصوّر هلاكت و يا خسارت براى شهيد، تفكّرى انحرافى است كه بايد اصلاح شود. «لا تحسبنّ»
در روايات آمده است: مؤمنان واقعى كه قرآن و اهلبيت پيامبرعليهم السلام را با هيچ كتاب و رهبر ديگرى عوض نمىكنند، مشمول بشارت اين آيه هستند. همچنين استفاده مىشود كه زندگى برزخى يك زندگى واقعى داراى رزق و حيات و شادى و بشارت است. و مراد از آن تنها باقى ماندن نام نيك در تاريخ نيست.
1- شادى شهدا به الطاف الهى است، نه عملكرد خودشان. «فرحين بما اتاهم اللّه»
2- شهدا الطاف الهى را تفضّل الهى مىدانند، نه پاداش خون خود. «من فضله»
3- شهدا از همرزمان خود دل نمىكنند و آينده خوب را به آنها بشارت مىدهند. «يستبشرون بالّذين لم يلحقوا بهم»
4- شهدا زندگى جمعى دارند، به يكديگر ملحق مىشوند و در انتظار ملحق شدن ديگران هستند. «يستبشرون بالّذين لم يلحقوا بهم»
5 - علاقه به سعادت ديگران و ملحق شدن آنان به كاروان عزّت و شرف، يك ارزش است. «و يستبشرون بالّذين لم يلحقوا»
6- كاميابى شهدا، هميشگى است و هرگز غم از دست دادن نعمتى را ندارند. «لاخوف عليهم و لا هم يحزنون»
1- در عالم برزخ، بشارت وشادمانى وجود دارد. «يستبشرون»
2- شهدا به نعمت و فضلى مىرسند كه براى ما شناخته نيست. كلمه «نعمة» و «فضل» نكره آمده است.
3- پاداش عملكرد مؤمنان، بيمه شده است. «لايضيع اجر المحسنين»
4- وعدهى تضمين پاداش، انگيزه عمل است. «لايضيع»
المیزان :
معناى لطيف جمله «الا خوف عليهم و لا هم يحزنون»
و اين جمله يعنى جمله : «الا خوف عليهم و لا هم يحزنون» جمله عجيبى است ، هر قدر انسان بيشتر در آن فرو مى رود و تدبر مى كند دامنه معنايش وسيع تر مى شود، با اينكه جمله اى است لطيف و رقيق و بيانى است ساده و اولين چيزى كه از معناى آن به ذهن مى رسد اين است كه خوف و حزن از مؤ منين برداشته مى شود و اين را هم مى دانيم كه خوف تنها در امرى فرض دارد كه اولا ممكن باشد و ثانيا احتمال آمدنش به سوى ما معقول باشد و ثالثا اگر بيايد مقدارى از سعادت ما را از بين مى برد، سعادتى كه ما توقع داريم واجد آن باشيم و خود را واجد آن فرض مى كنيم و همچنين حزن تنها از ناحيه حادثه اى است كه پيش آمده و آن نيز مقدارى از سعادت كذائى ما را سلب كرده ، پس بلا و يا هر محذور و گرفتارى كه فرض شود وقتى از آن مى ترسيم كه هنوز بر سر ما نيامده باشد و اما وقتى آمد ديگر خوف معنا ندارد آنجا جاى حزن و حسرت است پس بعد از وقوع خوفى نيست و قبل از وقوع هم حزنى نيست .
پس بر طرف شدن مطلق خوف از انسان تنها وقتى فرض دارد كه هيچ يك از آنچه داريم در معرض زوال قرار نگيرد و همچنين برطرف شدن مطلق حزن از انسان وقتى فرض دارد كه آنچه نعمت كه انسان بتواند از آن متنعم شود و لذت ببرد دارا باشد و خداى تعالى به او افاضه كرده باشد و نيز آنچه كه دارد در معرض زوال قرار نگيرد و اين همان خلود سعادت براى انسان و خلود انسان در آن سعادت است . و از همين جا واضح مى شود كه نبودن خوف و حزن عين روزى خوردن انسان نزد خدا است
تفسیرنمونه :
تفسیراطيبالبيان:
الجدول:
[سورة آل عمران (3) : آية 169]
وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (169)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (لا) ناهية جازمة (تحسبنّ) مضارع مبنيّ على الفتح في محلّ جزم والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت ...
و (النون) نون التوكيد الثقيلة لا محلّ لها (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به أوّل (قتلوا) فعل ماض مبنيّ للمجهول مبنيّ على الضمّ.. والواو نائب فاعل (في سبيل) جارّ ومجرور متعلّق ب (قتلوا) [1] ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (أمواتا) مفعول به ثان منصوب (بل) للإضراب الانتقاليّ غير عاطفة (أحياء) خبر لمبتدأ محذوف تقديره هم (عند) ظرف مبنيّ متعلّق بمحذوف نعت لأحياء [2] (ربّ) مضاف إليه مجرور، و (هم) ضمير مضاف إليه (يرزقون) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع.. والواو نائب فاعل.
[سورة آل عمران [3] : آية 170]
فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ (170)
الإعراب:
(فرحين) حال منصوبة من الضمير في (يرزقون) ، أو في أحياء [1] في الآية السابقة (الباء) حرف جرّ و (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بفرحين (آتى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف و (هم) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (من فضل) جارّ ومجرور متعلّق ب (آتاهم) [2] ، (الواو) حاليّة [3] ،(يستبشرون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (الباء) مثل الأول (الذين) في محلّ جرّ متعلّق ب (يستبشرون) ، (لم) حرف نفي وقلب وجزم (يلحقوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون والواو فاعل (الباء) مثل الأول و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يلحقوا) ، (من خلف) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من الفاعل في (يلحقوا) أي كائنين من خلفهم أو باقين من خلفهم و (هم) ضمير مضاف إليه (أن) مخفّفة من الثقيلة والاسم ضمير الشأن محذوف (لا) نافية مهملة- أو عاملة عمل ليس- (خوف) مبتدأ مرفوع [1] ، (عليهم) مثل بهم متعلّق بمحذوف خبر (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (هم) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (يحزنون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.
[سورة آل عمران (3) : آية 171]
يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ (171)
الإعراب:
(يستبشرون) مثل المتقدّم في الآية السابقة (بنعمة) جارّ ومجرور متعلّق ب (يستبشرون) ، (من الله) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف نعت لنعمة (الواو) عاطفة (فضل) معطوف على نعمة مجرور مثله، (الواو) عاطفة (أنّ) حرف مشبّه بالفعل (الله) لفظ الجلالة اسم أنّ منصوب (لا) نافية (يضيع) مضارع مرفوع والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (أجر) مفعول به منصوب (المؤمنين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء.