نگرشىبرواژههایآیه165-166سورهآلعمران :
أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَيْهَا
آيا هنگامى كه گزند و مصيبتى در كارزار «اُحُد» به شما رسيد در حاليكه در پيكار «بدر» دو برابر آن را بر سپاه شرك وارد آورده بوديد، گفتيد: «اين شكست و مصيبت از كجاست؟»
آيه شريفه بر اين واقعيت اشاره دارد كه اگر در غزوه «اُحُد» براثر بىانصباطى و نافرمانى خودتان دشمن توانست بر شما بتازد و هفتاد نفر از يارانتان را بهشهادت برساند، فراموش نكنيد كه در كارزار «بدر»، شما دوبرابر اين شمار تلفات را بر آنان وارد آورده و يا از آنان اسير گرفته بوديد. علّت هم آن بود كه آنجا به مسئوليت تاريخى خود نيك عمل كرديد.
گروهى از دانشمندان برآنند كه منظور از «دو چندان» آن است كه شما هفتاد تن از شرك گرايان را در «بدر» و همين تعداد از آنان را در «اُحُد» بههلاكت رسانديد. امّا اين ديدگاه با آنچه مورّخان از كارزاز اُحُد روايت كردهاند، هماهنگ نيست.
قُلْتُمْ أَنَّى هَـذَا
شما پس از اين رويداد دردناك گفتيد: «اين مصيبت از كجا دامان ما را گرفت، درحاليكه ما اسلام آوردهايم و پيامبر گرامى درميان ماست و ما از وحى و رسالت پيروى مىكنيم؛ امّا آنان شرك گرايند؟»
قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
اى پيامبر بگو: همه اين گزندها و مصيبتها و كشتهها و زخميها از وجود خودتان است. بىگمان خدا بر هر چيزى توانا است.
به عبارت ديگر، عامل اين رنجها، همان بى انضباطى و نافرمانى شماست كه اوضاع را درحاليكه به سود شما پيش مىرفت. دگرگون ساخت.
درخصوص اين نافرمانى و مخالفت، ديدگاهها متفاوت است:
1. بباور برخى اين نافرمانى، پيش از حركت بهسوى «اُحُد» رخ داد؛ آنگاه كه پيامبر درباره چگونگى دفاع دربرابر دشمن با آنان مشورت كرد و ضمن تبادل نظر، فرمود: «بهتر اين است كه در شهر سنگر بگيريم و همانجا با دشمن روبرو شويم»؛ امّا آنان برخلاف نظر آن حضرت گفتند:« بايد از شهر بيرون برويم».
2. امّا بباور برخى ديگر اين نافرمانى، همان سرپيچى گروه تيرانداز مسئولِ حفاظت از آن گذرگاه حسّاس بود كه برخلاف سفارش پيامبر در حسّاسترين شرايط آنجا را ترك كردند و از پى گردآورى غنايم رفتند.
3. و پارهاى نيز برآنند كه منظور از اين نافرمانى، آن است كه مقدّمات اين ضربه را خود شما بعد از پيكار «بدر» فراهم ساختيد؛ آنگاه كه خواستيد اسيران دشمن را دربرابر پول مبادله كنيد و پيامبر هشدار داد كه اينان ممكن است در پيكارهاى آينده برايتان خطرآفرين باشند، امّا شما گفتيد كه اينك از امتيازات مادّى بهرهمند مىشويم و اگر خطرى هم برايمان پيش آمد، به افتخار شهادت نائل خواهيم آمد.
گفتنى است كه ديدگاه سوم در روايتى از نخستين و پنجمين امام نور نيز دريافت مىشود.
165. [ آيا آنگاه كه در كارزار «اُحُد» بر اثر بىانضباطى و نافرمانى دچار ناكامى و نااميدى شديد] و آيا هنگامى كه گزندى به شما رسيد كه [ در پيكار بدر] دو برابر آن را [ به سپاه شرك ]رسانديد، [ باز هم حيرتزده] گفتيد: «اين [گزند و] بلا از كجاست؟» [ هان اى پيامبر! ]بگو: آن [ گزند و مصيبت] ازنزد خود شماست [كه بىانضباطى و نافرمانى كرديد]؛ بيقين خدا به هر چيزى توانا است.
وَمَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ
و آنچه در روز رويارويى دو نيروى توحيد و شرك در «اُحُد» به شما رسيد، و هر شهيد و زخمى كه داديد، همه به اذن خدا و با آگاهى و دانش بيكران او بود تا بدينوسيله ايمانآوردگان را معلوم سازد.
گروهى از مفسّران، اين آيه مباركه را اينطور تفسير كردهاند كه: «خداوند همه موانع رسيدن آنان بر شما را، بهسبب نافرمانى و بىانضباطى شما، برداشت و شما را بهحال خود رها كرد».
و جمعى ديگر در تفسير آن گفتهاند: «آنچه به شما رسيد، بهجهت كيفر عملكردتان بود؛ چرا كه پرودگار براى هر گناهى، مجازاتى در نظر گرفته است و اين مصيبت و گزندى كه به شما رسيد، كيفر بىانضباطى و نافرمانيتان بود.
واژه «اذن» در آيه شريفه بهمعناى دانش و علم خدا است، نه «اجازه» او؛ چرا كه خداوند هرگز اجازه نداده است كه شركگرايان خون مسلمانان را بريزند و آنان را مجروح سازند.
166. و روز رويارويى [ و برخورد] دو گروه [ توحيدگرا و شركگرا در احد]، آنچه به شما رسيد، به اذن خدا بود؛ [ تا با اين آزمون دشوار، شما را بيازمايد] و تا ايمانآوردگان [ واقعى] را معلوم دارد؛
نور:
مسلمانان كه در احد هفتاد كشته دادند و شكست خوردند، از پيامبر مىپرسيدند: چرا ما شكست خورديم؟ خداوند خطاب به پيامبرش مىفرمايد كه به آنها بگو: شما دو برابر اين تعداد را در سال قبل، در جنگ بدر، به دشمن ضربه وارد كرديد. شما از آنها هفتاد كشته و هفتاد اسير گرفتيد، به علاوه شكست امسال به خاطر تفرقه و سستى و اطاعت نكردن خودتان از فرماندهى بوده است.
1- هنگام قضاوت، تلخىها و شيرينىها را با هم در نظر بگيريد. تنها شكست اُحد را نبينيد، پيروزى بدر را هم ياد كنيد. «قد اصبتم مثلَيها»
2- در جستجوى عوامل شكست، ابتدا به سراغ عوامل درونى و روحى و فكرى خود برويد، سپس عوامل ديگر را پيگيرى كنيد. «قل هو من عند انفسكم»
3- خداوند بر هر چيزى قادر است، ولى ما بايد شرايط لازم و لياقت بهرهبردارى را به دست آوريم. «هو من عند انفسكم... ان اللَّه على كل شى قدير»
4- گمان نكنيد كه تنها مسلمان بودن براى پيروزى كافى است، تا در هر شكستى كلمهى «چرا وچطور» را بكار ببريد، بلكه علاوه بر ايمان، رعايت اصول و قوانين نظامى وسنّتهاى الهى لازم است. «قلتم اَنّى هذا قل هو من عند انفسكم»
خداوند براى هر كارى، علّتى را مقرّر كرده است و هر يك از شكست و پيروزى دليلى دارند. علّت شكست شما در اُحد اين بود كه سست شده و ناهماهنگى كرديد و براى جمع آورى غنائم حرص ورزيديد، كه در آيه قبل فرمود: «هو من عند انفسكم» اين آيه مىفرمايد: هر يك از انتخابهاى شما، ميان اتحاد يا تفرقه، جدّى بودن يا سست شدن، در مدار ارادهى الهى است. اوست كه به شما قدرت انتخاب مىدهد و هر راهى برگزينيد، به همان نتيجهاش مىرسيد. «ما اصابكم... فباذن اللَّه»
1- شكستها و پيروزىها، به ارادهى خداوند محقّق مىشود كه همان سنّتهاى اوست. «فباذن اللّه»
2- حوادث تلخ وشيرين، ميدان آزمايش وشناسايى انسانهاست. «ليعلم المؤمنين»
المیزان :
اين آيات ادامه و تتمه آياتى است كه در خصوص جنگ احد نازل شده و در آن متعرض حال عده اى از منافقين شده كه جماعت مؤ منين را در هنگام بيرون شدن از مدينه به سوى احد تنها گذاشتند و در اين آيات پاسخ آن گفتارى هم كه درباره كشتگان داشتند داده و حال به شهادت رسيدگان را وصف مى كند و مى فرمايد: كه اين طايفه بعد از شهادتشان در مقام قرب الهى متنعم هستند و به بازماندگان بشارت مى دهند كه چنين مقام و منزلتى در انتظار شما نيز هست .
بعد از آنكه مؤ منين را نهى كرد از اينكه مثل كفار نباشند و بر كشتگان خود حسرت و اندوه نخورند، به اين بيان كه مرگ و زندگى تنها به دست خدا است نه به دست ايشان تا بگويند اگر چنين نمى كرديم چنان نمى شد و اگر به دشمن نزديك نمى شديم و از شهر بيرون نمى رفتيم و يا اگر اصلا حاضر به جنگ نمى شديم اينطور نمى شد، اينك در اين آيه همان مطلب را با بيان سبب نزديكش كه به حكم سنت اسباب باعث پديد آمدن شد شرح داده و مى فرمايد: سبب آن مصائب نافرمانى تيراندازان بود كه مراكز خود را خالى كردند و تازه بعد از خالى كردن نيز،از در معصيت پشت به قتال نمودند و خلاصه كلام اينكه سبب آن نا فرمانى و سرپيچى از دستور رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، كه فرمانده اين جنگ بود و اين نا فرمانى باعث فشل و تنازعشان در امر و در آخر سبب شكستشان گرديد و اين خود سنتى است طبيعى و عادى .
پس آيه شريفه در معناى اين است كه مثلا بگوئيم : هيچ مى دانيد اين مصائب كه از ناحيه كفار بر سر شما آمد، هر چند كه در جنگ بدر شما دو برابر آنرا بر سر كفار آورديد چون در اين جنگ شما هفتاد كشته داديد و در بدر از كفار هفتاد كشته و هفتاد اسير گرفتيد از كجا بود؟ و علتش چه بود؟ علتش از ناحيه خود شما بود كه رمز موفقيت و سبب فتح را به دست خود تباه كرديد يعنى دستور فرمانده خود را مخالفت نموديد و فشل و اختلاف كلمه به راه انداختيد.
(خواننده عزيز توجه فرمود كه ) خداى تعالى مصيبت را وصف كرد به اينكه دو برابر آن را شما به دشمن وارد آورده بوديد و اين براى آن بود كه هم سوزش مصيبت را فرو بنشاند و بفرمايد كه اگر كشته داديد دو برابر كشته و اسير گرفتيد و هم اينكه مصيبت را كوچك بشمارد و بفرمايد: با اينكه ضربت شما دو برابر بوده ديگر جا ندارد اين قدر جزع كنيد و اندوه بخود راه دهيد.
بعضى از مفسرين گفته اند: معناى آيه اين است كه شما خودتان اين مصيبت را براى خود انتخاب كرديد، براى اينكه در جنگ بدر امر شما داير بود بين اينكه اسيران را به قتل برسانيد و يا فديه بگيريد و با اينكه حكم خدا اين بود كه به قتلشان برسانيد و اگر بخواهيد فديه بگيريد بايد اين پيه را بخود بماليد كه در سال آينده يا جنگ آينده همين كفار فديه دهنده هفتاد نفر از شما را خواهند كشت و شما آن روز اين پيه را بخود ماليديد و گفتيد امروز اين فدا به درد ما مى خورد در آينده اگر هفتاد نفرمان كشته شوند شهيد شده اند و ضرر نكرده اند.
مؤ يد اين معنا و بلكه دليل بر آن جمله ذيل آيه است كه مى فرمايد: «ان الله على كل شى ء قدير»، چون اين جمله به هيچ وجه با معناى قبلى نمى سازد، مگر به زور و ضرب ، ولى با وجه اخير به خوبى مى سازد و حاصل معناى آيه چنين مى شود: «بگو اين مصيبت از ناحيه خود شما است كه در جنگ بدر به آن ملتزم شديد و گرنه خدا مى توانست از آمدن اين مصيبت جلوگيرى كند كه او بر هر چيزى قادر است .»
«قل هو من عند انفسكم» اين است كه اين مصيبت از ناحيه خود شما پيش آمد، كه در جنگ بدر فديه گرفتيد و شرط كرديد با خدا آنچه را كه شرط كرديد، (يعنى حاضر شديد به جاى هفتاد فديه كه از هفتاد اسير گرفتيد در جنگ ديگرى كه پيش مى آيد هفتاد كشته بدهيد) و اما وجه اول (كه بگوئيم معناى آيه اين است كه سبب قريب و جزء اخير علت آمدن اين مصيبت مخالفت با عبدالله بن جبير و خالى كردن مراكز بود) با ظاهر آيه مورد بحث نمى سازد براى اينكه در آيه مورد بحث سبب مصيبت را اذن خدا دانسته و اين خود روشن است . پس بنا بر آنچه ما گفتيم توجه دادن به اينكه رسيدن مصيبت مستند به اذن خدا، است خود به منزله بيانى است براى جمله : «هو من عند انفسكم ...» و هم توطئه و زمينه ساز است براى ضميمه كردن جمله : «و ليعلم المؤ منين ...»، چون با انضمام آن راه براى پرداختن به حال منافقين و سخنانى كه گفته اند و جواب به آن و بيان حقيقت اين مرگ ، يعنى كشته شدن در راه خدا هموار مى شود.
تفسیرنمونه :
تفسیراطيبالبيان:
الجدول:
[سورة آل عمران (3) : آية 165]
أَوَلَمَّا أَصابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْها قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (165)
الإعراب:
(الهمزة) للاستفهام الإنكاريّ (الواو) استئنافيّة (لمّا) ظرف بمعنى حين متضمّن معنى الشرط مبنيّ في محلّ نصب متعلّق بالجواب قلتم (أصابت) فعل ماض.. والتاء للتأنيث و (كم) ضمير مفعول به (مصيبة) فاعل مرفوع (قد) حرف تحقيق (أصبتم) فعل ماض وفاعله (مثلي) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء و (الهاء) ضمير مضاف إليه (قلتم) مثل أصبتم (أنّى) اسم استفهام مبنيّ في محلّ نصب على الظرفيّة المكانيّة متعلّق بمحذوف خبر مقدّم والمعنى (من أين هذا) ، (ها) حرف تنبيه (ذا) اسم اشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ مؤخّر (قل) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (هو) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (من عند) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر المبتدأ (أنفس) مضاف إليه مجرور و (كم) ضمير مضاف إليه (ان) حرف مشبّه بالفعل (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (على كلّ) جارّ ومجرور متعلّق بقدير (شيء) مضاف إليه مجرور (قدير) خبر انّ مرفوع.
[سورة آل عمران (3) : آية 166]
وَما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ (166)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (أصاب) فعل ماض و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو وهو العائد (يوم) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (أصاب) ، (التقى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف (الجمعان) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الألف (الفاء) زائدة في الخبر لشبه المبتدأ بالشرط (بإذن) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر لمبتدأ مقدّر تقديره هو [1] ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (اللام) لام التعليل (يعلم) مضارع منصوب ب (أن) مضمرة بعد اللام، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي الله (المؤمنين) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء.