نگرشى برواژه های آیه156سوره آلعمران :
«ضربفىالارض»: سير در زمين و يا سرعت در سير و حركت.
«غزّى»: جمع «غاز» به معناى «رزمنده و جنگ آور».
در اين آيه مورد بحث، آفريدگار هستى مردم باايمان را از دنبالهروى از شرك گرايان و نفاقپيشگان باز مىدارد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَقَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُواْ فِي الأَرْضِ أَوْ كَانُواْ غُزًّى لَّوْ كَانُواْ عِندَنَا مَا مَاتُواْ وَمَا قُتِلُواْ
هان اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بسان كسانى نباشيد كه كفر ورزيدند و به برادران خويش هنگامى كه براى تجارت يا كسب و كار سفر مىكردند و در مسافرت جهان را بدرود مىگفتند يا مبارزانى بودند كه در ميدان كارزار كشته مىشدند، مىگفتند: اگر نزد ما مانده بودند و نمىرفتند، نمىمردند و كشته نمىشدند.
بهاعتقاد بعضى از مفسّران، منظور از «كافران» در آيه شريفه، «عبداللّهبن ابى» و گروه او است كه به برادران نفاقپيشه خويش كه در صفوف ايمانآوردگان بودند، چنين سفارش مىكردند؛ و بهنظر عدّهاى ديگر، واژه «كفرگرايان» هم منافقان و هم هر كفرگراى ديگرى را كه چنين زمزمه تفرقهافكنانهاى مىكردند، شامل مىشود.
در اينكه چرا در اين آيه شريفه تنها از سفر در خشكى سخن بميان آمده است، بعضى از مفسّران معتقدند بدان دليل كه بيشتر مسافرتها در زمين صورت مىگرفت و سفر دريايى كمتر بود و اكنون هم همينطور است؛ امّا برخى ديگر گفتهاند: واژه «ارض» در آيه شريفه، دربرابر آسمان است و همه خشكيها و آبها را دربر مىگيرد.
لِيَجْعَلَ اللّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ
[آرى؛ شما توحيدگرايان بسان آنان نباشيد،] تا خدا، اين [پندار و گفتار بىاساس و شركآلود] را [مايه دريغ و] افسوسى در دلهاى آنان قرار دهد؛
بباور برخى از مفسّران منظور اين است كه: «آنان اين سخنان تفرقهانگيز را عنوان كردند تا ايمانآوردگان را از رفتن به جهاد باز دارند؛ امّا مردم باايمان با حضور در ميدان كارزار و كسب پيروزى به خواست خدا، بافتههاى آنها را بىاثر ساختند و اين، مايه حسرت كافران شد». امّا بهنظر عدّهاى ديگر، منظور اين است كه: «شما ايمانآوردگان، همانند اين كفرگرايان نباشيد و سخنان آنان را بر زبان نرانيد تا خداوند همين بافتههاى بىاساسشان را مايه حسرت و اندوه دلهايشان قرار دهد». و همينگونه هم شد؛ زيرا آنچه پيش آمد، خلاف آن بود كه آنان مىپنداشتند و آرزوهايشان نقش برآب شد: مؤمنان، هم به پيروزى و هم به غنايم فراوان دست يافتند؛ درمقابل، كافران هم افتخار و بهره دنيوى و هم پاداش پرشكوه سراى آخرت را ازدست دادند.
وَاللّهُ يُحْيِـي وَيُمِيتُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
و خداست كه انسان را در مسافرت يا در وطن و خانه، براساس سرنوشت و سرآمدى كه برايش مقرّر فرموده است، مىميراند؛ و هيچ فرد و قدرتى نمىتواند در آنچه خدا مقرّر داشته است، لحظهاى تغيير بوجود آورد و يا اجل فردى را پس و پيش كند.
و بدينسان، اين فراز از آيه شريفه مردم را از تخلّف ورزيدن از جهاد دراه حقّ و عدالت بهخاطر ترس از كشتهشدن باز مىدارد چرا كه خاطرنشان مىسازد كه مرگ و زندگى تنها به دست خداست، نه ديگرى؛ و نيز با بيان اين واقعيت كه خدا به آنچه انجام مىدهيد بيناست، مردم را به انجام كارهاى شايسته و پرواى از خدا و دورىجستن از نافرمانى او ترغيب مى كند.
156. هان اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بسان كسانى نباشيد كه كفر ورزيدند و در مورد برادرانشان - هنگامى كه به سفر مىرفتند [ و در سفر، جهان را بدرود مىگفتند] و يا پيكارگرانى بودند [كه در ميدان كارزار بهشهادت مىرسيدند] - مىگفتند: «اگر نزد ما [ مانده و نرفته ]بودند، نمىمردند و كشته نمىشدند». [آرى؛ شما توحيدگرايان بسان آنان نباشيد،] تا خدا، اين [پندار و گفتار بىاساس و شركآلود] را [مايه دريغ و] افسوسى در دلهاى آنان قرار دهد؛ و [بدانيد كه تنها ]خداست كه زندگى مىبخشد و مىميراند. و خدا به آنچه انجام مىدهيد، بيناست.
نور:
1- دشمن پس از پايان جنگ، دست به شايعات دلسرد كننده مىزند. «لو كانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا» اگر رزمندگان نزد ما مىماندند كشته نمىشدند.
2- دشمن در لباس دلسوزى و حسرت، سمپاشى مىكند. «لوكانوا عندنا»
3- كسى كه زندگى مادّى هدف او است، مرگ و شهادت را خسارت مىداند. «لو كانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا»
4- منافق كافر است، چون گويندگان اين سخنان منافقان بودند، ولى قرآن از آنها به «الّذين كفروا» ياد مىكند.
5 - مرگ و حيات، از مقدّرات الهى است، نه آنكه مربوط به جنگ و سفر باشد. «واللّه يحيى و يميت»
6- ايمان به مقدّرات الهى، هراس انسان را برطرف مىكند. مبادا به اميد زنده ماندن، از زير بار جهاد شانه خالى كنيد. چه بسيار افرادى كه در جنگها بودهاند، ولى زنده ماندهاند و بر عكس كسانى كه به جبهه نرفته و جوان مرگ شدهاند. «واللّه يحيى و يميت»
7- خداوند بصير و آگاه است، مواظب حالات و افكار و اعمال خود باشيد. «واللّه بما تعملون بصير»
المیزان :
منظور از اين كفار (كه به مؤ منين مى فرمايد مثل آنان نباشيد) خود كفارند (چون ظاهر جمله «الذين كفروا» همين است ) نه منافقان كه بعضى گفته اند، براى اين كه نفاق بدان جهت كه نفاق است منشاء چنين سخنى (كه اگر با ما بودند كشته نمى شدند)نمى شود و اگر منافق هم اين حرف را بزند كه البته مى زند به خاطر كفرش مى باشد پس بايد اين سخن را به كفار نسبت دهد كه داده نه به منافقين .
و تعبير «ضرب فى الارض» كنايه است از مسافرت و كلمه : «غزى» جمع غازى (جنگجو) است ، همانطور كه كلمه «طلب» جمع طالب و كلمه «ضرب» جمع ضارب است و معناى جمله : «ليجعل الله ذلك حسره» اين است كه خداى تعالى همين سخن را مايه حسرت دلهاى آنان قرار داد تا عذابشان كند پس اين تعبير از باب به كار بردن مقدمه در جاى نتيجه است چون حسرت مقدمه عذاب است و جمله : «و الله يحيى و يميت» بيان حقيقت امر است حقيقتى كه كفار و گويندگان : «لو كانوا...» درباره آن خطا كردند و كلمه : «يميت = مى ميراند» هم شامل مرگ در بستر مى شود و هم شامل قتل چون در سابق هم گفتيم كه وقتى كلمه «موت» بطور مطلق در كلام آيه شامل هر دو مى شود و جمله : «و الله بما تعملون بصير» در جاى تعليل بكار رفته مى خواهد نهى در «لاتكونوا...» را تعليل كند يعنى بفرمايد اگر گفتيم شما مسلمين مثل كفار نباشيد براى اين است كه خدا بدانچه مى كنيد بينا است .
و در جمله «ما ماتوا و ما قتلوا...» موت مقدم بر قتل آمده ، تا نشر هم به ترتيب لف در جمله «اذا ضربوا فى الارض او كانوا غزى» باشد چون در اين جمله نيز اول مسافرت آمده كه معمولا مرگ در آن مرگ طبيعى است و بعد جنگ آمده كه معمولا مرگ در آن به كشته شدن است ، ممكن هم هست كه به اين خاطر اين موت را مقدم ذكر كرده كه مردن امرى طبيعى و عادى است و كشته شدن امرى غير طبيعى است و لذا آنكه طبيعى بود جلوتر آمده .
و خلاصه معناى آيه نهى مؤ منين است از اينكه مثل كافران باشند و درباره كسانى كه در بيرون شهر يا در غياب بستگان و يا در جنگ از دنيا بروند بگويند: اگر نزد ما مانده بودند نمى مردند و كشته نمى شدند، براى اينكه اين سخن آدمى را به سوى عذابى قلبى و شكنجه اى الهى كه همان حسرت باشد گرفتار مى كند، علاوه بر اينكه سخنى است ناشى از جهل براى اينكه دورى فلان شخص از خانواده و بستگانش نه او را زنده مى كند و نه مى ميراند و اصولا احيا و اماته از شؤ ون مختص به خداى تعالى است خداى وحده كه شريكى براى او نيست ، پس زنهار كه شما مسلمانان مثل آن كفار نباشيد كه خدا بدانچه مى كنيد بصير و بينا است .
تفسیرنمونه :
تفسیراطيبالبيان:
الجدول:
[سورة آل عمران (3) : آية 156]
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَقالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَما قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَاللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (156)
الإعراب:
(يا) أداة نداء (أيّ) منادى نكرة مقصودة مبنيّ على الضمّ في محلّ نصب و (ها) حرف تنبيه (الذين) موصول مبنيّ في محلّ نصب بدل من أيّ- تبعه في المحلّ- أو نعت له (آمنوا) فعل وفاعله (لا) ناهية جازمة (تكونوا) مضارع ناقص مجزوم وعلامة الجزم حذف النون.. والواو اسم كان (الكاف) حرف جرّ (الذين) موصول في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر تكون (كفروا) مثل آمنوا (الواو) عاطفة (قالوا) مثل آمنوا (لإخوان) جارّ ومجرور متعلّق ب (قالوا) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (إذا) ظرف للزمن المستقبل، ومستعار هنا للماضي وينتظم الحال والمستقبل، وهو مجرّد من الشرط متعلّق ب (قالوا) ، (ضربوا) مثل آمنوا (في الأرض) جارّ ومجرور ومتعلّق ب (ضربوا) ، (أو) حرف عطف (كانوا) فعل ماض ناقص مبنيّ على الضمّ ... والواو اسم كان (غزّى) خبر كانوا منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على الألف (لو) شرط غير جازم (كانوا) مثل الأول (عند) ظرف مكان منصوب متعلّق بمحذوف خبر كانوا و (نا) ضمير مضاف إليه (ما) نافية (ماتوا) مثل آمنوا (الواو) عاطفة (ما قتلوا) ما نافية، وفعل ماض مبنيّ للمجهول مبنيّ على الضمّ والواو نائب فاعل. (اللام) للتعليل- أو لام العاقبة- (يجعل) مضارع منصوب ب (أن) مضمرة بعد اللام (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (ذا) اسم إشارة مبنيّ في محلّ نصب مفعول به أوّل و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (حسرة) مفعول به ثان منصوب (في قلوب) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف نعت لحسرة و (هم) مضاف إليه.
(الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (يحيي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الواو) عاطفة (يميت) مثل يحيي والضمّة ظاهرة (الواو) عاطفة (الله) مثل الأول (الباء) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق ببصير [1] ، (تعملون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (بصير) خبر المبتدأ، مرفوع.