نگرشىبرواژههایآیات144-145سورهآلعمران  :

«محمّد»: اين واژه مبارك از ريشه «حمد» برگرفته شده و به‏معناى «ستوده و ستايش شده» آمده است. آفريدگار هستى، پيام‏آور گرانقدرش را به دو نام - كه هر دو را از اسامى مقدّس خود برگرفت - ناميد؛ و آن دو نام عبارتند از «احمد» و «محمّد».

شاعر گرانقدر عصر رسالت، «حسان» نيز در يكى از سروده‏هاى خود در اشاره به اين لطف خدا بر پيام‏آورش از جمله اين‏گونه مى‏سرايد:

«فذوالعرش محمود و هذا محمد»

«اعقاب»: جمع «عقب» به‏معناى «پاشنه پا»؛ ومنظور از آن، عقب‏گرد به جاهليت است.

«خلت»: درگذشت.

شان نزول آیه

اين آيه نيز ناظر به يكى ديگر از حوادث جنگ احد است و آن اينكه:در همان حال كه آتش جنگ ميان مسلمانان و بت پرستان به شدت شعله‏ور بود ناگهان صدايى بلند شد و كسى گفت: محمد را كشتم... محمد را كشتم... اين درست همان دم بود كه مردى به نام "عمرو بن قميئه حارثى" سنگ به سوى پيامبر پرتاب كرد، پيشانى و دندان آن حضرت شكست و لب پائين وى شكافت و خون صورت وى را پوشانيد. در اين موقع دشمن مى‏خواست پيامبر را به قتل برساند كه مصعب بن عمير يكى از پرچمداران ارتش اسلام جلو حملات آنها را گرفت، ولى خودش در اين ميان كشته شد، و چون او شباهت زيادى به پيامبر داشت، دشمن چنين پنداشت كه پيغمبر در خاك و خون غلطيده است و لذا اين خبر را با صداى بلند به همه لشگرگاه رسانيد. انتشار اين خبر به همان اندازه كه در روحيه بت پرستان اثر مثبت داشت، در ميان مسلمانان تزلزل عجيبى ايجاد كرد؛ جمعى كه اكثريت را تشكيل مى‏دادند به دست و پا افتاده و از ميدان جنگ به سرعت خارج مى‏شدند، حتى بعضى در اين فكر بودند كه با كشته شدن پيامبر از آئين اسلام برگردند و از سران بت پرستان امان بخواهند. اما در مقابل آنها اقليتى فداكار و پايدار همچون على (عليه السلام) و ابودجانه و طلحة و بعضى ديگر بودند كه بقيه را به استقامت دعوت مى‏كردند. از جمله" انس بن نضر" به ميان آنها آمد و گفت: اى مردم اگر محمد (صلي الله عليه و آله) كشته شد، خداى محمد كشته نشده، برويد و پيكار كنيد و در راه همان هدفى كه پيامبر كشته شد، شربت شهادت بنوشيد. پس از ايراد اين سخنان خودش به دشمن حمله نمود تا كشته شد. به زودى روشن گرديد كه پيامبر زنده است و اين خبر اشتباه يا دروغ بوده است. آيه 144 در اين مورد نازل گرديد و دسته اول را سخت نكوهش كرد.

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ

محمّد(ص)، تنها پيام‏آور خداست؛ كه پيش از او نيز پيامبران ديگرى آمدند و درگذشتند و برخى نيز به‏شهادت رسيدند. پيامبر شما نيز بسان آنان است كه سرانجام جهان را بدرود خواهد گفت و با مرگ يا شهادت، به جهان ابدى خواهد شتافت.

آيه شريفه نشانگر آن است كه همانطور كه امتّهاى گذشته با مرگ و شهادت پيامبرشان از توحيد و تقوا به شرك و بيداد بازنگشتند، شما نيز از آنان درس بگيريد!

 أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ

آيا اگر او جهان را ترك گويد و يا كشته شود، شما پس از توحيدگرايى و ايمان، به شرك برمى‏گرديد؟

در آيه شريفه، «ارتداد» را، «انقلاب» و «عقب گرد» عنوان داده است؛ چرا كه ارتداد بازگشت از اسلام و دين خدا به زشت‏ترين راه و رسم است و انقلاب نيز در اينجا به‏مفهوم زشت‏ترين عقب‏گرد مى‏باشد.

و «همزه» در «أفأن...» براى انكار است؛ درست همانند اين جمله: «أَتختارالفساد على‏الصّلاح؟» (آيا تبهكارى را بر سازندگى و اصلاحگرى ترجيح مى‏دهى و آن را برمى‏گزينى؟).

وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ

و هر كه از ايمان و عقيده توحيدى خود بازگردد، هزگر هيچ زيانى به خدا نمى‏رساند؛ و خدا بزودى سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.

بدينسان، آيه شريفه هشدار مى‏دهد كه ارتداد هر كسى زيانش به خودش خواهد رسيد، نه ديگرى و يا به خدا؛ و پايدارى و سپاسگزارى و توحيدگرايى هر كسى نيز به‏سود خود او خواهد بود.

نام گرانمايه پيامبر

همانگونه كه در قرآن شريف آمده است، نام گرانقدر پيامبر، «محمّد» به‏معناى «ستوده» بود؛ امّا سران شرك و بيداد در جنگ بيرحمانه و نابرابرخويش با آن حضرت، او را «مذمّم» به‏معناى «نكوهيده» مى‏خواندند و به جنگ روانى دست زده بودند تا شايد او را از دعوت به توحيد و عدالت باز دارند؛ و درست به همين دليل به وى ناسزا مى‏گفتند.

از آن حضرت نقل كرده‏اند كه فرمود: آيا ديديد چگونه خداوند ناسزاگويى قريش را به خودشان باز گردانيد و نام مرا در كتاب آسمانى‏اش «محمّد» خواند؟

هشتمين امام نور(ع) به‏نقل از آن گرانمايه فرمود:

«اذا سميتم‏الولد محمّدا فأكرموه...»

هر گاه نام فرزند خويش را محمد نهاديد، او را گرامى داريد و هنگامى كه به محفل شما وارد شد، براى او جا باز كنيد و براى او چهره درهم نكشيد. هيچ مردمى در مجلس مشورتى خويش «محمّد» يا «احمد» نخواهند داشت و با آنان مشورت نخواهند كرد، جز اينكه با پيروزى و سعادت روبرو خواهند شد.

و همچنين روايت كرده‏اند كه روزى پيامبر در بازار راه مى‏رفت كه مردى ندا داد : « يا اباالقاسم!...» پيامبر فرمود: « مرا هميشه با نام «محمّد» صدا بزنيد، نه با كنيه ».

144. و محمّد جز [پيام‏آور و] فرستاده‏اى نيست كه پيش از او [ نيز ديگر پيام‏آوران و] فرستادگان [خدا آمدند و در] گذشتند؛ پس آيا اگر او جهان را بدرود گويد، يا به شهادت رسد، شما [از توحيد و تقوا ]عقب‏گرد مى‏كنيد [ و به شرك و جاهليت مى‏گراييد]؟! و هر كه [ از توحيدگرايى‏] عقب‏گرد نمايد هرگز، هيچ زيانى به خدا نمى‏رساند؛ و خدا بزودى سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.

وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله

و هيچكسى جز به خواست خدا و فرمان او نمى‏ميرد

آرى؛ همه جانداران و انسانها تنها به خواست و فرمان او مى‏ميرند.

آيه شريفه بسان اين آيه است كه مى‏فرمايد: «ما كانَ لَكُمْ اَنْ‏تُنْبِتُوا شَجَرَها...»(213) (... كار شما نبود كه درختان آن بوستانها را برويانيد، بلكه اين، كار خدا بود و بس؛ همانگونه كه مرگ و حيات نيز تنها دردست اوست). و بدينوسيله به مردم باايمان آرامش و اطمينان خاطر مى‏دهد كه مرگ و ياشهادت پيامبر نيز به‏دست خداست و هيچ كس نبايد پس از آن حضرت از دين و آيين خويش باز گردد و به شرك و گمراهى درغلطد كه عذر و بهانه‏اى از او پذيرفته نيست.

برخى از دانشوران نيز برآنند كه آيه شريفه در انديشه تشويق و انگيزش مؤمنان به‏سوى جهاد است و بر اين نكته تصريح دارد كه «آنان جز به خواست خدا به‏شهادت نخواهند رسيد؛ پس نبايد از كارزار بترسند و فرار از جهاد را، گريز از مرگ بحساب آورند».

در تفسير «باذن‏اللّه»، دو نظر است:

1. بعضى معتقدند: منظور اين است كه « هيچكس جز به علم خدا نخواهد مرد ».

2. و برخى ديگر گفته‏اند: مقصود اين است كه « احدى جز به فرمان خدا نخواهد مرد ».

يكى از دانشمندان گفته است: آيه مباركه بيانگر اين واقعيت است كه حيات و مرگ، تنها دردست خداست، نه هيچكس ديگر؛ وگرنه «اِلّا باذن اللّه» مفهومى نخواهد داشت.

 كِتَابًا مُّؤَجَّلاً

و اين زندگى براى انسان يا هر موجود زنده‏اى، با سرآمدى مقرّر نوشته شده است و پس و پيش نخواهد شد.

 وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا

و هر كه پاداش عملكرد خود را در اين جهان بخواهد، از آن به او مى‏دهيم‏

در تفسير اين جمله، ديدگاهها متفاوت است:

1. «ابن اسحاق» مى‏گويد: منظور اين است كه هر كه براى دنيا تلاش كند، او را از ره‏آورد تلاشش محروم نمى‏كنيم؛ امّا در جهان ديگر بهره‏اى نخواهد داشت».

2. امّا بباور «جبايى»، منظور اين است كه: «هر كه در جهاد خويش، در انديشه گردآورى غنايم باشد، به او بهره مى‏دهيم؛ چرا كه ما خوبان و بدانديشان - همه را - از ارزشهاى مادّى و دنيوى بهره‏ور مى‏سازيم».

3. و پاره‏اى نيز برآنند كه آيه شريفه مى‏فرمايد: « هر كه قصدش از انجام دادن مستحبّات، كسب پاداش دنيوى باشد و در همان حال به گناهان و زشتيها دست يازد، در اين جهان بهره‏كار او را مى‏دهيم، امّا در جهان ديگر محروم خواهد بود، چرا كه اعمال نيك او با ارتكاب گناه نابود و بى‏اثر مى‏شود».

يادآور مى‏شود كه ديدگاه سوّم فقط ازنظر كسانى كه به «حبط» عمل عقيده دارند، درست است، نه ديگران.

وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا

و هر كس بوسيله جهاد و انجام كارهاى شايسته، پاداش جهان ديگر را بجويد و بخواهد، به او از آن بهره خواهيم داد؛ و زيبنده نيست كه هيچ خردمند و توحيدگرايى، دربرابر انجام كارهاى شايسته، جز پاداش سراى آخرت از آفريدگار خويش بخواهد.

از پيامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود:

«من طلب‏الدّنيا بعمل‏الآخرة فماله فى‏الآخرة من نصيب.»

هر كه با انجام عملى اخروى، ارزشهاى مادّى و دنيوى را بخواهد، در سراى آخرت بهره‏اى نخواهد داشت.

وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ

و بزودى پاداش سپاسگزاران را خواهيم داد.

درمورد علّت تكرار اين جمله، دو نظر آمده است:

1. اين تكرار، نشانگر شكوه و عظمت سپاسگزاران و تنها براى تأكيد است.

2. و نشانگر اين نكته كه به سپاسگزاران، هم نعمتهاى دنيوى و هم پاداش پرشكوه سراى آخرت را خواهيم داد.

سالار سپاسگزاران‏

خداوند، اميرمؤمنان را در قرآن شريف دو بار، به اين صورت ستود و سپاس گفت:

1. يك بار در گراميداشت او فرمود: « و سيجزى‏اللّه‏الشّاكرين ».

و خدا بزودى به سپاسگزاران پاداش خواهد داد.

2. و دگرباره فرمود: « و سنجزى‏الشّاكرين ».

و بزودى سپاسگزاران را پاداش خواهيم داد.

از پنجمين امام نور روايت كرده‏اند كه:

امير مؤمنان در پيكار «اُحُد» بيش از شصت زخم برداشته بود. پيامبر دستور داد زخمهاى او را پانسمان و معالجه كنند. امّا گزارش رسيد كه « برخى از زخمها آنقدر كارى و عميق‏اند كه ما بر جان گرامى او نگرانيم و هر يك از زخمها را كه مى‏بنديم، جاى ديگرى دهان باز مى‏كند ». پيامبر با گروهى به ديدار شهسوار اسلام آمدند و آن گرانمايه عصرها و نسلها دست مبارك را برروى عميق‏ترين و كارى‏ترين زخم پيكر قهرمان اسلام نهاد و دعا كرد؛ كه به‏بركت آن، دست مبارك اميرمؤمنان بهبود يافت و سپاس خداى را بجا آورد. و اين دو جمله، به جهاد قهرمانانه و پايمردى سالار سپاسگزاران و فداكارى او درراه حقّ و عدالت و پيامبر خدا اشاره دارد.

«ابوعلى» مى‏گويد: از اين آيه شريفه چنين بر مى‏آيد كه انسان بيش از يك «اجل» و سرآمد معيّن ندارد؛ كه در آن موعد، زندگيش پايان مى‏يابد و مرگش فرا مى‏رسد.

امّا عدّه‏اى ديگر را اعتقاد بر آن است كه انسان دو سرآمد يا «اجل» دارد: يكى «اجل» و سرآمد قطعى كه پس و پيش نخواهد شد و با آن، جهان را بدرود خواهد گفت؛ و ديگرى سرآمد و «اجل» غير قطعى كه موهبت الهى و به‏همراه اوست.

به نظر ما، ديدگاه نخست بهتر است.

145. و هيچكسى جز به خواست خدا [و فرمان او] نمى‏ميرد، [ چرا كه آفريدگار هستى، مرگ را] بعنوان سرنوشتى معيّن [ بر همگان ]مقرّر فرموده است؛ و هر كه پاداش [عملكرد خود را ]در اين جهان بخواهد، از آن، به او مى‏دهيم؛ و هر كه پاداش [ عملكردش را در ]آخرت بخواهد، از آن، به او مى‏دهيم؛ و بزودى سپاسگزاران را پاداش خواهيم داد.

نور:

در تفاسير آمده است: وقتى در جنگ احد از سوى كفّار سنگى بر پيشانى پيامبر اصابت كرد و خون جارى شد، صدايى بلند شد كه محمّد كشته شد. برخى نيز به اشتباه شهادت مَصعب را شهادت پيامبر پنداشتند. اين شايعه موجب شادى و روحيه گرفتن كفّار شد و جمعى از مسلمانانِ متزلزل پا به فرار گذاشتند. برخى نيز به فكر گرفتن امان از ابوسفيان فرمانده كفّار افتادند. در برابر اين گروه، مسلمانانى با صداى بلند فرياد مى‏زدند: اگر محمّد هم نباشد راه محمّد و خداى محمّد باقى است، فرار نكنيد.

امام صادق‏عليه السلام فرمود: حساب قتل از مرگ جداست، وهر شهيدى در آينده تاريخ برگشته ودوباره خواهد مرد. زيرا قرآن مى‏فرمايد: «كلّ نفس ذائقة الموت»

1- وظيفه پيامبر، ابلاغ پيام خداست. ما هستيم كه بايد راهش را ادامه دهيم. «و ما محمّد الاّ رسول»

2- مگر با مرگِ انبياى قبل، پيروانشان از دين برگشتند؟! «قد خلت من‏قبله الرسل...»

3- جامعه‏ى اسلامى بايد چنان تشكّل و انسجامى داشته باشد كه حتّى رفتن رهبر به آن ضربه‏اى نزند. «أفاِن مات او قتل انقلبتم على اعقابكم»

4- پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله نيز تابع سنّت‏هاى الهى و قوانين طبيعى همچون مرگ و حيات است. «أفاِن مات او قتل»

5 - انتشار شايعه، از حربه‏هاى دشمن است. «مات‏او قتل» (با توجّه به شأن نزول)

6- عمر پيامبر محدود است، نه راه او. «افاِن مات او قتل انقلبتم»

7- فردپرستى ممنوع. راه خدا كه روشن شد، آمد و رفت افراد نبايد در پيمودن خط الهى ضربه وارد كند. «أفاِن مات او قتل»

8 - ايمان خود را چنان ثابت و استوار سازيد كه حوادث تاريخ آن را نلرزاند. «أفاِن مات او قتل»

9- دست برداشتن از خط انبيا، سقوط و عقب‏گرد است. «انقلبتم على اعقابكم»

10- كفر مردم، ضررى براى خداوند ندارد. «فلن يضرّاللّه»

11- مقاومت در راه حق، بهترين نوع شكر عملى است كه پاداشش با خداست. «سيجزى اللّه الشاكرين»

1- با فرار از جنگ، از مرگ نمى‏توانيد فرار كنيد. «انقلبتم على اعقابكم... ما كان لنفس»

2- مرگ، به دست ما نيست، «كتاباً مؤجّلاً» ولى اراده و هدف به دست ماست. «ومن يرد...»

3- حال كه دنيا و آخرت در برابر ماست، مسير ابديّت و رضاى خالق را ادامه دهيم. «من يرد... نؤته منها»

4- هر نوع انگيزه وعملى بازتاب و عكس العمل مخصوصى دارد. در هر مسيرى گام نهيم به مقصدى خاص خواهيم رسيد. «من يرد ثواب الدنيا... و من يرد...»

المیزان :

تفسیرنمونه :

تفسیراطيبالبيان:

  الجدول:

[سورة آل عمران (3) : آية 144]

وَما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ (144)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (ما) نافية مهملة (محمّد) مبتدأ مرفوع (إلّا) أداة حصر (رسول) خبر المبتدأ مرفوع (قد) حرف تحقيق (خلت) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين ... والتاء للتأنيث (من قبل) جارّ ومجرور متعلّق ب (خلت) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الرسل) فاعل مرفوع (الهمزة) للاستفهام الإنكاري (الفاء) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (مات) فعل ماض مبنيّ على الفتح في محلّ جزم فعل الشرط، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (أو) حرف عطف (قتل) ماض مبنيّ للمجهول في محلّ جزم معطوف على مات، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو (انقلب) فعل ماض مبنيّ على السكون في محلّ جزم جواب الشرط و (تم) ضمير فاعل (على أعقاب) جارّ ومجرور متعلّق ب (انقلبتم) و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة- أو استئنافيّة- (من) اسم شرط جازم مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (ينقلب) مضارع مجزوم فعل الشرط، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (على عقبي) جارّ ومجرور متعلّق ب (ينقلب) وعلامة الجرّ الياء و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الفاء) رابطة لجواب الشرط (لن) حرف نفي ونصب (يضرّ) مضارع منصوب، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الله) لفظ الجلالة مفعول به منصوب (شيئا) مفعول مطلق منصوب نائب عن المصدر أي لن يضرّه شيئا من الضرر. (الواو) استئنافيّة (السين) حرف استقبال (يجزي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الشاكرين) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء.

[سورة آل عمران (3) : آية 145]

وَما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً وَمَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَمَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ (145)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (ما) نافية (كان) فعل ماض ناقص (لنفس) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر كان مقدم (أن) حرف مصدري ونصب (تموت) مضارع منصوب والفاعل ضمير مستتر تقديره هي. (الّا) أداة حصر (بإذن) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من فاعل تموت [1] ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (كتابا) مفعول مطلق لفعل محذوف تقديره كتب ذلك (مؤجلا) نعت منصوب (الواو) عاطفة (من) اسم شرط جازم مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (يرد) مضارع مجزوم فعل الشرط، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (ثواب) مفعول به منصوب (الدنيا) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف (نؤت) مضارع مجزوم جواب الشرط وعلامة الجزم حذف حرف العلّة، والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن للتعظيم (من) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (نؤته) (الواو) عاطفة (من يرد ... نؤته منها) مثل المتقدّمة (الواو) عاطفة (السين) حرف استقبال (نجزي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء، والفاعل نحن للتعظيم (الشاكرين) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء.