سوره آل عمران آیات 123-125
نگرشىبرواژههایآیات123-125سورهآلعمران :
«بدر» : مكانى است ميان مكّه و مدينه؛ و بدان جهت كه در آنجا چاه آبى است كه از آنِ مردى بهنام «بدر» بود، به اسم صاحب آن ناميده شده است.
«كفاك»: تو را بسنده و كافى است.
«امداد»: ارزانىداشتن چيزى بطور هماره و پياپى.
«فور»: اين واژه در اصل بهمعناى «جوشش و غليان ديگ و مانند آن» است؛ و بههمين تناسب، درمورد كارهايى كه بسرعت و با هيجان انجام مىشود، بكار مىرود.
در اين آيات آفريدگار هستى يارى رسانى سرنوشتساز و پرشكوه خود بر مردم باايمان را در روز «بدر» ترسيم مىكند. نخست مىفرمايد:
وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ
و بيقين خدواند شما را در پيكار بدر يارى كرد؛ و حال آنكه ناتوان بوديد.
و براستى كه پروردگار در جنگ «بدر»، با ارزانىداشتن قوّت قلب و فروفرستادن فرشتگان، و افكندن هراس بر دلهاى سياه شرك و بيداد، مؤمنان را يارى كرد؛ و اين در شرايطى بود كه از نظر سلاح و نيروى انسانى، توان رويارويى با دشمن را نداشتند.
از «ابن عبّاس» نقل كردهاند كه در كارزار «بدر»، شمار مهاجران 77 نفر و تعداد انصار 36 تن بود و سپاه دشمن به هزار تن مىرسيد.
روايت كردهاند كه يكى از امامان نور بخش پايانى اين جمله را «و انتم ضعفاء» خوانده است؛ چرا كه با حضور پيامبر گرامى درميان آنان، نمىتوان آنها را « و انتم اذلّه» خواند.
در اين جنگ، پرچمدار پيامبر، اميرمؤمنان بود و فرمانده گروه انصار، «سعدبن عباده» يا «سعدبن معاذ».
فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
123. و براستى خدا شما را در [كارزار] بدر - با آنكه [در برابر انبوه دشمن] ناتوان بوديد - يارى كرد [ و شما را بر آنان پيروزى بخشيد]؛ پس، پرواى خداى را پيشه سازيد؛ باشد كه سپاس [او را] گزاريد.
در اين آيه مباركه روى سخن، با پيامبر گرامى است و به آن حضرت يادآورى مىگردد كه:
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُنزَلِينَ
هان اى پيامبر! بيادآور آنگاه را كه به ياران توحيدگراى خويش مىگفتى : آيا براى شما بسنده نيست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته كه از آسمان فرود آمدهاند، يارى كند؟
آيه شريفه، بيانگر نويد پيامبر به مردم باايمان است ؛ و در اين مورد، گروهى برآنند كه اين فرودآمدن فرشتگان براى يارى مسلمانان به فرمان خدا، در روز جنگ «بدر» بود. و ابن عبّاس مىافزايد: فرشتگان فقط در روز «بدر» براى كمك به مؤمنان پيكار كردند و در ميدانهاى ديگر، تنها بعنوان پشتيبانى مىآمدند.
شمار فرشتگان يارىرسان را بعضى پنجهزار و برخى هشت هزار تن عنوان كرده و يادآور شدهاند كه اين رقم را از دو آيه قران دريافت داشتهاند
پارهاى نيز گفتهاند: آفريدگار هستى در اين آيات به مردم باايمان وعده مىدهد كه اگر پروا پيشه سازند و در راه حقّ و عدالت به رهبرى پيامبر پايدارى ورزند، در روز «بدر» فرشتگان بهيارى آنان گسيل خواهند شد.
124. آنگاه كه [تو اى پيامبر!] به ايمانآوردگان مىگفتى: «آيا برايتان بسنده نيست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرودآمده [از آسمان] يارى رساند؟»
در سومين آيه مورد بحث مىافزايد:
بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَـذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُسَوِّمِينَ
آرى ؛ اگر در جهاد در راه حق شكيبايى ورزيد و از گناه و مخالفت با فرمان پيامبر بپرهيزيد، و آنگاه شركگرايان با همين هيجان و خشم بر شما بتازند، پروردگارتان ، با پنجهزار فرشته نشاندار ياريتان خواهد كرد.
منظور از واژه «فور»، خشم و هيجان شرك گرايان در روز «اُحُد»، از بياد آوردن شكست خفّتبارشان در روز «بدر» است؛ به همين دليل آنان پس از بازگشت از «احّد» تأسّف مىخوردند كه چرا به «مدينه» يورش نبردند و از ميدان «احد» بازگشتند؟ و درست در همان شرايط بود كه به پيامبر گرامى وحى رسيد كه به همه يارانش آمادهباش دهد و خاطرنشان سازد كه بايد دشمن را تعقيب كنند و نيز يادآور شود كه « اگر به شما زخم و جراحتى رسيد، به آنان نيز رسيده است». و آنگاه نويد داد كه اگر در جهاد و پيكار خويش پايدارى ورزيد و بهسوى دشمن هجوم بريد، خدا شما را با پنجهزار فرشته يارى خواهد كرد.
با اين نويدِ آفريدگارِ هستى و اعلان آماده باش پيامبر، مسلمانان با وجود رنج و فرسودگى آماده حركت شدند؛ حتّى آنان كه زخمى بودند نيز به ميعادگاه جهاد شتافتند و به تعقيب دشمن تجاوزكار پرداختند.
سپاه شرك كه در انديشه بازگشت و يورش به مدينه بود، با دريافت اين خبر تكاندهنده به هراس افتاد و انديشيد كه « مبادا گروهى كه از پيكار سرباز زده بودند، اينك به مجاهدان پيوسته باشند و ما با نيروهاى تازهنفس روبرو شويم». بر اين اساس بود كه آنان «عبداللّهبن مسعود» را گسيل داشتند تا از توان نظامى و امكانات رزمى سپاه كفر به مسلمانان خبر دهد و آنان را از تعقيب سپاه قريش برحذر دارد؛ و خود بيدرنگ به سوى مكّه شتافتند. و بدينسان، خداى توانا شرارت تازه كفرگرايان را دفع كرد.
چنانكه پيشتر گفته شد، بعضى از مفسّران شمار فرشتگان را هشتهزار، و برخى سههزار دانستهاند. امّا به اعتقاد ما، ظاهر آيات بر اين دلالت دارد كه در «بدر» خداوند سه هزار فرشته را براى يارىرساندن به مسلمانان فرو فرستاد؛ چرا كه جمله «اذ تقول للمؤمنين...» به آيه شريفه «لقد نصركماللّه» برمىگردد و معناى آيه چنين مىشود كه: «هان اى پيامبر! بىگمان خدا شمار را در بدر يارى كرد؛ آنگاه كه به مردم باايمان مىگفتى: آيا شما را بسنده نيست كه خدا با سههزار فرشته ياريتان كند؟» و بعد از اين جمله است كه از داستان «احد» ياد مىشود و مىفرمايد: «آرى، اگر شكيبايى ورزيد... خدا با پنجهزار فرشته نشانگذار ياريتان خواهد كرد».
واژه «مسوِّمين» به كسر «و» را دستهاى از مفسّران بهمفهوم «فرشتگانى كه به خود آموزش مىدادند» گرفتهاند و به فتح «و» را به «فرشتگانى كه خدا آنان را آموزش داد» معنا كردهاند. و پارهاى نيز آن را به «فرستاده شدگان» تفسير كردهاند.
«عروه» درمورد اين فرشتگان گفته است: آنان در روز «بدر» بر مركب نشسته بودند و عمامه زرد برسر داشتند و از امير مؤمنان آوردهاند كه فرمود: عمّامه آنان سپيد بود.
125. آرى؛ اگر شكيبايى ورزيد و پروا پيشه سازيد و هماينك [ شركگرايان با اين هيجان بر شما بتازند، [ آنگاه است كه ]پروردگارتان با پنجهزار فرشته نشانگذار، شما را يارى خواهد كرد.
نور:
كلمه «اذلّة» يا به معنى كمبود نيروى انسانى مؤمنان در بدر است و يا به معناى كمبود ساز و برگ جنگى و تداركات است. يادآورى كمبودها در بدر، اشاره به توانمندى آنان در مقايسه با جنگ اُحد است.
در سه آيه قبل خوانديم كه صبر و تقوا، انسان را بيمه مىكند و در اين آيه نمونه عملى آن را مجاهدان بدر معرفى مىكند. در آيهى قبل نيز سخن از توكّل بود و مجاهدان بدر نمونه عملى توكّل هستند. اين آيه خطاب به مسلمانان مىفرمايد: شما كه در بدر نصرت خدا را ديديد، چرا در اُحد به فكر سستى افتاديد؟!
1- امدادهاى غيبى را در ميدانهاى كارزار فراموش نكنيد. «نصركم اللّه ببدر»
2- نصرت الهى، نشانهى ولايت الهى بر مؤمنان است. «واللّه وليّهما... و لقد نصركم اللّه ببدر»
3- به خداوند توكّل كنيم كه نصرت او را در صحنههاى جنگ ديدهايم. «وعلى اللّه فليتوكّل... نصركم اللّه ببدر»
4- امدادهاى الهى سرنوشت جنگ را معيّن مىكند، نه عوامل طبيعى. «نصركم اللّه ببدر و انتم اذلّة»
5 - هركس طالب نصرت الهى است، بايد تقوا پيشه كند. «نصركم اللّه... فاتقوا اللّه»
6- شكر امدادهاى الهى آن است كه تقواى الهى پيشه كنيم. «فاتّقوا اللّه... تشكرون»
1- يكى از وظايف رهبرى، اميدوار كردن مردم و توجّه دادن آنها به امدادهاى غيبى است. «اذ تقول للمؤمنين»
2- اميدوارى به لطف خداوند براى يك رزمنده ضرورى است. «ألَن يَكفيكم»
3- ملائكه به فرمان خداوند در خدمت مؤمنان قرار مىگيرند. «يُمِدّكم ربّكم بثلاثة آلاف من الملائكة»
4- در جهان بينى الهى، زندگى انسانها با جهان فرشتگان مرتبط است. «يمدّكم...»
5 - امدادهاى الهى، براساس ربوبيّت اوست. «يُمِدّكم ربّكم»
6- يكى از اسباب امدادهاى الهى در جبههها، نزول فرشتگان است. «يُمِدّكم ربّكم بثلاثة آلاف من الملائكة»
در آيهى قبل، سخن از نزول سه هزار فرشتهى امدادرسان بود و در اين آيه، سخن از پنج هزار فرشتهى مخصوص، و اين در صورتِ صبر و تقواى رزمندگان است.
ذكر تعداد فرشتگان، نشان مىدهد كه قدرت آنان محدود است. همان گونه كه از كلمهى «مُنزَلين» فهميده مىشود كه فرشتگان تحت امر خدا هستند و از پيش خود كارى انجام نمىدهند. و از كلمه «مُسَوّمِين» استفاده مىشود كه فرشتگان امدادى، نيروهاى ويژهاى هستند. در صحيفهى سجّاديه، امام زينالعابدينعليه السلام در سلام خود به فرشتگان، براى هر دسته از فرشتگان، مأموريّت خاصّى را بيان مىكند.
1- استقامت وتقوا، عامل نزول فرشتگان وامدادهاى غيبى است. «ان تصبروا و تتّقوا... يمددكم ربّكم»
2- امدادهاى الهى، اختصاص به زمان پيامبر ندارد. «انتصبرواوتتّقوا... يمددكمربّكم»
3- مقاومت همراه با تقوا ارزش دارد وگرنه لجاجت و يكدندگى است. «انتصبروا و تتّقوا»
4- از دشمن غافل نشويم كه هجوم او خشمگينانه و خروشان است. «ياتوكم من فورهم»
5 - هرگاه هجوم دشمن بر اهل تقوا شديد باشد، خداوند نيز برامدادهاى خود مىافزايد. «ياتوكم من فورهم... بخمسة آلاف»
المیزان :
از ظاهر سياق برمى آيد كه آيه شريفه در اين مقام است تا شاهدى باشد براى اين كه عتاب قبلى را تكميل و تاءكيد كند، در نتيجه معناى حال را افاده مى كند، همانطور كه جمله «وَ اللَّهُ وَلِيهُمَا...» حال را افاده مى كرد، در نتيجه معناى آيه چنين مى شود: اين سزاوار نبود كه از شما مؤ منين آثار فشل مشاهده شود، با اينكه ولى شما خدا است ، و با اينكه خدا شما را كه در بدر ذليل بوديد يارى فرمود، و بعيد نيست كه آيه شريفه كلامى مستقل باشد در اين زمينه كه بخواهد بر مؤ منين منت بگذارد به آن نصرت عجيبى كه در جنگ بدر از ايشان كرد، و ملائكه را به ياريشان فرستاد.
و چون يارى آنان در روز بدر را يادآور شد، و آنرا در مقابل حالتى كه خود مؤ منين داشتند قرار داد، با در نظر گرفتن اين كه هر كس عزتى به خرج بدهد به يارى خدا و عون او داراى عزت شده ، چون انسان از ناحيه خودش به جز فقر و ذلت چيزى ندارد، لذا در بيان حالى كه مؤ منين داشتند فرمود:
وَ أَنتُمْ أَذِلَّةٌ
توضيحى در مورد جمله «وَ أَنتُمْ أَذِلَّةٌ» در آيه شريفه
از اينجا معلوم مى شود كه جمله «وَ أَنتُمْ أَذِلَّةٌ» هيچ منافاتى با آياتى كه عزت را از آن خدا و مؤ منين مى داند ندارد،
كلمه «امداد» كه فعل «يُمِدَّ» از آن مشتق است از مصدر ثلاثى مجرد «ميم دال دال» گرفته شده ، كه به معناى رساندن مدد بنحو اتصال است .
«بَلى إِن تَصبرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا...» كلمه «بَلى» كلمه تصديق و كلمه فور و فوران به معناى غليان و جوشش است ، وقتى گفته مى شود فاد القدر بكسره قاف معنايش اين است كه ديگ به جوش آمد، و به عنوان استعاره و مجاز در مورد سرعت و عجله به كار مى رود، و امرى را كه مهلت و درنگ در آن نيست امر فورى مى گويند، پس معناى اين كه فرمود: « مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا» همين «ساعت» است .
و ظاهرا مصداق آيه شريفه ، واقعه روز بدر است ، و البته اين وعده را به شرط صبر و تقوا داده و فرموده است كه : «بَلى إِن تَصبرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا» و اما از كلام بعضى از مفسرين ظاهر مى شود كه خواسته اند بگويند در جمله مورد بحث خداوند وعده بر نازل كردن ملائكه را داده است در صورتى كه كفار بعد از اين فوريت برگردند، و در نتيجه خواسته اند بگويند كه مراد از جمله «فَوْرِهِمْ» خود روز بدر است ، نه آمدن آنان در روز بدر، و همچنين اينكه از كلام بعضى ديگر برمى آيد كه خواسته اند بگويند: آيه شريفه وعده اى است به نازل كردن ملائكه در ساير جنگهائى كه بعد از بدر اتفاق مى افتد (نظير احد و حنين و احزاب )
تفسیرنمونه :
پس از پايان جنگ احد لشكر پيروز مشركان به سرعت بسوى مكه بازگشت . ولى در اثناى راه اين فكر براى آنها پيدا شد كه چرا پيروزى خود را ناقص گذاردند؟ چه بهتر كه به مدينه بازگردند و شهر را غارت كنند، و مسلمانان را در هم بكوبند، و اگر محمد صلى اللّه عليه و آله هم زنده باشد بقتل برسانند، و براى هميشه فكر آنها از ناحيه اسلام و مسلمين راحت شود، به همين جهت فرمان بازگشت صادر شد و در حقيقت اين خطرناكترين مرحله جنگ احد بود، زيرا مسلمانان بقدر كافى كشته و زخمى داده بودند، و طبعا هيچگونه آمادگى در آن حال براى تجديد جنگ در آنها نبود، و بعكس دشمن با روحيه نيرومندى ميتوانست اين بار جنگ را از سر گيرد و نتيجه نهائى آنرا پيشبينى كند.
اين خبر بزودى به پيامبر رسيد و اگر شهامت فوق العاده و ابتكار بينظير او كه از وحى آسمانى مايه ميگرفت نبود شايد تاريخ اسلام در همانجا پايان مييافت .
آيات فوق درباره اين مرحله حساس نازل گرديده است ، و بتقويت روحيه مسلمانان پرداخته ، و به دنبال آن يك فرمان عمومى از ناحيه پيامبر براى حركت به سوى مشركان داده شد، و حتى مجروحان جنگ (و در ميان آنها على (عليه السلام ) را كه بيش از شصت زخم بر تن داشت ) آماده پيكار با دشمن شدند و از مدينه حركت كردند.
اين خبر بگوش سران قريش رسيد و از اين روحيه عجيب مسلمانان سخت بوحشت افتادند! آنها فكر مى كردند شايد جمعيت تازه نفسى از مدينه به مسلمانان پيوستهاند، و ممكن است برخورد جديد نتيجه نهائى جنگ را بزيان آنها تغيير دهد، لذا فكر كردند براى حفظ پيروزى خود بهتر اين است كه به مكه باز گردند همين كار انجام شد و بسرعت راه مكه را پيش گرفتند.
گفتيم اين آيات در حقيقت براى تقويت روحيه ، شكستخورده مسلمانان نازل گرديد، و نخست در آن اشاره به پيروزى چشمگير مسلمانان در ميدان بدر شده تا با يادآورى آن خاطره ، به آينده خويش دلگرم شوند
تفسیراطيبالبيان:
الجدول:
[سورة آل عمران [3] : آية 123]
وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (123)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (اللام) واقعة في جواب قسم مقدّر (قد) حرف تحقيق (نصر) فعل ماض و (كم) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (ببدر) جارّ ومجرور متعلّق ب (نصركم) والباء بمعنى في [2] (الواو) حاليّة (أنتم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (أذلّة) خبر مرفوع (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (اتّقوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون ... والواو فاعل (الله) لفظ الجلالة مفعول به منصوب (لعلّ) حرف مشبّه بالفعل للترجي و (كم) ضمير في محلّ نصب اسم لعلّ (تشكرون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.
[سورة آل عمران (3) : آية 124]
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ (124)
الإعراب:
(إذ) اسم ظرفيّ مبنيّ متعلّق ب (نصركم) في الآية السابقة [1] ، (تقول) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (للمؤمنين) جارّ ومجرور متعلّق ب (تقول) وعلامة الجرّ الياء (الهمزة) للاستفهام الإنكاريّ (لن) حرف نفي ونصب (يكفي) مضارع منصوب و (كم) ضمير مفعول به (أن) حرف مصدريّ ونصب (يمدّ) مضارع منصوب و (كم) ضمير مفعول به (ربّ) فاعل مرفوع و (كم) ضمير مضاف إليه. (بثلاثة) جارّ ومجرور متعلّق ب (يمدّكم) ، (آلاف) مضاف إليه مجرور، (من الملائكة) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف نعت للتمييز المقدّر وهو ملك (منزلين) حال من الملائكة منصوبة وعلامة النصب الياء
[سورة آل عمران (3) : آية 125]
بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ (125)
الإعراب:
(بلى) حرف جواب إيجاب السؤال المنفيّ: ألن يكفيكم.. (إن) حرف شرط جازم (تصبروا) مضارع مجزوم فعل الشرط وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (الواو) عاطفة (تتّقوا) مثل تصبروا ومعطوف عليه (الواو) عاطفة (يأتوا) مثل تصبروا ومعطوف عليه و (كم) ضمير مفعول به (من فور) جارّ ومجرور متعلّق ب (يأتوا) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (ها) حرف تنبيه (ذا) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جر نعت لفور أو عطف بيان له (يمدد) مضارع مجزوم جواب الشرط و (كم) ضمير مفعول به (ربّ) فاعل مرفوع و (كم) مضاف إليه (بخمسة آلاف من الملائكة) مثلها في الآية السابقة (مسوّمين) حال منصوبة من الملائكة، وعلامة النصب الياء.