سوره آل عمران ایات 96-97
نگرشىبرواژههایآیات96-97سورهآلعمران :
«اوّل»: آغاز و ابتداى هر چيز. اين آغاز ممكن است پايان هم داشته و يا نداشته باشد؛ بسان نعمتهاى بهشت كه آغاز دارد، امّا انجامى نخواهد داشت.
«بكّة»: جايگاه هجوم و ازدحام مردم براى طواف، كه عبارت از اطراف كعبه، در داخل مسجدالحرام است.
«مكّه»: نام كلّ شهر است؛ و «بكّه» نام منطقهاى از آن است كه مسجدالحرام قرار دارد.
«بركة»: در اصل بهمعناى «ثبوت خير و بركت در حال نموّ» است و «تباركاللّه» از همين باب است؛ زيرا خداست كه ثابت و جاودانه است و اوست كه همه موجودات را پديد آورده است و جهان را تدبير مىكند.
شأن نزول
در شأن نزول و داستان فرود نخستين آيه مورد بحث آوردهاند كه: يهود و نصارا فخر مىفروختند كه بيتالمقدّس از «مكّه» - نخستين و كهنترين معبد توحيد و تقوا برتر وپرفضليتتر است؛ چرا كه آنجا هجرتگاه پيامبران و سرزمين مقدسى است. و مسلمانان پاى مىفشردند كه فضيلت كعبه بيشتر است. و درست در اين شرايط بود كه اين آيه شريفه فرود آمد كه: انّ اوّل بيت...
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ
بيقين نخستين خانهاى كه براى راز و نياز مردم با پروردگاشان بنياد نهاده شد...
در تفسير آيه شريفه، ديدگاهها متفاوت است:
1. عدّهاى گفتهاند: نخستين خانهاى كه براى مردم ساخته شد و پيش از آن خانهاى ساخته نشده بود؛ و زمين از زير همان خانه و زمين مبارك آن گسترش يافت. و يا اوّلين خانهاى كه بههنگام آفرينش آسمان و زمين بر روى آب پديدار شد و خدا آن را هزار سال پيش از آفرينش زمين، بسان كفى سپيد و درخشان برروى آب پديد آورد، زمين مقدّسى بود كه خانه كعبه روى آن بنا نهاده شد. اين ديدگاه از ششمين امام نور - حضرت صادق(ع) - روايت شده است.
2. و نيز در روايتى ديگر از آن حضرت آوردهاند كه خانه كعبه در اصل همچون درّى سپيد و درخشنده بود كه خدا آن را به آسمان بالا برد؛ و در آنجا هر روز هفتاد هزار فرشته بر گرد آن طواف مىكردند. آنگاه به ابراهيم و اسماعيل فرمان داد خانه را برروى همان اساس و پايههايش در زمين بنياد كنند.
3. از امير مؤمنان و حضرت حسن(ع) آوردهاند كه: نخستين خانهاى كه براى پرستش بنياد شد و پيش از آن خانهاى براى عبادت و طواف در زمين نبود، خانه كعبه است؛ و آن، اوّلين خانه مبارك و مايه هدايت براى جهانيان است.
4. و برخى نيز برآنند كه: نخستين خانهاى كه مردم بدان توجّه و رغبت داشتند و از آن بركت طلب مىكردند، خانه كعبه است.
5. دانشوران شيعه با الهام از بيانات امامان نور گفتهاند: نخستين بخش از زمين كه خدا آن را آفريد، جايگاه كعبه بود؛ و آنگاه زمين از زير آن گسترش يافت.
از پيامبر گرامى است كه در پاسخ پرسش «ابوذر» در اين مورد فرمود: نخستين مسجدى كه براى مردم بنياد شد، مسجدالحرام بود و پس از آن بيتالمقدّس.
لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا
همان است كه در مكّه قرار دارد و بركت يافته است
در مفهوم «بكّه» نيز نظرهايى ارائه شده است:
1. بعضى آن را به مسجدالحرام تفسير كردهاند.
2. برخى ديگر آن را بهمعناى «مكّه و كران تا كران حرم» گرفتهاند. اين مفهوم از امام باقر(ع) نيز روايت شده است.
3. گروهى برآنند كه «بكّه» بهمعناى «خانه كعبه و محلّ طواف» ، و «مكّه» اسم است. كه بنظر مىرسد اين ديدگاه درست باشد.
4. و پارهاى نيز «بكّه» و «مكّه» - هر دو - را به يك معنا گرفته و گفتهاند: عرب، گاه «م» را به «ب» تبديل مىكند.
واژه «مباركاً» را دستهاى «مايه خير و بركت» معنا كردهاند؛ چرا كه آنجا مكان مقدّسى است كه طواف و پرستش خدا همواره در آن در جريان است. و برخى ديگر، آن را جايگاهى دانستهاند كه پاداش عبادت در آنجا چندين برابر ارزانى مىشود. و عدّهاى نيز آن را مكان مقدّسى شناختهاند كه گناهان در آنجا بخشوده مىشود. البته تمامى اين امتيازات و مفاهيم بلند ممكن است مورد نظر باشد، چرا كه همه آنها با هم سازگارند.
وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ
96. بيقين نخستين خانهاى كه براى [ راز و نياز ] مردم [ با پروردگارشان ]بنياد نهاده شد، همان [خانه شورانگيزى] است كه در مكّه قرار دارد؛ [ همان خانهاى] كه بركت يافته و براى جهانيان [سر چشمه] هدايت است.
و براى جهانيان سرچشمه هدايت است.
در اينكه اين خانه مبارك چگونه سرچشمه هدايت انسانها بهسوى خداست، گفتهاند:
1. تاريخ اين پايگاه توحيد، بيانگر آن است كه هر بيدادگرى كه در انديشه تهاجم به آن خانه يا ويرانى آن بود، به خشم خدا دچار و بسان پيلسواران، بهنوعى نابود شد.
2. از شگفتيهاى عجيب اين سرزمين آن است كه آهوان بسيارى در آن منطقه هستند و با وجود درّندگان در آنجا، گويى بدون هراس و با نوعى آرامش و امنيّت روزگار مىگذرانند.
3. در آنجا پرندگان بطور شگرفى با انسانها انس و الفت مى گيرند.
4. در اين خانه مبارك، بيماران جسمى و روحى بسيارى شفا مىيابند و راه زندگى را مىپيمايند.
5. در آنجا، آنهمه سنگريزه كه بارمى جمرات زائران و طوافكنندگان برروى هم انباشته مىشود، گويى خودبخود محو مىشود؛ وگرنه هر سال بايد كوههايى از سنگريزه پديد مىآمد.
6. در كمال شگفتى، تجربه نشان داده است كه هيچ پرندهاى براى گراميداشت كعبه، برفراز آن پرواز نمىكند.
و دلايل بسيار ظريف و دقيق ديگرى كه در آن موجود و همه آنها، مايه هدايت و بيدارى انسانهاست.
7. همچنين نقل كردهاند كه اين خانه، مقدّس و مبارك و مركز هدايت است؛ چرا كه قبلهگاه و جهت نماز و نيايش و عبادت مردم است و چه بسيار كه با نماز به راه شايسته و خداپسندانه راه مىيابند و به بركت طواف بر گرد اين خانه، بهسوى بهشت پرطراوت خدا ره مى گشايند.
فِيهِ آيَاتٌ بَيِّـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ
در آنجا نشانههايى روشن، از جمله مقام ابراهيم است.
منظور از «مقام ابراهيم» به اعتقاد برخى، همان اثر پاهاى ابراهيم(ع) برروى آن سنگ است كه نشانه روشنى از قدرت خداست.و «آيات بيّنات» نيز همان مقام ابراهيم، حجرالاسود، حطيم، زمرم، مشعر، اركان كعبه، بزرگداشت خانه، و روىآوردن امواج انسانها و انبوه دلها به آن خانه مبارك و پرمعنويت است.
از ششمين امام نور درمورد «حطيم» پرسيدند؛ كه آن حضرت فرمود: مقصود، ميان حجرالاسود و درب آن خانه مقدّس است».
پرسيدند: «فلسفه و دليل اين نامگذارى چيست؟» فرمود:«دليل اين نامگذارى آن است كه در آنجا زائران و طواف كنندگان براثر بسيارى جمعيت، پاى بر پاى يكديگر مىنهند؛ و نيز در آنجا بود كه توبه آدم پذيرفته شد». آنگاه افزود: «اگر برايتان ممكن بود، نمازهاى خويش را در همان نقطه بخوانيد، كه برترين قطعه از زمين خداست؛ و پس از آنجا، نماز در نزديكى حجرالاسود، برتر و ازنظر پاداش، پرفضيلتتر است».
از چهارمين امام نور روايت كردهاند كه فرمود: آيا مىدانيد كدامين قطعه از زمين خدا از همه آن برتر است؟
«ابوحمزه تمالى» مىگويد: گفتيم «خدا و پيامبر و شما فرزند گرانمامايه آن حضرت بهتر مىدانيد».
فرمود:
«افضلالبقاع مابينالرّكن والمقام و لو اَنّ رجلاً عمر ما عمر نوح فى قومه ... يصومالنّهار و يقوماللّيل فى ذلكالمكان ثمّ لقىاللّه تعالى بغير و لايتنا لاينفعه ذلك شيئا.»(175)
برترين و مقدّسترين مكان در سراسر كره زمين، ميان ركن و مقام ابراهيم است؛ امّا اگر به انسانى عمرى بسان عمر نوح ارزانى شود و بتواند نهصدوپنجاه سال در اين مقدّسترين جايگاه،شبها را به راز و نياز و پرستش خدا و روزها را به روزهدارى سپرى كند، ولى در پايان اين زندگى طولانى، بدون ولايت ما خاندان وحى و رسالت - خداى را ديدار كند، نه از شبزنده داريهايش سودى مىبرد، نه از روزهها و اعمال ديگرش.
امام صادق(ع) فرمود: ركن يمانى، از ما خاندان رسالت است كه از آنجا به بهشت پرطراوات و زيباى خدا روان خواهيم شد.
و نيز نقل كردهاند كه هر كه از آب شفابخش زمزم سيراب شود، از بيمارى شفا مىيابد.
و مفسّران برآنند كه ازجمله آيات روشن و روشنگر در آن خانه پرمعنويت، مقام ابراهيم است كه به قدرت خدا جاى پاى آن حضرت در آن سنگِ سخت نقش بسته و بيادگار مانده است. و راستى چه قدرتى جز آفريدگار هستى مىتواند سنگِ سخت را بسانِ گل، نرم سازد و جاى پاى انسانى را در آن نگاه دارد؟!
وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا
و هر كه به آن خانه پرشكوه و پرمعنويت وارد شود، درامان خواهد بود
در تفسير اين جمله، نظرهايى ارائه شده است.
1. بباور برخى از مفسّران، منظور اين است كه «خدا دلهاى عرب را چنان نرم ساخت كه به فرد پناهنده به اين مكان پرمعنويت - اگرچه گناهش بسيار هم باشد - يورش نبرند؛ و اسلام نيز اين عمل شايسته و حرمت كعبه را نهتنها گرامى داشت كه افزون ساخت».
2. و از گروهى ازجمله حضرت باقر و صادق - كهدرود خدا بر آنان باد - آوردهاند كه آيه شريفه گرچه بظاهر جمله خبرى است، درحقيقت فرمان مىدهد كه «به پناهنده به حرم تعرّض نكنيد». و اين دستور تا آنجاست كه اگر فردى براثر ارتكاب گناهى براستى درخور كيفر عادلانه است و به آنجا پناه برده، به او يورش نبرند؛ امّا با قطع روابط اقتصادى و خريد و فروش، او را وادارند كه خود از آنجا خارج شود و آنگاه او را به كيفر برسانند.
3. و از پنجمين امام نور روايت كردهاند كه: مقصود اين است كه هركه باآگاهى به همه شرايط و مقرّرات، به اين خانه مقدّس درآيد، در سراى آخرت از كيفر ابدى درامان خواهد بود؛ امّا در دنيا اگر فردى در خودِ حرم، جنايت يا گناهى كه در خور كيفر باشد، مرتكب شود، بايد به گونهاى عادلانه و انسانى به مجازات برسد.
وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً
و حجّ اين خانه بر مردمى كه توانايى دارند در آن راه يابند، واجب است
درمورد توانايى بر انجامدادن حجّ و شركت در مراسم پرمعنويت آن، ديدگاهها متفاوت است:
1. «ابن عبّاس» گفته است: منظور از توانايى در آيه شريفه، هزينه سفر و مركب است.
2. برخى بر آنند كه مقصود از آن، داشتن همه امكاناتِ رفتن و بازگشتن شرافتمندانه از حجّ است.
3. از امامان نور آوردهاند كه توانايى براى رفتن به حج، عبارت است از:
الف - زاد و توشه؛
ب - مركب و مخارج رفت و برگشت؛
ج - پرداخت هزينه زندگى كسانى كه اداره آنان به عهده انسان است؛
د - داشتن كسب و كار و يا راه درآمد و معيشت براى ادامه زندگى.
وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ
97. در آن [خانه] نشانههايى روشن [ از شكوه و عظمت خدا ] است [كه ]مقام ابراهيم [ از آن جمله است ]. و هر كه به آن درآيد، درامان است. و براى خدا، حجّ آن خانه بر مردم [ لازم ] است؛ [ بر ] هر كسى كه بتواند بهسوى آن راهى بيابد؛ و هر كه [ با ترك برنامه تحوّلآفرين حجّ] كفر ورزد، [ زيانى به پروردگار كعبه نمىرساند؛ چرا كه ]خداوند از جهانيان بىنياز است.
و هر كه كفر ورزد و لزوم و وجوب حجّ را با داشتن شرايط و امكانات لازم نپذيرد، به خدا زيانى نمىرساند؛ چرا كه خدا از همه جهانيان بى نياز است و برنامه شكوهمند و انسانساز حجّ را نه براى خود، كه براى منافع و مصالح آدميان واجب ساخته است.
در تفسير اين جمله از آيه شريفه، بعضى گفتهاند: منظور، گروهى از يهوديانند؛ همانان كه بعد از فرود آيه مباركه هر كه جز اسلام، دين ديگرى بجويد و بخواهد، از او پذيرفته نخواهد شد»، بظاهر مسلمان شدند، امّا هنگامى كه دستور حجّ رسيد، از انجام آن سرباز زدند و بدينسان كفر ورزيدند.
گروهى ديگر از مفسّران معتقدند كه پيام آيه، كلّى و جهانشمول است، چرا كه پيامبر گرامى در اين مورد فرمود: هر كس كه برنامه حجّ با توجّه به شرايط و مقررات آن بر او واجب شد، انجام آن را بدون عذر و مجوّز شرعى ترك كند و آنگاه از دنيا برود، يا يهودى مرده است و يا نصرانى.
امام صادق(ع) از پيامبر گرامى آورده است كه:
«الحجّ والعمره ينفيانالفقر والذّنوب ...»
بجاآوردن شايسته حجّ و عمره، نيازمندى را مرتفع و گناهان را دور مىسازد؛ همچنانكه سوهان، زنگار را از آهن مىزدايد.
با توجّه به آنچه در تفسير اين آيه شريفه گفته شد، روشن مىشود كه پندار كسانى كه توانايى انجام حجّ را درطول انجام آن مىدانند، بىاساس است؛ چرا كه آيه بصراحت بجا آوردن حجّ را بر كسانى كه توانايى آن را دارند، واجب مىسازد، نه بر ناتوانان؛ و اين، ممكن نيست، مگر پيش از انجامدادن حجّ؛ زيرا اگر استطاعت همراه و همگام با عمل باشد، اين بيان بىمعنا خواهد بود.
نور:
«بَكّة» به معناى محلّ ازدحام و اجتماع مردم است.
يكى از ايرادهاى بنىاسرائيل اين بود كه چرا مسلمانان با توجّه به قدمت بيتالمقدّس كه هزار سال قبل از ميلاد توسط حضرت سليمان ساخته شده است، آن را كنار گذاشته و كعبه را قبلهى خود قرار دادهاند. اين آيه در پاسخ آنان مىفرمايد: كعبه از روز نخستين، اوّلين خانهى عبادت بوده و قدمت آن بيشتر از هر جاى ديگر است.
امام صادقعليه السلام با توجّه به جملهى «اوّل بيت» فرمودند: چون مردم مكّه بعد از كعبه گرد آن جمع شدهاند، پس حقّ اولويّت با كعبه است و لذا براى توسعهى مسجدالحرام مىتوان خانههاى اطراف كعبه را به نفع حرم خراب كرد.
تفسير الميزان مىگويد: روايات «دَحوُ الارض» بسيار است و هيچ دليل علمى كه مغاير آن باشد، پيدا نشده و با قرآن نيز مخالفتى ندارد.
حضرت على عليه السلام در نهجالبلاغه خطبه 192 مىفرمايد: خداوند تمام مردم را از آدمعليه السلام تا آخرين نفر با همين سنگهاى كعبه آزمايش مىكند. امام باقر عليه السلام فرمود: حضرت آدم و سليمان و نوحعليهم السلام نيز دور همين كعبه، حج انجام دادهاند.
در قرآن، از كعبه تعابير متعدّدى شده است كه برخى از آنها را بازگو مىكنيم:
1- كعبه، اوّلين خانه است. «اوّل بيت»
2- مركز پايدارى و قيام مردم است. «قياماً للناس»
3- خانه آزاد بدون مالك است. «البيت العتيق»
4- محل تجمّع و خانه امن مردم است. «مثابة للنّاس وأمنا»
1- كعبه، اوّلين خانهاى است كه براى عبادت ونيايش مردم بنا نهاده شده است. «اوّل بيت وضع للناس»
2- سابقه تاريخى معابد، يكى از ملاكهاى ارزشى آن است. «انّ اوّل بيت وضع...»
3- خير و بركت كعبه، تنها براى مؤمنان يا نژاد خاصّى نيست، بلكه براى همگان است. «وضع للناس»
4- مردمى بودن براى كعبه، يك ارزش است. «وضع للناس»
5 - كعبه، مايهى هدايت مردم است. «هدى للعالمين»
مكّه، شهر أمن الهى است كه هر كس در آن وارد شود، در امان است. حتّى اگر جنايتكار وارد مسجدالحرام شود، نمىتوان متعرّض او شد، تنها مىتوان او را در مضيقه قرار داد تا خود مجبور به خارج شدن شود.
در كنار كعبه، مقام ابراهيم است. به گفته روايات، مقام ابراهيم سنگى است كه به هنگام ساختن كعبه و بالا بردن ديوارهاى آن، زير پاى ابراهيم عليه السلام قرار داشت و اثر پاى آن حضرت بر روى آن مانده است. بقاى اين سنگ و اثر پا روى آن، از قرنها پيش از عيسى وموسى عليهما السلام با آن همه تغيير وتحوّلى كه در كعبه واطراف آن در اثر حملهها، سيلها وخرابىها بوجود آمده، خود نشانهاى از قدرت الهى است.
«حج» به معناى قصد همراه با حركت است و «مَحجّة» به راه صاف و مستقيم مىگويند كه انسان را به مقصد مىرساند. حج در اسلام به معناى قصد خانه خدا و انجام اعمال مربوط به آن است.
پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به علىّ عليه السلام فرمود: «تارك الحج و هو مستطيع كافر» هر توانمندى كه حج را انكار و ترك كند، كافر است. و كسى كه امروز و فردا كند تا بميرد، گويا يهودى و نصرانى از دنيا رفته است.
استطاعت مالى براى حج، لازم نيست از خود انسان باشد، بلكه اگر كسى ديگرى را ميهمان كند، يا هزينهى حجّ او را بپردازد، او مستطيع شده وحج بر او واجب است.
امام صادقعليه السلام دربارهى «آيات بيّنات» فرمودند: مقصود مقام ابراهيم، حجرالاسود و حجر اسماعيل است. و از آن حضرت پرسيدند مراد از «مَن دخله» كعبه است يا حرم؟ حضرت فرمودند: حرم.
شخصى از امام صادقعليه السلام دربارهى «مَن دخله كان آمنا» سؤال كرد: حضرت فرمودند: كسى كه اين خانه را قصد كند و بداند كه اين همان خانهاى است كه خداوند رفتن به آنرا فرمان داده، و اهلبيتعليهم السلام را نيز آنگونه كه بايد بشناسد، او در دنيا و آخرت درامان خواهد بود.
1- در خانهى خدا، نشانههاى روشن بسيار است. نشانههاى قداست و معنويّت، خاطرات انبيا از آدم تا خاتم، مطاف بودن براى انبيا و قبلهگاه براى همهى نمازگزاران. «فيه آيات بيّنات»
2- ابراهيم عليه السلام مقامى دارد كه جاى پاى او، به مكّه ارزش داده است. «مقام ابراهيم»
3- بر خلاف تفكّر وهابيّت، اگر جماد در جوار اولياى خدا قرار گيرد، قداست مىيابد. «مقام ابراهيم»
4- از امتيازات اسلام آن است كه يك منطقه از زمين را منطقهى امن قرار داده، تا ضعيف و قوى در كنار يكديگر مجتمع شوند. «مَن دخله كان آمنا»
5 - واجبات، يك نوع تعهّد الهى برگردن انسان است. «وللّه علىالنّاس حِجّالبيت»
6- حج، بايد خالصانه و تنها براى خدا باشد. «للّه على النّاس حِجّ البيت»
7- تكليف و وظيفه، به مقدار توان است. توان فرد از نظر مالى و بدنى، وفراهم بودن شرايط بيرونى. «من استطاع اليه سبيلاً»
8 - استطاعت شرط حج است. «من استطاع اليه سبيلاً»
9- انكار حج و ترك آن، سبب كفر است. «و من كفر»
10- فايدهى انجام دستورات الهى، به خود انسان برمىگردد وگرنه خداوند نيازى به اعمال ما ندارد. «فان اللّه غنىّ عن العالمين»
11- خداوند دعوت مىكند، ولى منّت نمىكشد. «وللّه على النّاس حِجّ البيت... و من كفر فانّ اللّه غنىّ عنالعالمين»
المیزان :
تفسیرنمونه :
تفسیراطيبالبيان:
الجدول:
[سورة آل عمران [3] : آية 96]
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَهُدىً لِلْعالَمِينَ (96)
الإعراب:
(إنّ) حرف مشبّه بالفعل (أول) اسم إنّ منصوب (وضع) فعل ماض مبنيّ للمجهول، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو (للناس) جارّ ومجرور متعلّق ب (وضع (اللام) المزحلقة تفيد التوكيد (الذي) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع خبر إن ، (ببكّة) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة الموصول، وعلامة الجرّ الفتحة ممنوع من الصرف (مباركا) حال من نائب الفاعل منصوبة ، (هدى) معطوفة بالواو على الحال منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على الألف (للعالمين) جارّ ومجرور متعلّق بهدى لأنه مصدر.
[سورة آل عمران (3) : آية 97]
فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ (97)
الإعراب:
(في) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (آيات) مبتدأ مؤخّر (بينات) نعت لآيات مرفوع مثله (مقام) بدل اشتمال من آيات مرفوع مثله ، والرابط مقدّر أي منها (إبراهيم) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة ممنوع من الصرف (الواو) استئنافيّة (من) اسم شرط جازم مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (دخل) فعل ماض في محلّ جزم فعل الشرط و (الهاء) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (كان) فعل ماض ناقص في محلّ جزم جواب الشرط، واسمه ضمير مستتر تقديره هو (آمنا) خبر كان منصوب. (الواو) استئنافيّة (لله) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (على الناس) جارّ ومجرور متعلّق بالخبر المحذوف (حجّ) مبتدأ مؤخّر مرفوع (البيت) مضاف إليه مجرور (من) بدل بعض من كلّ وهو الناس، اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ، والرابط مقدّر أي استطاع منهم ، (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف حال من (سبيلا) - نعت تقدّم على المنعوت- (سبيلا) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة- أو استئنافيّة- (من كفر) مثل من دخل (الفاء) رابطة لجواب الشرط (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (الله) اسم إنّ منصوب (غنيّ) خبر مرفوع (عن العالمين) جارّ ومجرور متعلّق بغنيّ وعلامة الجرّ الياء.