نگرشىبرواژههایآیات96-97سورهآلعمران  :

«اوّل»: آغاز و ابتداى هر چيز. اين آغاز ممكن است پايان هم داشته و يا نداشته باشد؛ بسان نعمتهاى بهشت كه آغاز دارد، امّا انجامى نخواهد داشت.

«بكّة»: جايگاه هجوم و ازدحام مردم براى طواف، كه عبارت از اطراف كعبه، در داخل مسجدالحرام است.

«مكّه»: نام كلّ شهر است؛ و «بكّه» نام منطقه‏اى از آن است كه مسجدالحرام قرار دارد.

«بركة»: در اصل به‏معناى «ثبوت خير و بركت در حال نموّ» است و «تبارك‏اللّه» از همين باب است؛ زيرا خداست كه ثابت و جاودانه است و اوست كه همه موجودات را پديد آورده است و جهان را تدبير مى‏كند.

شأن نزول

در شأن نزول و داستان فرود نخستين آيه مورد بحث آورده‏اند كه: يهود و نصارا فخر مى‏فروختند كه بيت‏المقدّس از «مكّه» - نخستين و كهنترين معبد توحيد و تقوا برتر وپرفضليت‏تر است؛ چرا كه آنجا هجرتگاه پيامبران و سرزمين مقدسى است. و مسلمانان پاى مى‏فشردند كه فضيلت كعبه بيشتر است. و درست در اين شرايط بود كه اين آيه شريفه فرود آمد كه: انّ اوّل بيت...

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ

بيقين نخستين خانه‏اى كه براى راز و نياز مردم با پروردگاشان بنياد نهاده شد...

در تفسير آيه شريفه، ديدگاهها متفاوت است:

1. عدّه‏اى گفته‏اند: نخستين خانه‏اى كه براى مردم ساخته شد و پيش از آن خانه‏اى ساخته نشده بود؛ و زمين از زير همان خانه و زمين مبارك آن گسترش يافت. و يا اوّلين خانه‏اى كه به‏هنگام آفرينش آسمان و زمين بر روى آب پديدار شد و خدا آن را هزار سال پيش از آفرينش زمين، بسان كفى سپيد و درخشان برروى آب پديد آورد، زمين مقدّسى بود كه خانه كعبه روى آن بنا نهاده شد. اين ديدگاه از ششمين امام نور - حضرت صادق(ع) - روايت شده است.

2. و نيز در روايتى ديگر از آن حضرت آورده‏اند كه خانه كعبه در اصل همچون درّى سپيد و درخشنده بود كه خدا آن را به آسمان بالا برد؛ و در آنجا هر روز هفتاد هزار فرشته بر گرد آن طواف مى‏كردند. آنگاه به ابراهيم و اسماعيل فرمان داد خانه را برروى همان اساس و پايه‏هايش در زمين بنياد كنند.

3. از امير مؤمنان و حضرت حسن(ع) آورده‏اند كه: نخستين خانه‏اى كه براى پرستش بنياد شد و پيش از آن خانه‏اى براى عبادت و طواف در زمين نبود، خانه كعبه است؛ و آن، اوّلين خانه مبارك و مايه هدايت براى جهانيان است.

4. و برخى نيز برآنند كه: نخستين خانه‏اى كه مردم بدان توجّه و رغبت داشتند و از آن بركت طلب مى‏كردند، خانه كعبه است.

5. دانشوران شيعه با الهام از بيانات امامان نور گفته‏اند: نخستين بخش از زمين كه خدا آن را آفريد، جايگاه كعبه بود؛ و آنگاه زمين از زير آن گسترش يافت.

از پيامبر گرامى است كه در پاسخ پرسش «ابوذر» در اين مورد فرمود: نخستين مسجدى كه براى مردم بنياد شد، مسجدالحرام بود و پس از آن بيت‏المقدّس.

لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا

همان است كه در مكّه قرار دارد و بركت يافته است‏

در مفهوم «بكّه» نيز نظرهايى ارائه شده است:

1. بعضى آن را به مسجدالحرام تفسير كرده‏اند.

2. برخى ديگر آن را به‏معناى «مكّه و كران تا كران حرم» گرفته‏اند. اين مفهوم از امام باقر(ع) نيز روايت شده است.

3. گروهى برآنند كه «بكّه» به‏معناى «خانه كعبه و محلّ طواف» ، و «مكّه» اسم است. كه بنظر مى‏رسد اين ديدگاه درست باشد.

4. و پاره‏اى نيز «بكّه» و «مكّه» - هر دو - را به يك معنا گرفته و گفته‏اند: عرب، گاه «م» را به «ب» تبديل مى‏كند.

واژه «مباركاً» را دسته‏اى «مايه خير و بركت» معنا كرده‏اند؛ چرا كه آنجا مكان مقدّسى است كه طواف و پرستش خدا همواره در آن در جريان است. و برخى ديگر، آن را جايگاهى دانسته‏اند كه پاداش عبادت در آنجا چندين برابر ارزانى مى‏شود. و عدّه‏اى نيز آن را مكان مقدّسى شناخته‏اند كه گناهان در آنجا بخشوده مى‏شود. البته تمامى اين امتيازات و مفاهيم بلند ممكن است مورد نظر باشد، چرا كه همه آنها با هم سازگارند.

وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ

96. بيقين نخستين خانه‏اى كه براى [ راز و نياز ] مردم [ با پروردگارشان ]بنياد نهاده شد، همان [خانه شورانگيزى‏] است كه در مكّه قرار دارد؛ [ همان خانه‏اى‏] كه بركت يافته و براى جهانيان [سر چشمه‏] هدايت است.

و براى جهانيان سرچشمه هدايت است.

در اينكه اين خانه مبارك چگونه سرچشمه هدايت انسانها به‏سوى خداست، گفته‏اند:

1. تاريخ اين پايگاه توحيد، بيانگر آن است كه هر بيدادگرى كه در انديشه تهاجم به آن خانه يا ويرانى آن بود، به خشم خدا دچار و بسان پيل‏سواران، به‏نوعى نابود شد.

2. از شگفتيهاى عجيب اين سرزمين آن است كه آهوان بسيارى در آن منطقه هستند و با وجود درّندگان در آنجا، گويى بدون هراس و با نوعى آرامش و امنيّت روزگار مى‏گذرانند.

3. در آنجا پرندگان بطور شگرفى با انسانها انس و الفت مى گيرند.

4. در اين خانه مبارك، بيماران جسمى و روحى بسيارى شفا مى‏يابند و راه زندگى را مى‏پيمايند.

5. در آنجا، آنهمه سنگريزه كه بارمى جمرات زائران و طواف‏كنندگان برروى هم انباشته مى‏شود، گويى خودبخود محو مى‏شود؛ وگرنه هر سال بايد كوههايى از سنگريزه پديد مى‏آمد.

6. در كمال شگفتى، تجربه نشان داده است كه هيچ پرنده‏اى براى گراميداشت كعبه، برفراز آن پرواز نمى‏كند.

و دلايل بسيار ظريف و دقيق ديگرى كه در آن موجود و همه آنها، مايه هدايت و بيدارى انسانهاست.

7. همچنين نقل كرده‏اند كه اين خانه، مقدّس و مبارك و مركز هدايت است؛ چرا كه قبله‏گاه و جهت نماز و نيايش و عبادت مردم است و چه بسيار كه با نماز به راه شايسته و خداپسندانه راه مى‏يابند و به بركت طواف بر گرد اين خانه، به‏سوى بهشت پرطراوت خدا ره مى گشايند.

فِيهِ آيَاتٌ بَيِّـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ

در آنجا نشانه‏هايى روشن، از جمله مقام ابراهيم است.

منظور از «مقام ابراهيم» به اعتقاد برخى، همان اثر پاهاى ابراهيم(ع) برروى آن سنگ است كه نشانه روشنى از قدرت خداست.و «آيات بيّنات» نيز همان مقام ابراهيم، حجرالاسود، حطيم، زمرم، مشعر، اركان كعبه، بزرگداشت خانه، و روى‏آوردن امواج انسانها و انبوه دلها به آن خانه مبارك و پرمعنويت است.

از ششمين امام نور درمورد «حطيم» پرسيدند؛ كه آن حضرت فرمود: مقصود، ميان حجرالاسود و درب آن خانه مقدّس است».

پرسيدند: «فلسفه و دليل اين نامگذارى چيست؟» فرمود:«دليل اين نامگذارى آن است كه در آنجا زائران و طواف كنندگان براثر بسيارى جمعيت، پاى بر پاى يكديگر مى‏نهند؛ و نيز در آنجا بود كه توبه آدم پذيرفته شد». آنگاه افزود: «اگر برايتان ممكن بود، نمازهاى خويش را در همان نقطه بخوانيد، كه برترين قطعه از زمين خداست؛ و پس از آنجا، نماز در نزديكى حجرالاسود، برتر و ازنظر پاداش، پرفضيلت‏تر است».

از چهارمين امام نور روايت كرده‏اند كه فرمود: آيا مى‏دانيد كدامين قطعه از زمين خدا از همه آن برتر است؟

«ابوحمزه تمالى» مى‏گويد: گفتيم «خدا و پيامبر و شما فرزند گرانمامايه آن حضرت بهتر مى‏دانيد».

فرمود:

«افضل‏البقاع مابين‏الرّكن والمقام و لو اَنّ رجلاً عمر ما عمر نوح فى قومه ... يصوم‏النّهار و يقوم‏اللّيل فى ذلك‏المكان ثمّ لقى‏اللّه تعالى بغير و لايتنا لاينفعه ذلك شيئا.»(175)

برترين و مقدّس‏ترين مكان در سراسر كره زمين، ميان ركن و مقام ابراهيم است؛ امّا اگر به انسانى عمرى بسان عمر نوح ارزانى شود و بتواند نهصدوپنجاه سال در اين مقدّس‏ترين جايگاه،شبها را به راز و نياز و پرستش خدا و روزها را به روزه‏دارى سپرى كند، ولى در پايان اين زندگى طولانى، بدون ولايت ما خاندان وحى و رسالت - خداى را ديدار كند، نه از شب‏زنده داريهايش سودى مى‏برد، نه از روزه‏ها و اعمال ديگرش.

امام صادق(ع) فرمود: ركن يمانى، از ما خاندان رسالت است كه از آنجا به بهشت پرطراوات و زيباى خدا روان خواهيم شد.

و نيز نقل كرده‏اند كه هر كه از آب شفابخش زمزم سيراب شود، از بيمارى شفا مى‏يابد.

و مفسّران برآنند كه ازجمله آيات روشن و روشنگر در آن خانه پرمعنويت، مقام ابراهيم است كه به قدرت خدا جاى پاى آن حضرت در آن سنگِ سخت نقش بسته و بيادگار مانده است. و راستى چه قدرتى جز آفريدگار هستى مى‏تواند سنگِ سخت را بسانِ گل، نرم سازد و جاى پاى انسانى را در آن نگاه دارد؟!

وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا

و هر كه به آن خانه پرشكوه و پرمعنويت وارد شود، درامان خواهد بود

در تفسير اين جمله، نظرهايى ارائه شده است.

1. بباور برخى از مفسّران، منظور اين است كه «خدا دلهاى عرب را چنان نرم ساخت كه به فرد پناهنده به اين مكان پرمعنويت - اگرچه گناهش بسيار هم باشد - يورش نبرند؛ و اسلام نيز اين عمل شايسته و حرمت كعبه را نه‏تنها گرامى داشت كه افزون ساخت».

2. و از گروهى ازجمله حضرت باقر و صادق - كه‏درود خدا بر آنان باد - آورده‏اند كه آيه شريفه گرچه بظاهر جمله خبرى است، درحقيقت فرمان مى‏دهد كه «به پناهنده به حرم تعرّض نكنيد». و اين دستور تا آنجاست كه اگر فردى براثر ارتكاب گناهى براستى درخور كيفر عادلانه است و به آنجا پناه برده، به او يورش نبرند؛ امّا با قطع روابط اقتصادى و خريد و فروش، او را وادارند كه خود از آنجا خارج شود و آنگاه او را به كيفر برسانند.

3. و از پنجمين امام نور روايت كرده‏اند كه: مقصود اين است كه هركه باآگاهى به همه شرايط و مقرّرات، به اين خانه مقدّس درآيد، در سراى آخرت از كيفر ابدى درامان خواهد بود؛ امّا در دنيا اگر فردى در خودِ حرم، جنايت يا گناهى كه در خور كيفر باشد، مرتكب شود، بايد به گونه‏اى عادلانه و انسانى به مجازات برسد.

وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً

و حجّ اين خانه بر مردمى كه توانايى دارند در آن راه يابند، واجب است‏

درمورد توانايى بر انجام‏دادن حجّ و شركت در مراسم پرمعنويت آن، ديدگاهها متفاوت است:

1. «ابن عبّاس» گفته است: منظور از توانايى در آيه شريفه، هزينه سفر و مركب است.

2. برخى بر آنند كه مقصود از آن، داشتن همه امكاناتِ رفتن و بازگشتن شرافتمندانه از حجّ است.

3. از امامان نور آورده‏اند كه توانايى براى رفتن به حج، عبارت است از:

الف - زاد و توشه؛

ب - مركب و مخارج رفت و برگشت؛

ج - پرداخت هزينه زندگى كسانى كه اداره آنان به عهده انسان است؛

د - داشتن كسب و كار و يا راه درآمد و معيشت براى ادامه زندگى.

وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ

97. در آن [خانه‏] نشانه‏هايى روشن [ از شكوه و عظمت خدا ] است [كه ]مقام ابراهيم [ از آن جمله است ]. و هر كه به آن درآيد، درامان است. و براى خدا، حجّ آن خانه بر مردم [ لازم ] است؛ [ بر ] هر كسى كه بتواند به‏سوى آن راهى بيابد؛ و هر كه [ با ترك برنامه تحوّل‏آفرين حجّ‏] كفر ورزد، [ زيانى به پروردگار كعبه نمى‏رساند؛ چرا كه ]خداوند از جهانيان بى‏نياز است.

و هر كه كفر ورزد و لزوم و وجوب حجّ را با داشتن شرايط و امكانات لازم نپذيرد، به خدا زيانى نمى‏رساند؛ چرا كه خدا از همه جهانيان بى نياز است و برنامه شكوهمند و انسانساز حجّ را نه براى خود، كه براى منافع و مصالح آدميان واجب ساخته است.

در تفسير اين جمله از آيه شريفه، بعضى گفته‏اند: منظور، گروهى از يهوديانند؛ همانان كه بعد از فرود آيه مباركه هر كه جز اسلام، دين ديگرى بجويد و بخواهد، از او پذيرفته نخواهد شد»، بظاهر مسلمان شدند، امّا هنگامى كه دستور حجّ رسيد، از انجام آن سرباز زدند و بدينسان كفر ورزيدند.

گروهى ديگر از مفسّران معتقدند كه پيام آيه، كلّى و جهانشمول است، چرا كه پيامبر گرامى در اين مورد فرمود: هر كس كه برنامه حجّ با توجّه به شرايط و مقررات آن بر او واجب شد، انجام آن را بدون عذر و مجوّز شرعى ترك كند و آنگاه از دنيا برود، يا يهودى مرده است و يا نصرانى.

امام صادق(ع) از پيامبر گرامى آورده است كه:

«الحجّ والعمره ينفيان‏الفقر والذّنوب ...»

بجاآوردن شايسته حجّ و عمره، نيازمندى را مرتفع و گناهان را دور مى‏سازد؛ همچنانكه سوهان، زنگار را از آهن مى‏زدايد.

با توجّه به آنچه در تفسير اين آيه شريفه گفته شد، روشن مى‏شود كه پندار كسانى كه توانايى انجام حجّ را درطول انجام آن مى‏دانند، بى‏اساس است؛ چرا كه آيه بصراحت بجا آوردن حجّ را بر كسانى كه توانايى آن را دارند، واجب مى‏سازد، نه بر ناتوانان؛ و اين، ممكن نيست، مگر پيش از انجام‏دادن حجّ؛ زيرا اگر استطاعت همراه و همگام با عمل باشد، اين بيان بى‏معنا خواهد بود.

نور:

«بَكّة» به معناى محلّ ازدحام و اجتماع مردم است.

يكى از ايرادهاى بنى‏اسرائيل اين بود كه چرا مسلمانان با توجّه به قدمت بيت‏المقدّس كه هزار سال قبل از ميلاد توسط حضرت سليمان ساخته شده است، آن را كنار گذاشته و كعبه را قبله‏ى خود قرار داده‏اند. اين آيه در پاسخ آنان مى‏فرمايد: كعبه از روز نخستين، اوّلين خانه‏ى عبادت بوده و قدمت آن بيشتر از هر جاى ديگر است.

امام صادق‏عليه السلام با توجّه به جمله‏ى «اوّل بيت» فرمودند: چون مردم مكّه بعد از كعبه گرد آن جمع شده‏اند، پس حقّ اولويّت با كعبه است و لذا براى توسعه‏ى مسجدالحرام مى‏توان خانه‏هاى اطراف كعبه را به نفع حرم خراب كرد.

تفسير الميزان مى‏گويد: روايات «دَحوُ الارض»  بسيار است و هيچ دليل علمى كه مغاير آن باشد، پيدا نشده و با قرآن نيز مخالفتى ندارد.

حضرت على عليه السلام در نهج‏البلاغه خطبه 192 مى‏فرمايد: خداوند تمام مردم را از آدم‏عليه السلام تا آخرين نفر با همين سنگ‏هاى كعبه آزمايش مى‏كند. امام باقر عليه السلام فرمود: حضرت آدم و سليمان و نوح‏عليهم السلام نيز دور همين كعبه، حج انجام داده‏اند.

در قرآن، از كعبه تعابير متعدّدى شده است كه برخى از آنها را بازگو مى‏كنيم:

1- كعبه، اوّلين خانه است. «اوّل بيت»

2- مركز پايدارى و قيام مردم است. «قياماً للناس»

3- خانه آزاد بدون مالك است. «البيت العتيق»

4- محل تجمّع و خانه امن مردم است. «مثابة للنّاس وأمنا»

1- كعبه، اوّلين خانه‏اى است كه براى عبادت ونيايش مردم بنا نهاده شده است. «اوّل بيت وضع للناس»

2- سابقه تاريخى معابد، يكى از ملاك‏هاى ارزشى آن است. «انّ اوّل بيت وضع...»

3- خير و بركت كعبه، تنها براى مؤمنان يا نژاد خاصّى نيست، بلكه براى همگان است. «وضع للناس»

4- مردمى بودن براى كعبه، يك ارزش است. «وضع للناس»

5 - كعبه، مايه‏ى هدايت مردم است. «هدى للعالمين»

مكّه، شهر أمن الهى است كه هر كس در آن وارد شود، در امان است. حتّى اگر جنايتكار وارد مسجدالحرام شود، نمى‏توان متعرّض او شد، تنها مى‏توان او را در مضيقه قرار داد تا خود مجبور به خارج شدن شود.

در كنار كعبه، مقام ابراهيم است. به گفته روايات، مقام ابراهيم سنگى است كه به هنگام ساختن كعبه و بالا بردن ديوارهاى آن، زير پاى ابراهيم عليه السلام قرار داشت و اثر پاى آن حضرت بر روى آن مانده است. بقاى اين سنگ و اثر پا روى آن، از قرن‏ها پيش از عيسى وموسى عليهما السلام با آن همه تغيير وتحوّلى كه در كعبه واطراف آن در اثر حمله‏ها، سيل‏ها وخرابى‏ها بوجود آمده، خود نشانه‏اى از قدرت الهى است.

«حج» به معناى قصد همراه با حركت است و «مَحجّة» به راه صاف و مستقيم مى‏گويند كه انسان را به مقصد مى‏رساند. حج در اسلام به معناى قصد خانه خدا و انجام اعمال مربوط به آن است.

پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به علىّ عليه السلام فرمود: «تارك الحج و هو مستطيع كافر» هر توانمندى كه حج را انكار و ترك كند، كافر است. و كسى كه امروز و فردا كند تا بميرد، گويا يهودى و نصرانى از دنيا رفته است.

استطاعت مالى براى حج، لازم نيست از خود انسان باشد، بلكه اگر كسى ديگرى را ميهمان كند، يا هزينه‏ى حجّ او را بپردازد، او مستطيع شده وحج بر او واجب است.

امام صادق‏عليه السلام درباره‏ى «آيات بيّنات» فرمودند: مقصود مقام ابراهيم، حجرالاسود و حجر اسماعيل است. و از آن حضرت پرسيدند مراد از «مَن دخله» كعبه است يا حرم؟ حضرت فرمودند: حرم.

شخصى از امام صادق‏عليه السلام درباره‏ى «مَن دخله كان آمنا» سؤال كرد: حضرت فرمودند: كسى كه اين خانه را قصد كند و بداند كه اين همان خانه‏اى است كه خداوند رفتن به آنرا فرمان داده، و اهل‏بيت‏عليهم السلام را نيز آنگونه كه بايد بشناسد، او در دنيا و آخرت درامان خواهد بود.

1- در خانه‏ى خدا، نشانه‏هاى روشن بسيار است. نشانه‏هاى قداست و معنويّت، خاطرات انبيا از آدم تا خاتم، مطاف بودن براى انبيا و قبله‏گاه براى همه‏ى نمازگزاران. «فيه آيات بيّنات»

2- ابراهيم عليه السلام مقامى دارد كه جاى پاى او، به مكّه ارزش داده است. «مقام ابراهيم»

3- بر خلاف تفكّر وهابيّت، اگر جماد در جوار اولياى خدا قرار گيرد، قداست مى‏يابد. «مقام ابراهيم»

4- از امتيازات اسلام آن است كه يك منطقه از زمين را منطقه‏ى امن قرار داده، تا ضعيف و قوى در كنار يكديگر مجتمع شوند. «مَن دخله كان آمنا»

5 - واجبات، يك نوع تعهّد الهى برگردن انسان است. «وللّه على‏النّاس حِجّ‏البيت»

6- حج، بايد خالصانه و تنها براى خدا باشد. «للّه على النّاس حِجّ البيت»

7- تكليف و وظيفه، به مقدار توان است. توان فرد از نظر مالى و بدنى، وفراهم بودن شرايط بيرونى. «من استطاع اليه سبيلاً»

8 - استطاعت شرط حج است. «من استطاع اليه سبيلاً»

9- انكار حج و ترك آن، سبب كفر است. «و من كفر»

10- فايده‏ى انجام دستورات الهى، به خود انسان برمى‏گردد وگرنه خداوند نيازى به اعمال ما ندارد. «فان اللّه غنىّ عن العالمين»

11- خداوند دعوت مى‏كند، ولى منّت نمى‏كشد. «وللّه على النّاس حِجّ البيت... و من كفر فانّ اللّه غنىّ عن‏العالمين»

المیزان :

تفسیرنمونه :

تفسیراطيبالبيان:

  الجدول:

[سورة آل عمران [3] : آية 96]

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَهُدىً لِلْعالَمِينَ (96)

الإعراب:

(إنّ) حرف مشبّه بالفعل (أول) اسم إنّ منصوب (وضع) فعل ماض مبنيّ للمجهول، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو (للناس) جارّ ومجرور متعلّق ب (وضع (اللام) المزحلقة تفيد التوكيد (الذي) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع خبر إن ، (ببكّة) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة الموصول، وعلامة الجرّ الفتحة ممنوع من الصرف (مباركا) حال من نائب الفاعل منصوبة ، (هدى) معطوفة بالواو على الحال منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على الألف (للعالمين) جارّ ومجرور متعلّق بهدى لأنه مصدر.

[سورة آل عمران (3) : آية 97]

فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ (97)

الإعراب:

(في) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (آيات) مبتدأ مؤخّر (بينات) نعت لآيات مرفوع مثله (مقام) بدل اشتمال من آيات مرفوع مثله ، والرابط مقدّر أي منها (إبراهيم) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة ممنوع من الصرف (الواو) استئنافيّة (من) اسم شرط جازم مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (دخل) فعل ماض في محلّ جزم فعل الشرط و (الهاء) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (كان) فعل ماض ناقص في محلّ جزم جواب الشرط، واسمه ضمير مستتر تقديره هو (آمنا) خبر كان منصوب. (الواو) استئنافيّة (لله) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (على الناس) جارّ ومجرور متعلّق بالخبر المحذوف (حجّ) مبتدأ مؤخّر مرفوع (البيت) مضاف إليه مجرور (من) بدل بعض من كلّ وهو الناس، اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ، والرابط مقدّر أي استطاع منهم  ، (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف حال من (سبيلا) - نعت تقدّم على المنعوت- (سبيلا) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة- أو استئنافيّة- (من كفر) مثل من دخل (الفاء) رابطة لجواب الشرط (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (الله) اسم إنّ منصوب (غنيّ) خبر مرفوع (عن العالمين) جارّ ومجرور متعلّق بغنيّ وعلامة الجرّ الياء.