نگرشى بر واژه‏های آیات83-85سوره آل عمران  :

پس از نكوهش تحريفگرانِ آيات و كتابهاى آسمانى و ردّ اديان تحريف‏شده و شرك‏آلود، اينك در اين آيه شريفه، دين خدا و آيين مورد پسند او را اسلام اعلان مى‏كند و هشدار مى‏دهد كه هر كه جز اسلام را بپذيرد و جز قرآن شريف و مقرّرات آن را گردن نهد، راه را گم كرده است.

أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ

83. آيا جز دين [ و آيين ]خدا را مى‏خواهند؟! بااينكه هر كه [ و هر چه ]در آسمانها و زمين است، خواسته يا ناخواسته سر به فرمان او نهاده است و [ همه مردم ]به‏سوى او باز گردانيده خواهند شد.

درمورد دو واژه «طوعاً و كرهاً» به‏معناى «خواه و ناخواه» نظرهايى ارائه شده است:

1. «ابن عبّاس» مى‏گويد: منظور اين است كه همه كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، با همه وجود و با حالت گويايى تسليم فرمان خدا شدند و اراده او را گردن نهادند.

2. و گروهى، ازجمله «مجاهد»، برآنند كه «همه به يكتايى آفريدگار هستى اقرار كردند و به پرستش او برخاستند؛ گرچه درميان آنان برخى در باطن شرك‏گرا هم بودند». اينان در تأييد ديدگاه خود، آيه شريفه زير را گواه مى‏گيرند:

«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَ‏ّ اللَّهُ فَأَنّى‏ يُؤْفَكُونَ.»

و اگر از آنان بپرسى چه كسى آنان را پديد آورده است، بيقين خواهند گفت خدا. پس چگونه است كه از حق بازگردانده مى‏شوند؟

آرى؛ آفريدگار هستى، خداجويى و خداپرستى را در ژرفاى جان و خرد توحيدگرايان قرار داده و بااين دو عامل است كه به شناخت او و ايمان به او نايل مى‏شوند.

3. پاره‏اى ديگر عقيده دارند تفسير آيه اين است كه مردم توحيدگرا با جان و دل و شوق و رغبت به يكتايى پروردگار ايمان مى‏آورند و كفرگرايان، به‏هنگام مرگ؛ گرچه ديگر دير شده است و برايشان سودى نخواهد داشت: «فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ ايمانُهُمْ لَمّا رَأَوْابَأْسَنا...»

4. گروهى بر اين اعتقادند كه مفهوم آيه شريفه اين است كه همه پديده‏ها و انسانها، با حالت تسليم و سربرفرمان خداوند نهادن و ذكر او، از او فرمانبردارى كردند.

5. از ششمين امام نور روايت كرده‏اند كه فرمود: گروههايى از مردم درپرتو آگاهى و شور و شوق اسلام آوردند و جماعتى نيز ناخواسته تسليم حق شدند.

6. و پاره‏اى نيز در تفسير آيه شريفه گفته‏اند: آسمانيان خواسته و ناخواسته تسليم پروردگار شدند و زمينيان برخى از دل و جان و بعضى بظاهر و ناخواسته اسلام آوردند.

قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

84. بگو: «ما به خدا[ ى يكتا ]و آنچه بر ما فروفرستاده شده، و [ به ]آنچه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و نوادگان [ او ]فرود آمده و [ به ]آنچه بر موسى، عيسى و پيام‏آوران [ ديگر خدا ]ازسوى پروردگارشان داده شده است، [ با همه وجود ]ايمان آورديم؛ [ و ما ]ميان هيچكدام از آنان فرق نمى‏گذاريم و ما تنها فرمانبردار [ بارگاه ]اوييم.»

روشن است كه مخاطب اين آيه شريفه پيامبر گرامى است؛ و او بعنوان پيشواى امّت، ازسوى خود و همه آنان، نداى توحيدگرايى را طنين مى‏اندازد و ايمان به پيامبران و فرمانبردارى از پروردگار را بيان مى‏دارد.

يك پرسش: برخى اين پرسش را طرح كرده‏اند كه در آيه شريفه گويى نوعى تكرار بچشم مى‏خورد؛ بدينصورت كه در ابتداى آيه مى‏فرمايد: «آمنّا» و آنگاه در پايان آن، همان حقيقت به‏شكلى ديگر و با عبارت «و نحن له مسلمون» (و ما دربرابر او تسليم و سربر فرمانش هستيم، بيان شده است. دليل اين تكرار چيست؟

پاسخ: درست است كه هر دو عبارت بيانگر يك حقيقت‏اند؛ امّا از جهاتى با يكديگر فرق دارند:

1. آغاز آيه شريفه، بيشتر نمايانگر ايمان به يكتايى خدا و آفريدگارى او، بعثتها و پيامبران خدا و كتابهاى آسمانى و همسانى دعوتها و نيز تأكيد بر اين واقعيت است كه همه پيامبران ازجانب اويند؛ ولى آخر آيه، بيشتر بيانگر اين مطلب است كه «ما بعد از ايمان به همه اينها، اسلام‏گرا و مسلمانيم و به تمامى مقررّات و هشدارهاى پروردگار سرِ فرمانبردارى نهاده‏ايم.

2. علّت آمدن هر دو جمله آن است كه پيروان مذاهب تحريف‏شده، به ايمان اقرار و اعتراف مى‏كردند؛ ليكن دربرابر اسلام كه دين خداست، زبان به اقرار نمى‏گشودند؛ به همين جهت، پيامبر به دستور خدا فرمود: «ما مسلمانيم».

3. و ديگر اينكه آخر آيه، تأكيدى بر محتواى آن است و در موضوعهاى مهم و مفاهيم بلند، تأكيد، سازنده و زيباست.

نور:

موجودات آسمان‏ها و زمين، همگى تسليم خدايند. حتّى اگر در حال عادّى اين سرسپردگى را كتمان كنند، در حال احساس خطر به ناچار دل به او مى‏سپارند. مؤمنان با ميل و رغبت تسليم او هستند، ولى همگان در زمان احساس خطر يا مرگ يا مغلوب شدن در جنگ و يا درماندن در استدلال، تسليم او مى‏شوند. همه ذرّات عالم، از كوچك‏ترين اتم تا بزرگ‏ترين كرات، همه تابع همان قانونى هستند كه خداوند بر آنها حاكم كرده است و هر لحظه مى‏تواند آن را تغيير دهد.

امام صادق‏عليه السلام در مورد اين آيه فرمودند: زمانى كه قائم‏عليه السلام قيام كند، تمام سرزمين‏ها شهادت «لااله الاّ اللّه و محمّد رسول‏اللّه» سر خواهند داد.

1- انتخاب راه غير خدا، با حركت هستى سازگار نيست. «أفغير دين اللّه يبغون و له اسلم»

2- حقيقت دين، تسليم است. «أفغير دين اللّه يبغون و له اسلم...»

3- انسان، دائماً در جستجوى راه و روشى است و گرايش به مكتب در نهاد او قرار دارد. (جمله «يبغون» دلالت بر خواست و تمايل دائمى دارد.)

4- اگر هستى تسليم اوست، چرا ما تسليم نباشيم؟ «له‏اسلم‏من‏فى‏السموات‏والارض»

5 - در آسمان‏ها موجودات با شعور هستند. «من فى السموات»

6- اگر پايان كار ما اوست، چرا از همان اوّل رو به سوى او نكنيم؟ «اليه يرجعون»

اين آيه، به غير از يكى دو كلمه، كاملاً شبيه آيه 136 سوره بقره است.

شكل كار اصل نيست، بلكه اصل، آن هدف غايى و نهايى است. در هر زمانى ممكن است شكل كار و دعوت انبيا فرق كند، مثلاً حضرت موسى به سراغ فرعون برود و يا حضرت سليمان، فرمانروايى مانند بلقيس را دعوت كند، ولى هدف نهايى يكى است. درست مانند حركت‏هاى گوناگون امامان معصوم‏عليهم السلام.

اگر از انبياى گذشته براى معرّفى و يارى پيامبر آينده پيمان گرفته شده، پيامبر آينده نيز مأمور است به نمايندگى از تمام پيروانش، ايمان خود را نسبت به پيامبران گذشته اعلام نمايد.

1- ايمان خود را اظهار كنيد. «قل»

2- ايمان به انبيا، در كنار ايمان به خداوند است. «آمنا باللّه و ما انزل... والنبيّون»

3- خدمات پيشينيان را ناديده نگيريم. «وما انزل على ابراهيم... و ما اوتى موسى»

4- آمدن انبيا، جلوه‏اى از ربوبيّت الهى است. «والنّبيّون من ربّهم»

5 - دين وهدايت الهى، همواره همراه بشر بوده است. انبيا همچون معلّمان يك مدرسه‏اند كه به طور زنجيره‏اى مأمور ارشاد مردم هستند. «ابراهيم واسماعيل‏و...»

6- تمام انبيا، داراى هدف واحد هستند. «لانفرّق بين احد منهم»

7- برترى بعضى از انبيا بر برخى ديگر؛ «فضّلنا بعض النبييّن على بعض» هرگز مانع ايمان ما به همه‏ى آنها نيست. «لانفرّق بين احد منهم»

8 - پيامبر اسلام، با اظهار ايمان خود به ساير انبيا، پيروان آنها را به وحدت دعوت مى‏كند. «لانفرّق بين احد منهم»

9- پيامبر اسلام، تسليم مطلق حقّ است. «نحن له مسلمون»

10- كسى كه ميان انبيا فرق بگذارد، در حقيقت تسليم خدا نيست. «لا نفرّق... نحن له مسلمون»

11- مؤمنان، هماهنگ با تمام موجودات، تسليم خدا هستند. «له اسلم من فى السموات و الارض... و نحن له مسلمون»

 

المیزان :

اين جمله بخاطر اينكه حرف «فا» بر سر آن درآمده ، تفريع و نتيجه گيرى از آيه قبل است كه سخن از گرفتن پيمان از انبيا داشت و معنايش ‍ اين است كه : حال كه معلوم شد دين خدا واحد است و آن همان است كه از همه انبيا و امتهاى آنان بر آن ، پيمان گرفته شد كه هرپيغمبر متقدم ، به آمدن پيغمبر بعد از خود بشارت دهد و به آنچه او مى آورد ايمان آورده ، تصديقش كنند. ديگر اين اهل كتاب را چه مى شود كه به تو اى رسول اسلام ايمان نمى آورند و از كفر به تو چه چيزى مى خواهند؟ از ظاهر حالشان برمى آيد كه در جستجوى دينند، آيا در جستجوى دينى غير از اسلامند؟ با اينكه از قرنها پيش بر آنان واجب شده بود كه به اسلام تمسك جويند. چون اسلام است آن دينى كه پايه و اساسش فطرت است و نيز بر آنان واجب بود، دينى را بپذيرند كه دليل بر حقانيت آن همان دليلى باشد كه خدا، تمامى ذوى العقول موجود در آسمان ها و زمين و همه صاحبان شعور را محكوم به قبول آن كرده و آن اين است كه همانطور كه در مقام تكوين تسليم اويند، در مقام تشريع هم تسليم او باشند و جز قانون او را نپذيرند.

اين همان اسلامى است كه تمامى ساكنان زمين و آسمانها را - كه اهل كتاب هم طايفه اى از ايشانند اهل كتابى كه مى گويند ما تسليم خدا نمى شويم - شامل مى شود. لفظ «اسلم» صيغه ماضى است ، كه ظهور دارد بر اينكه ساكنان زمين و آسمان در گذشته تسليم خدا بوده اند، و اين تسليمى كه در سابق محقق شده تسليمى است تكوينى در برابر امر خدا، نه اسلام به معناى خضوع بندگى ، مويد و بلكه دليل بر اين معنا جمله «طوعا و كرها» در آخر آيه است .

بنابراين جمله و «له اسلم» از قبيل مواردى است كه گوينده به ذكر دليل و سبب اكتفا نموده و نامى از مدلول و مسبب نمى برد. و تقدير كلام چنين است :

«افغير الاسلام يبغون ؟ و هو دين اللّه ؟ لان من فى السموات و الارض ‍ مسلمون له منقادون لامره ، فان رضوا به كان انقيادهم طوعا من انفسهم ، و ان كرهوا ما شاءه و ارادوا غيره كان الامر امره و جرى عليهم كرها من غير طوع .»

يعنى : آيا غير اسلام را مى جويند؟ با اينكه اسلام دين خدا است ، چون هركس كه در آسمانها و زمين است ، تسليم او و منقاد امر اوست . پس اگر به امر او رضايت دهند، انقيادشان طوعى است از ناحيه خود آنان . و اگر آنچه را خدا مى خواهد كراهت داشته و غير آن را بخواهند امر، امر اوست و امر خود را به كره جارى مى فرمايد.

از اينجا روشن مى شود كه واو در جمله «طوعا و كرها» واو تقسيم است ، و مراد از طوع رضايت ايشان به خواسته خدا در مورد خويش ‍ است . در صورتى كه خداى تعالى چيزى درباره آنان خواسته باشد كه دوستش بدارند. و مراد از كره اين است كه آنچه خدا در مورد ايشان خواسته ، نخواهند و از آنان كراهت داشته باشند، نظير مرگ و مير، فقر و بيمارى ، و امثال آن .

 

تفسیر نمونه :

تفسیر اطيب البيان:

  الجدول:

[سورة آل عمران (3) : آية 83]

أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (83)

الإعراب :

(الهمزة) للاستفهام الإنكاريّ (الفاء) عاطفة أو استئنافيّة (غير) مفعول به مقدّم منصوب (دين) مضاف إليه مجرور (اللّه) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (يبغون) مضارع مرفوع .. والواو فاعل (الواو) حاليّة (اللام) حرف جرّ و(الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بـ (أسلم) وهو فعل ماض (من) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع فاعل (في السموات) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة من (الواو) عاطفة (الأرض) معطوف على السموات مجرور مثله (طوعا) مصدر في موضع الحال منصوب ،  (الواو) عاطفة (كرها) معطوف على (طوعا) منصوب مثله (الواو) عاطفة (إليه) مثل له متعلّق بـ (يرجعون) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع .. والواو ضمير متّصل في محلّ رفع نائب فاعل.

[سورة آل عمران (3) : آية 84]

قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ وَإِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْباطِ وَما أُوتِيَ مُوسى وَعِيسى وَالنَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (84)

الإعراب :

(قل) فعل أمر ، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (آمنّا) فعل ماض وفاعله (باللّه) جارّ ومجرور متعلّق بـ (آمنّا) ، (الواو) عاطفة (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ معطوف على لفظ الجلالة ، (أنزل) فعل ماض مبنيّ للمجهول ، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو (على) حرف جرّ و(نا) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بـ (أنزل) ، (الواو) عاطفة (ما) مثل الأول ومعطوف عليه (أنزل على) مثل الأولى (إبراهيم) اسم مجرور وعلامة الجرّ الفتحة متعلّق بـ (أنزل) ، (إسماعيل ، إسحاق ، يعقوب ، الأسباط) أسماء معطوفة على إبراهيم بحروف العطف مجرورة مثله (الواو) عاطفة (ما) اسم مثل الأول ومعطوف عليه (أوتي) مثل أنزل (موسى) نائب فاعل مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف (الواو) عاطفة في الموضعين (عيسى ، النبيّون) اسمان معطوفان على موسى مرفوعان مثله وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة والواو على التوالي (من ربّ) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من الضمير المقدّر في (أوتي) أي ما أوتيه موسى ... منزلا من ربّهم ، و(هم) ضمير مضاف إليه (لا) نافية (نفرّق) مضارع مرفوع والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن (بين) ظرف مكان منصوب متعلّق بـ (نفرّق) ، (أحد) مضاف إليه مجرور (من) حرف جرّ و(هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف نعت لأحد (الواو) عاطفة (نحن) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (اللام) حرف جرّ و(الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بـ (مسلمون) وهو خبر المبتدأ مرفوع وعلامة الرفع الواو.