نگرشى بر واژه‏های آیات81-82سوره آل عمران  :

«میثاق: پیمان محکم، تضمین شده. از وثق (فعل ماضی): محکم گردید، ثبات یافت، استوار شد. وثاق: کمربند، بند محکم.

اصر: ریسمان، باربند، کشی پالان، میخ چادر، به معناي مصدري: بستن و محکم کردن. پرتوی از قرا« - آیت الله طالقانی ج5ص214»

وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ

81. و هنگامى را [ بياد آوريد ]كه خدا از پيامبران پيمان گرفت كه [ به مردم خويش اعلام دارند كه‏] هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم، و آنگاه پيامبرى به سويتان آمد كه آنچه را با شماست، تصديق كرد، [ در آن شرايط ]بايد به او ايمان بياوريد و وى را [ با همه وجود ]يارى كنيد.

و بياد آوريد هنگامى را كه خدا از همه پيامبران پيمان گرفت كه به مردم اعلام دارندكه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم، و آنگاه پيامبرى به سويتان آمد كه هر آنچه را به‏همراه شماست تصديق مى‏كند، به او ايمان آوريد و با همه وجود وى را يارى كنيد.

«إذْ» در آغاز آيه شريفه ممكن است عامل «اذكر» كه در تقدير است، باشد - چنانكه ترجمه شد - و يا عطف به آيات قبل، همچون: «اذ قالت‏الملائكة» در آيه چهل وچهار، باشد.

امير مؤمنان در تفسير آيه شريفه فرموده است: خداوند از پيامبران پيشين پيمان گرفت كه موضوع بعثت و ويژگيها و نشانه‏هاى قيام پيامبر گرامى را به جامعه خود نويد و آنها را به ايمان‏آوردن به آن حضرت و كتاب آسمانى‏اش فرمان دهند.

و يكى از مفسّران مى‏گويد: خدا از پيامبران پيمان گرفت كه همگى به آخرين و برترين پيامبر خدا و دين و برنامه‏اش ايمان آورند.

از ششمين امام نور آورده‏اند كه فرمود: تقدير آيه شريفه چنين است: خداوند از امّتهاى پيشين پيمان گرفت كه پيامبران خود را تصديق كنند و به شريعت آنان ايمان بياورند؛ اما آنان بعد از رفتن پيامبران، به پيمان خود وفا نكردند و بسيارى از دستورات آنان را دستخوش تحريف ساختند و پشت‏سر افكندند.

واژه «لَما» در اين آيه شريفه، به فتح «لام» و «ما» موصوله بكار رفته است؛ كه به بيان برخى از مفسّران، منظور كتابى است كه نزد شماست. و تفسير آيه چنين مى‏شود: «هرگاه كتاب آسمانى و حكمت و دانشى براى شما آمد و بعد از آن پيامبرى آمد كه آن كتاب و حكمتى را كه نزد شماست، تصديق كرد، بيدرنگ به او ايمان آوريد و ياريش دهيد. و آنان به اين حقيقت اقرار كردند و پيامبرشان اين پيمان را از آنان گرفت».

اين تفسير، شبيه بيانى است كه از گروهى، ازجمله امير مؤمنان، روايت كرده‏اند كه فرمود: «خدا از پيامبران عهد گرفت كه از امّتهاى خويش پيمانى استوار بگيرند كه اگر با بعثت محمّد(ص) روبرو شدند، آن حضرت را با همه وجود يارى كنند و به او ايمان آورند». در اين تفسير، بجاى «امّتها»، «پيامبران» قرار داده شده و اين بدان دليل است كه هر چه بر آن رهبر آسمانى واجب شد، بر پيروان آنان نيز واجب مى‏شود.

جمعى از مفسّران «لما» را به كسر «لام» خوانده و آن را تعليل گرفته‏اند كه در اينصورت تفسير آيه چنين مى‏شود: خداوند بدان سبب اين پيمان را از پيامبران گرفت كه به آنان كتاب و حكمت ارزانى شده است و بدينسان، شرط و جزا كامل مى‏شود.

 قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ

 [ سپس ]فرمود: «آيا اقرار كرديد و در اين مورد پيمان مرا پذيرفتيد؟» [ پيامبران ]گفتند: «[ آرى، ]اقرار كرديم.» [ و خدا ]فرمود: «پس [ بر امّت خويش ]گواه باشيد و من [ نيز ] با شما از گواهانم.»

جمله آخر اين آيه شريفه - «و انا معكم من‏الشّاهدين» - را به چند صورت تفسير كرده‏اند:

1. از امير مؤمنان آورده‏اند كه در مفهوم آن فرمود: من بر شما و امّتهاى شما گواهم.

2. «ابن عبّاس» گفته است: بدانيد كه من به نيّت و عملكرد شما داناترم.

3. به بيان برخى، منظور اين است كه «در اين موضوع و پيمان، گواه يكديگر باشيد».

4. و پاره‏اى ديگر برآنند كه «خدا به فرشتگان فرمود: شما بر اينان گواه باشيد».

فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

82. پس، هر كه بعد از اين [ پيمان ]روى برتابد، چنين كسانى همان مردم نافرمانند.

از امير مؤمنان آورده‏اند كه فرمود: خدا هيچ پيامبرى را فرمان بعثت نداد، جز اينكه از او پيمانى استوار گرفت كه اگر بعثت محمّد(ص) را درك كرد، به او ايمان بياورد و با همه وجود آن حضرت را يارى دهد؛ افزون بر آن، به تمامى پيامبران دستور داد كه از امّتهاى خويش نيز چنين پيمانى را بگيرند.

در آيه شريفه، درمورد كسانى كه روى برتابند، از واژه «فاسق» استفاده شده، نه كافر و مشرك، چرا كه مقصود اين است كه هر كه بر اين واقعيت پشت كند و روى برتابد، در بدترين شرايط كفر به خدا و عصيان از پيامبر و پايمال ساختن پيمان خود با خدا، از دين بيرون رفته است؛ و اين زشت‏ترين چهره كفر و حق‏ستيزى است.

نور:

تفاوت مكتب انبيا، مانند تفاوت برنامه‏ى دو استاد يا دو استاندار است كه در اصول مسائل علمى و سياسى، داراى جهت واحدى هستند، ولى در مسائل جزئى، به جهت تفاوت‏هاى فردى دانش آموزان يا شرايط منطقه‏اى، برنامه‏هاى گوناگون ارائه مى‏دهند.

حضرت على‏عليه السلام فرمودند: خداوند از انبياى پيشين پيمان گرفت كه مردم را به بعثت پيامبر اسلام و صفات او خبر و بشارت دهند و به آنان فرمان تصديق آن حضرت را بدهند. امام صادق‏عليه السلام فرمود: مراد از «جائكم رسول مصدّق» پيامبر اسلام است.

1- در مديريّت الهى، لازمه‏ى سپردن مسئوليّت‏ها، گرفتن پيمان است. «اخذ اللّه ميثاق النبيين»

2- هر جا كار سخت است، پيمان گرفتن لازم است. دست برداشتن از آئين و سنّت موجود، و ايمان و حمايت از شخص نوظهور، ساده نيست. لذا خداوند ميثاق مى‏گيرد. «اخذ اللّه ميثاق...»

3- آمدن پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله قطعى است، لذا از همه‏ى انبيا پيمان گرفته شده، نه بعضى از آنها. «ميثاق النبيين... جائكم رسول»

4- جريان نبوّت، مايه‏ى وحدت است، نه اسباب تفرقه و انشعاب. «رسول مصدّق لما معكم لتؤمننّ به»

5 - انبيا داراى هدفى مشترك هستند. لذا پيامبران قبلى، آمدن انبياى بعدى را بشارت مى‏دادند ونسبت به آنان پيمانِ ايمان ونصرت دارند، وپيامبران بعدى، انبياى قبل را تصديق مى‏كردند. «مصدّق لما معكم لتؤمننّ»

6- قديمى‏ها، جديدى‏ها را تحويل بگيرند، آنها را به مردم معرّفى كنند و زمينه‏ى رشد بعدى‏ها را فراهم آورند. «لتؤمننّ... لتنصرنّه»

7- ايمان به تنهايى كفايت نمى‏كند، بلكه حمايت نيز لازم است. «لتومنن به ولتنصرنه»

8 - در ميان انبيا، سلسله مراتب است و خاتم‏النبيّين اشرف آنهاست، زيرا همه‏ى انبيا بايد مؤمن به او و حامى او باشند. «لتؤمننّ به و لتنصرنّه»

9- وقتى انبياى پيشين موظّف به ايمان وحمايت از پيامبر اسلام هستند، پس پيروان آنها نيز بايد به او ايمان آورده و از او اطاعت كنند. «لتؤمننّ به و لتنصرنّه»

10- حمايتى ارزشمند است كه از ايمان سرچشمه گرفته باشد. «لتؤمننّ به ولتنصرنّه»

11- مهم، داشتن روح تسليم و پذيرفتن حقّ است، چه بسا در عمل، شرايط لازم به وجود نيايد. انبياى قبل، زمان پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله را درك نكردند، ولى اين روحيه را داشتند. «لتؤمننّ به ولتنصرنّه»

12- پيمان‏شكن فاسق است. «فمن تولّى... هم الفاسقون»

المیزان :

اين آيات بى ارتباط با آيات قبل نيست ، سياق آن و سياق آيات قبل هم يكى است و سخن با همان وحدتش جريان دارد. و خلاصه اينكه اين آيات دنباله همان آيات است گوئى خداى تعالى بعد از آنكه بيان كرد كه اهل كتاب در علمى كه به كتاب داشتند و در دينى كه خدا به ايشان داده بود همواره اخلال و سنگ اندازى مى كردند. و كلمات خدا را جابجا مى نمودند و مى خواست ند به اين وسيله حقايق را بر مردم مشتبه سازند و بين پيامبران تفرقه انداخته و بگويند: ما آن پيامبر را قبول داريم ولى اين (يعنى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را قبول نداريم و نيز بعد از اينكه اين تهمت را نفى كرد، كه پيغمبرى از پيامبران چون موسى و عيسى (عليهماالسلام ) دستور داده باشد كه خود او و يا غير او را مثلا يكى از پيامبران را و يا ملائكه را ارباب خود بگيرند، همانطور كه نصارا بصراحت و بى رودربايستى مى گويند، عيسى خداست و همانطور كه از ظاهر كلام يهود چنين چيزى استفاده مى شود اينك در اين آيات ، تخطئه يهود و نصارا را شدت بخشيده و مى فرمايد: نه تنها آن دو بزرگوار چنين چيزى را نگفته بودند بلكه نمى توانستند بگويند، براى اينكه خداى تعالى از تمامى انبيا پيمان گرفته كه به همه پيامبران ايمان آورند - چه پيغمبران قبل از خودشان و چه بعد از ايشان - و او را يارى كنند، به اين معنا كه هر پيغمبرى ، پيغمبران قبل از خود را تصديق كند، و مردم را به آمدن پيغمبران بعد از خودش بشارت دهد. همانطور كه عيسى (عليه السلام )، پيامبر قبل از خود يعنى موسى را تصديق كرد و به آمدن پيامبر بعد از خودش يعنى محمد (صلى اللّه عليه و آله ) بشارت داد، و همچنين خداى تعالى از انبياء پيمان گرفت ، كه از مردم و امت خود پيمان بگيرند، و حداقل آنان را شاهد بر خودشان قرار دهند.

اين آيه از ميثاقى خبر مى دهد كه گرفته شده . حال بايد ديد، آيا منظور ميثاقى است كه از ديگران براى انبياء گرفته شده و يا منظور ميثاقى است كه از خود انبيا گرفته شده ؟ از اينكه دنبالش خطاب به مردم كرده و فرموده : «ثم جاءكم رسول» مى تواند منظور از عبارت «ميثاق النبيين» ميثاقى باشد كه از مردم براى انبيا گرفته شده است . و از اينكه خطاب به انبيا فرموده : «ءاقررتم و اخذتم على ذلكم اصرى ...» و همچنين فرموده : «قل آمنا باللّه ...» مى تواند منظور از عبارت «ميثاق النبيين» ميثاقى باشد كه از خود انبيا گرفته شده ، پس در حقيقت ميثاقى كه گرفته شده ، از خود انبياء گرفته شده ، چون ميثاق مردم هم به وسيله انبيا گرفته شده است .

و بنابراين كلمه «النبيين» هم مى تواند انبيائى باشد كه برايشان از مردم ميثاق گرفته شده و هم انبيائى باشد كه از خودشان ميثاق گرفته شده ، عبارت با هر دو مى سازد. ليكن سياق آيه : «ما كان لبشر ان يوتيه اللّه ...» تا آخر دو آيه و اتصالش به آيه مورد بحث تاءييد مى كند كه مراد، ميثاقى است كه از خود انبياء گرفته شده ، چون وحدت سياق مى رساند كه انبيا بعد از آنكه خدا كتاب و حكم و نبوتشان داده ، ممكن نيست مردم را به سوى شرك و شريك بخوانند. و چطور چنين چيزى ممكن است با اينكه از آنان ميثاق گرفته شده به ايمان و به اينكه ساير پيغمبران را كه به سوى توحيد خداى سبحان دعوت مى كرده اند يارى كنند؟.

بنابراين مناسب همين بوده كه سخن از ميثاق بياورد، از اين جهت كه از خود انبيا گرفته شده است .

**** و در جمله «لما آتيتكم من كتاب و حكمة» در كلمه «لما» دو قرائت است : يكى قرائت مشهور كه لام را به فتحه مى خوانند، و يكى قرائت حمزه كه آن را به كسره خوانده و لام را لام تعليل و «ما» را موصوله گرفته . و ليكن ترجيح با قرائت به فتحه است ، بنابر اين قرائت كه لام مفتوح و كلمه «ما» بدون تشديد باشد، قهرا «ما» موصوله خواهد بود، و كلمه «آتيتكم» كه «آتيناكم» هم قرائت شده صله آن است و ضميرى كه بايد از صله به موصول برگردد، حذف شده ، چون جمله «من كتاب و حكمة» مى فهمانده كه در اينجا ضميرى حذف شده ، و موصول مذكور مبتداء و خبرش جمله «لتومنن به ...» است . و لام در كلمه «لما» ابتدائيه و در كلمه «لتومنن به» لام قسم است . و مجموعه جمله «لما آتيتكم من كتاب ...» بيان ميثاقى است كه گرفته شده و معناى آيه اين است «بياد آر زمانى را كه خداى تعالى از پيامبران پيمانى گرفت ، و آن اين بود: هر آينه آنچه من از كتاب و حكمت بشما دادم (و در آن كتاب ، خبر دادم از پيغمبر بعدى ) و سپس رسولى به سويتان آمد كه تصديق كننده كتاب و حكمت شما بود. البته بايد (امروز) به او ايمان بياوريد و ياريش ‍ كنيد». (به اين معنا كه خبر آمدنش و حقانيتش را از خلق پنهان نداريد).

و خطاب در جمله «آتيتكم» و در «جاءكم» هر چند كه بر حسب نظر ابتدائى به انبيا است ، ليكن اينكه دنبالش فرمود: «ءاقررتم و اخذتم على ذلكم اصرى»، خود قرينه است بر اينكه خطاب مجموعا به انبيا و ملتهاى ايشان است ، به اين معنا كه خطاب مختص به انبيا است ، ولى حكمش شامل انبياء و امت هاى ايشان است . پس بر امت ها نيز واجب است كه ايمان بياورند و يارى كنند، همانطور كه بر انبياء است كه ايمان بياورند.

و ظاهر جمله «ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم» بخاطر وجود كلمه «ثم» (سپس ) بعد زمانى است . و اين معنا را مى رساند كه : «بر پيغمبر سابق واجب است كه به پيغمبر بعد از خودش (كه بشارت آمدن او به وى داده شده ) ايمان بياورد و او را (با اعلام آمدنش و علائم ظهورش به مردم ) يارى كند».

استفهام در اين جمله تقريرى است و مى رساند كه مطلب از همين قرار است . و معناى كلمه «اقررتم» معروف است ، و كلمه «اصر» كه به معناى عهد است ، مفعول فعل «اخذتم» است ، و اخذ، اصر و عهد، غير از آخذ و گيرنده ، طرف ديگرى كه پيمان را از او بگيرد لازم دارد و در اينجا آن طرف ديگر غير از امتها كس ديگر نمى تواند باشد پس ‍ معناى جمله اين مى شود: «خداى تعالى پرسيد: آيا شما به اين پيمان اقرار كرديد؟ و آيا از امتهاى خود اصر و عهد مرا گرفتيد؟ گفتند: بلى . اقرار داريم».

بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از گرفتن اصر، پيمان گرفتن انبيا براى خودشان است . در نتيجه جمله : «و اخذتم على ذلكم اصرى» عطف بيان مى شود براى جمله «اقررتم». دليلش هم اين است كه مى بينيم انبيا در پاسخ ، تنها از سؤ ال اول پاسخ داده و گفتند: «اقررنا» و سخنى از اخذ پيمان به ميان نياورده اند و بنابراين مراد از ميثاق تنها ميثاق انبيا مى شود و نه همه مردم و امت ها.

مناقشه در سخن بعضى از مفسرين در معناى آيه

و با استفاده اين لطيفه ، از آيه شريفه ، مى توان به سخنانى كه بعضى از مفسرين در معناى آيه مورد بحث گفته اند مناقشه نمود. آنان گفته اند كه : ميثاق گرفته شده از همه انبيا، براى همه انبيا است و معنايش اين است كه همه آنان يكديگر را تصديق كنند و هر يك مردم را امر كنند به اينكه به ديگران نيز ايمان بياورند. و خلاصه آيه شريفه مى خواهد بفهماند دين خدا يكى است . و تمام انبياء مردم را به سوى آن دين مى خوانند. و وجه مناقشه روشن است و احتياج به تكرار ندارد.

و حاصل معناى آيه اين شد كه خداى تعالى از همه انبياء و امتهاى ايشان پيمان گرفت كه اگر كتابى و درسى از زندگى برايشان فرستاد، و يك رسولى كه تصديق كننده كتاب آنها است آمد حتما به آن كتاب و حكمت ايمان بياورند و آن رسول را يارى كنند و اين كار از انبيا به معناى تصديق پيغمبر قبلى و معاصر است و بشارتى است از پيغمبر قبلى به آمدن پيغمبر بعدى . و سفارشى است به امت كه دعوت پيغمبر آينده را بپذيرند و از ناحيه امت ايمان و تصديق و يارى است ، و لازمه اين همانا وحدت دين الهى است .

و اما اينكه بعضى از مفسرين گفته اند، مراد آيه شريفه اين است كه : خداى تعالى از پيامبران ميثاق گرفته كه نبوت خاتم انبياء محمد (صلى اللّه عليه و آله ) را تصديق و امت خود را به مبعث او بشارت دهند، هر چند كه در جاى خود درست است ، ليكن مطلبى است كه سياق آيات بر آن دلالت مى كند نه الفاظ آن . همچنانكه در سابق هم به آن اشاره نموديم . چون الفاظ آيه عموميت دارد و همه انبيا را شامل مى شود. چيزى كه هست گفتيم ، از آنجا كه آيه مورد بحث ، در ضمن احتجاج عليه اهل كتاب و سرزنش و عتاب ايشان قرار گرفته كه : «چرا اينقدر اصرار دارند كتب آسمانى خود را تحريف و آيات نبوت را كتمان نمايند و با اينكه حق واضح و روشن است درباره آن عناد ورزند؟» از آن استفاده مى كنيم كه منظور تصديق خصوص نبوت خاتم الانبيا است .

تفسیر نمونه :

نكته ها

1 - آيا آيه فوق تنها درباره بشارت انبياء پيشين و پيمان آنها نسبت به پيامبر اسلام است ؟ يا هر پيامبرى را كه بعد از پيامبر ديگرى مبعوث شده در بر مى گيرد؟ ظاهر تعبيرات آيه يك مساله كلى و عمومى است ، اگر چه خاتم پيامبران مصداق بارز آن است و با روح مفاهيم قرآن نيز همين معنى وسيع و گسترده مناسب است بنابراين اگر مى بينيم در اخبارى تصريح شده كه منظور از آن پيغمبر گرامى اسلام است از قبيل تفسير آيه و تطبيق آن بر يك مصداق روشن محسوب مى گردد نه اينكه معنى آن انحصار بوده باشد.

فخر رازى در تفسير خود از امام على (عليه السلام ) نقل مى كند كه : هنگامى كه خداوند آدم و ساير انبياء را آفريد از آنها عهد و پيمان گرفت كه هر گاه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) مبعوث شد به او ايمان آورند و يارى اش كنند.

2 - با توجه به مضمون آيه اين سؤ ال پيش مى آيد كه مگر ممكن است پيامبر اولو العزمى در زمان پيامبر الوا العزم ديگر مبعوث گردد تا موظف به پيروى از او باشد؟ در پاسخ اين سؤ ال بايد گفت : همانطور كه در تفسير آيه اشاره شد پيمان تنها از خود پيامبران گرفته نشد بلكه از پيروان آنها نيز گرفته شد و در حقيقت منظور از پيمان گرفتن از انبياء، پيمان گرفتن از امتهاى آنان و نسلهائى كه بعد از آنها به وجود مى آيند و عصر پيغمبر بعد را درك مى كنند مى باشد به علاوه خود پيامبران نيز اگر (فرضا) پيامبران آينده را درك كنند ايمان خواهند آورد يعنى هرگز پيغمبران خدا در هدفها و دعوتهاى خود از يكديگر جدا نيستند و با هم جنگ و ستيزى ندارند.

3 - سخن ديگر درباره آيه اين است كه آيه مزبور گرچه درباره پيامبران است ولى بديهى است كه در مورد جانشينان آنها نيز صادق مى باشد زيرا جانشينان راستين آنها از آنان جدا نيستند و همه يك هدف را تعقيب مى كنند و هميشه پيامبران جانشينان خود را معرفى كرده و نسبت به آنها بشارت داده و مردم را به ايمان آوردن و يارى آنها دعوت نموده اند و اگر مى بينيم در رواياتى كه در ذيل آيه در كتب تفسير يا حديث ما نقل شده جمله «و لتنصرنه» درباره على (عليه السلام ) تفسير شده و مساله ولايت را مشمول آن دانسته اند در حقيقت اشاره به همين معنى است .

ناگفته نماند كه آيه فوق از نظر چگونگى تركيب نحوى در ميان مفسران و اهل ادب مورد بحث و گفتگو واقع شده است .

تفسیر اطيب البيان:

ظاهر از اضافه میثاق به النبیین همین است که خداوند از پیغمبران (نه براي پیغمبران) میثاق گرفته است. این میثاق با اتیان کتاب و حکمت یا در مقابل آن بود و همینها پس از خبر ماضی إِذْ أَخَذَ اللَّهُ … و در هنگام بستن میثاق مورد

خطاب لَما آتَیْتُکُمْ، واقع شدند، چه به فتح لام- لما- و براي تأکید و یا به کسر آن و براي تعلیل و ما مصدري و یا موصوله یا شرطیهباشد. چون ایتاء کتاب و حکمت هیچگاه از جانب خدا به امتها نبوده، آنچه هست تعلیم کتاب و حکمت است آنهم به امتی دردوره کاملترین رسالت:

…. « وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَۀَ »…

ثُمَّ جاءَکُمْ، با دلالت به تأخر و پی آمد هر رسول یا رسول گزیدهاي از نبوتها، اشعار به مقدمه بودن نبوتها براي پدیده رسالت یارسالت خاص دارد، همین که بواسطه انبیاء امتها آگاهی یابند و داراي کتاب و حکمتی گردند، در میثاق آنان وارد میشوند و برايایمان و یاري به رسول، چه پیش از زمان و چه هنگام انجام رسالتش، مسئولیت دارند و باید یاریش دهند، چنان که ریشه و ساق وبرگ براي رسیدن میوه امدادگر است. کمال این میثاق به ثبت و اقرار و تحقق آنست تا در مسیر و قرار تاریخ واقع شود

  الجدول:

[سورة آل عمران (3) : آية 81]

وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِي قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ (81)

الإعراب :

(الواو) استئنافيّة (إذ) اسم ظرفيّ في محلّ نصب مفعول به لفعل محذوف تقديره اذكر (أخذ) فعل ماض (اللّه) فاعل مرفوع (ميثاق) مفعول به منصوب (النبيّين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء - والظاهر أنه على حذف مضاف - أي أتباع النبيّين أو أولاد النبيّين ،  (اللام) موطّئة للقسم (ما) اسم شرط جازم مبنيّ في محلّ نصب مفعول به مقدّم عامله آتيتكم ، (آتيت) فعل ماض مبنيّ على السكون في محلّ جزم فعل الشرط .. و(التاء) فاعل و(كم) ضمير مفعول به أول (من كتاب) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من (ما) أو تمييز له. (ثمّ) حرف عطف (جاء) فعل ماض و(كم) ضمير مفعول به (رسول) فاعل مرفوع (مصدّق) نعت لرسول مرفوع مثله (اللام) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بمصدّق (مع) ظرف مكان منصوب متعلّق بمحذوف صلة ما و(كم) ضمير في محلّ جرّ مضاف إليه (اللام) واقعة في جواب قسم (تؤمننّ) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون - وقد حذفت لتوالي الأمثال - والواو المحذوفة لالتقاء الساكنين فاعل والنون نون التوكيد الثقلية لا محلّ لها (الباء) حرف جرّ و(الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بـ (تؤمننّ) (الواو) عاطفة (لتنصرنّ) مثل لتؤمننّ .. و(الهاء) ضمير مفعول به ، (قال) فعل ماض والفاعل هو أي اللّه (الهمزة) للاستفهام التقريريّ (أقررتم) فعل ماض وفاعله (الواو) عاطفة (أخذتم) مثل أقررتم (على) حرف جرّ و(ذا) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف حال من ضمير الخطاب في قوله أخذتم و(اللام) للبعد و(الكاف) للخطاب و(الميم) حرف لجمع الذكور (إصري) مفعول به منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة .. والياء ضمير مضاف إليه

 (قالوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ .. والواو فاعل (أقررنا) مثل أقررتم (قال) مثل الأول (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (اشهدوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون .. والواو فاعل (الواو) حاليّة (أنا) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (معكم) مثل الأول متعلّق بمحذوف حال من الشاهدين (من الشاهدين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر أنا.

[سورة آل عمران (3) : آية 82]

فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (82)

الإعراب :

(الفاء) استئنافيّة (من) اسم شرط جازم مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (تولّى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف في محلّ جزم فعل الشرط .. والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (بعد) ظرف زمان منصوب متعلّق بـ (تولّى) ، (ذا) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جرّ مضاف إليه و(اللام) للبعد و(الكاف) للخطاب (الفاء) رابطة لجواب الشرط (أولاء) اسم إشارة مبنيّ على الكسر في محلّ رفع مبتدأ (هم) ضمير فصل لتأكيد صفة الخبر في الفاسقين (الفاسقون) خبر المبتدأ