سوره آل عمران آیات 10-11
نگرشى بر واژههای آیات 10-11سوره آل عمران :
«وقود»: هيزم، سوخت و آتشگيره.
«دأب»: شيوه، روش و عادت. اين واژه، بهمعناى «تلاش در كارى» هم بكار رفته است.
«ذنوب»: گناهان. اين واژه، جمع «ذنب» است و ريشه و اصل آن بهمعناى «دنباله و دنبالبودن» است؛ و از آنجا كه انسان بعد از ارتكاب گناه، سزاوار نكوهش و كيفر مىشود، به آن «ذنب» مىگويند، همچنانكه به واژه «عذاب» به اين مناسبت كه انسان ازپى ارتكاب گناه، درخور آن مىشود، «عقاب» گفته شده است.
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَيْئًا
10. بىترديد آنان كه كفر ورزيدند، نه داراييها و نه فرزندانشان، هرگز، چيزى [ از عذاب خدا ]را از آنان دور نخواهد كرد؛
برخى از مفسّران در تفسير آيه شريفه گفتهاند: «مناللّه» در اينجا بهمعناى «عنداللّه» است؛ امّا برخى ديگر با اين نظر مخالفند و معتقدند: واژه «من» در اينجا بهمفهوم «آغاز» است. و تفسير آن اين است كه: «ثروتها و فرزندانشان از آغاز براى آنان سودى نخواهد داشت». و پارهاى نيز برآنند كه «مناللّه» درحقيقت، «من عذاباللّه» است.
وَأُولَـئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ
و آنان خود سوختِ دوزخاند.
و آتشهاى دوزخ با پيكرهاى آنان شعلهور مىشود؛ همانگونه كه در آيه ديگرى هست كه: «وَ اَمَّاالْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ خَطَبَاً.»(107) (و امّا بيدادگران، هيزم دوزخند).
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ
11. [ روش اينان ]همچون روش فرعونيان
در مفهوم واژه «دأب»، نظرهايى ارائه شده است:
1. بعضى واژه «دأب» را بهمعناى «شيوه و عادت» گرفته و اين جمله از آيه شريفه را چنين تفسير كردهاند: اى پيامبر! عادت آنان در تكذيب تو و آنچه بر تو فرود آمده، بسان شيوه و عادت زشت فرعونيان در تكذيب پيامبران خدا و پيام آسمانى آنان است.
2. برخى ديگر اين واژه را بهمعناى «تلاش و كوشش» گرفته و در تفسير آيه شريفه گفتهاند: تلاش آنان براى سلطه بر تو و خنثىكردن پيام و راه و رسم انسانسازت، بهمانند كوشش دجّالگرانه فرعونيان در غلبه بر موسى است.
3. پارهاى اين جمله از آيه شريفه را چنين معنا كردهاند: همانند عادت خداوند در فرودآوردن عذاب بر فرعونيان بهسبب گناهانى است كه آنان در گذشته مرتكب شدهاند.
4. برخى نيز واژه «دأب» را بهمعناى «سنّت و شيوه» گرفتهاند.
5. بعضى آن را بهمفهوم «فرمان» دانستهاند.
6. و پارهاى نيز معناى «حال» را از آن دريافت داشتهاند.
وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ
و كسانى [ است ]كه پيش از آنان بودند؛ [ همانان كه ]آيات ما را دروغ انگاشتند، پس خدا [ نيز گريبان آنان را] به [ كيفر ]گناهانشان گرفت. و خداوند سختكيفر است.
يادآور مىشود كه واژه «گرفتن» از آن رو درمورد عقاب و كيفر بكار رفت كه «كيفر گرفتن» از گناهكار، بهسبب گناه اوست.
نور:
«وَقود» به معناى مادّهى سوختنى است. وسيلهى آتشزايى دوزخ دو چيز است: سنگها و انسانها؛ «وقودها الناس و الحجارة» خصلتها و افكار و اعمال، هويّت انسان را دگرگون مىكند و انسان به سوخت آتش تبديل و خود عامل سوختن خود مىشود.
غير او هيچ كس، نه در دنيا و نه در آخرت، نيازهاى واقعى انسان را تأمين نمىكند و انسان در هر حال به او نيازمند است.
1- به مال و فرزند مغرور نشويد. دلبستگى به غير خدا هر چه باشد، محكوم است. «لن تغنى عنهم اموالهم ولا اولادهم»
2- كفر، انسان را از مدار انسانيّت خارج و در حدّ اشياى مادّى و طبيعى پايين مىآورد. «اولئك هم وقود النّار»
1- بعد از بيان كلّيات، بيان نمونهها لازم است. «كفروا... كدأب آل فرعون»
2- تكيه بر قدرت مادّى، مال و اولاد، شيوهى فرعون است. «كدأب آل فرعون»
3- تاريخ و تجربهى گذشتگان، بهترين درس است. «كدأب آل فرعون...»
فرعون و آل فرعون كه قهرمان قدرت و زور بودند، در برابر قهر خداوند نتوانستند لحظهاى مقاومت كنند، شما به اين مال و قدرت اندك خود ننازيد.
4- گاهى نقش اطرافيان طاغوت از خود طاغوت كمتر نيست. «كدأب آل فرعون»
5 - گناه بد است، ولى بدتر از آن عادت به گناه و روحيّهى گناه است. «كدأب آلفرعون و...»
6- خصلتها، شيوهها واعمال وگناهان مشابه، جزا و پاداش مشابه دارد. «كدأب آل فرعون»
7- عامل هلاكت امّتها، گناهان آنان بوده است. «فأخذهم اللّه بذنوبهم»
8 - آنجا كه گناه جزو روحيّه و عادت شد، عقوبت پروردگار سخت است. «كدأب... شديد العقاب»
المیزان :
در آيه مورد بحث اموال را جلوتر از اولاد ذكر كرد، چون اعتماد و دلبستگى آدمى به مال كه ريشه اش احتياج به غذا است قبل از دلبستگى به اولاد است ، و يك انسان مدتها احتياج به غذا را احساس مى كند، و آنرا مى شناسد، در حالى كه از احتياجش به اولاد بى خبر است ، هر چند كه گاهى علاقه او به اولاد، شدت يافته و مال را فداى اولاد مى كند.
در آيه شريفه اختصار گويى شده ، آنهم نوعى اختصار گوئى كه شبيه به دفع توهماست ، تقدير آيه چنين است : «ان الذين كفروا و كذبوا باياتنا، و زعموا ان اموالهم واولادهم تغنيهم من اللّه» آنهائى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند و پنداشتندكه اموال و اولادشان از خدا بى نيازشان مى كند چه اشتباه ى كردند زيرا هيچ چيز درهيچوقت آنها را از خداى سبحان بى نياز نمى كند. اين معنا را آيه بعدى روشن مى سازد.
تكذيب كنندگان (از كفار) منشاء اصلى آتش هستند و ديگران به آتش آنها مى سوزند
وَ أُولَئك هُمْ وَقُودُ النَّارِ
كلمه «وقود» به معناى هر چيزى است كه با آن آتش را برافروخته و شعله ور سازند، و اين آيه شريفه شبيه آيه : «و اتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة» و آيه : «انكم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهنم» است ، چون در آيه مورد بحث مى فرمايد انسان آتش افروز دوزخ است ، و در دومى مى فرمايد انسان و سنگ وسيله افروخته شدن دوزخ است ، و در سومى مى فرمايد شما و هر چه به جز خدا مى پرستيد هيزم دوزخيد
كلمه «داءب» بطورى كه اهل لغت گفته اند به معناى روش دائمى است ، و در جاى ديگر قرآن اين كلمه در مورد حركت دائمى خورشيد و ماه به كار رفته ، فرموده : «و سخر لكم الشمس و القمر دائبين» و از همين جهت عادت هميشگى را هم داءب مى گويند، چونعادت هم سيره اى است مستمر، و منظور در آيه مورد بحث هم همين معنا است .
و در جمله : «فاخذهم اللّه بذنوبهم» از ظاهر حرف «باء» سببيت استفاده مى شود چون وقتى گفته مى شود: «من او را به گناهش مواخذه كردم» معنايش اين است كه به سبب گناهش مواخذه كردم .
اين ظاهر حرف «باء» است و ليكن مقتضاى مقابله اى كه بين دو آيه شده است ، و حال كفار عهد رسول را با كفار آل فرعون و قبل از ايشان مقايسه كرده ، اين است كه حرف نامبرده به معناى وسيله باشد، چون قبل از آيه مورد بحث كفار را وسيله بر افروختن آتش دوزخ خوانده و فرموده بود اينان وقود آتشند، و جانشان شعله ور مى شود و با شعله ور شدن جانها معذب مى شوند، همچنان آل فرعون و كفار قبل از ايشان كه آنان نيز به گناهان خود گرفتار شدند، و عذابى كه گريبان آنان را گرفت عين همان گناهانى بود كه مرتكب شده بودند، و مكرى كه كردند، خود آن مكر عذاب جانشان شد و ظلم خودشان عايدشان گرديد،
معناى «شديد العقاب» بودن خداى سبحان
از اينجا روشن مى گردد كه شديد العقاب بودن خدا به چه معنا است ، چون روشن شد كه عقاب خدا چنان نيست كه از يك جهت معينى به انسان روى بياورد و در محل معينى گريبان آدمى را بگيرد، و مانند عقاب غير خدا به شرايط مخصوصى متوجه آدمى بشود، مثلا از بالاى سر و يا از پائين و يا در بعضى اماكن به انسان برسد، و انسان بتواند از آن محل يا از آنناحيه دور گردد، و پا به فرار گذاشته خود را از گزند آن عقاب حفظ كند، بلكه عقاب خدا آدمى را به عمل خود آدمى و به گناهش مى گيرد، و چون گناه در باطن آدمى و در ظاهرش هست و از او جدا شدنى نيست ، عقاب خدا هم از او جدا شدنى نيست ، و در نتيجه خود انسان وقود و آتش افروز دوزخ مى شود، و به عبارت ديگر آتش از نهاد خود او مشتعل مى گردد و با اين فرض ديگر فرار و قرار معنا ندارد، ديگر نه خلاصى تصور دارد، و نه تخفيف ، به همين جهت است كه خدا خود را شديد العقاب خوانده است .
تفسیر نمونه :
تفسیر اطيب البيان:
الجدول:
[سورة آل عمران (3) : آية 10]
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَلا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَأُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ (10)
الإعراب :
(إنّ) مرّ اعرابها (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب اسم إنّ (كفروا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ .. والواو فاعل (لن) حرف نفي ونصب واستقبال (تغني) مضارع منصوب (عن) حرف جرّ و(هم) ضمير متّصل في محلّ جرّ متعلّق بـ (تغني) ، (أموال) فاعل مرفوعو (هم) مضاف إليه (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (أولاد) معطوف على أموال مرفوع مثله و(هم) مضاف إليه (من اللّه) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من شيئا - نعت تقدّم على المنعوت - (شيئا) مفعول به منصوب ، (الواو) عاطفة (أولاء) ، اسم اشارة مبنيّ على الكسر في محلّ رفع مبتدأ و(الكاف) حرف خطاب (هم) ضمير فصل لا محلّ له ، (وقود) خبر المبتدأ أولئك مرفوع (النار) مضاف إليه مجرور.
[سورة آل عمران (3) : آية 11]
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ (11)
الإعراب :
(كدأب) جارّ ومجرور متعلّق بخبر محذوف لمبتدأ مقدّر تقديره دأبهم ، (آل) مضاف إليه مجرور (فرعون) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة فهو ممنوع من الصرف للعلميّة والعجمة (الواو) عاطفة (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ معطوف على آل فرعون ، (من قبل) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة الموصول و(هم) ضمير مضاف إليه (كذّبوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ .. والواو فاعل (بآيات) جارّ ومجرور متعلّق بـ (كذّبوا) و(نا) ضمير مضاف إليه (الفاء) عاطفة وفيها معنى السببيّة (أخذ) فعل ماض و(هم) ضمير متّصل مفعول به (اللّه) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (بذنوب) جارّ ومجرور متعلّق بـ (أخذ) وقد ضمّن معنى أهلك و(هم) ضمير متّصل مضاف إليه (الواو) استئنافيّة (اللّه) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (شديد) خبر مرفوع (العقاب) مضاف إليه مجرور.