نگرشى بر واژه‏های آیات 8-9سوره آل عمران : «هب»: از «هبه» به‏معناى «بخشش» است؛ و آن عبارت است از اينكه كسى چيزى را بدون دريافت بها و عوض به ديگرى بدهد و ملك او سازد. «ميعاد»: نويد، وعده. رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا 8. [ و مى‏گويند: ]پروردگارا! پس از آنكه ما را راه نمودى، دلهايمان را منحرف نساز اين آيه شريفه، ادامه سخنان انديشمندانه و دعا و نيايش خالصانه راسخون در علم يا استواران در دانش است؛ كه نيايشگرانه مى‏گويند اين بيانِ استواران در دانش است و در تفسير آن ديدگاهها يكسان نيست: 1. بعضى گفته‏اند: منظور اين است كه «پروردگارا! بعد از آنكه درپرتو مهر و بخشايش خود، ما را به راه خود راه نمودى، لطفت را كه به بركت آن دلها شيفته حق مى‏شود و به راه درست مى‏رود، از ما باز مدار، تا دلهاى ما به انحراف روى آورد». با اين بيان، درخواستِ نخستِ راسخون در علم، استوارماندن در هدايت و ايمان و پايدارى در راه خدا، درپرتو مهر و بخشايش اوست. اين درخواست خالصانه، همانند آن جمله مشهور است كه: «خدايا! كسانى را كه بر ما رحم نمى‏كنند، بر ما مسلّط مساز!» كه مقصود اين است كه با برداشتن مهر و بخشايشت از ما، رهايمان مساز كه گمراه شويم. 2. برخى اين آيه را بدينصورت تفسير كرده‏اند: «پروردگارا! تكاليف سخت و طاقت‏فرسا بر ما مقرّر مفرما كه دلهايمان پس از هدايت انحراف جويد». 3. پاره‏اى نيز در تفسير اين آيه شريفه گفته‏اند: «پروردگارا! دلهاى ما را بر پاداش و بخشايش خويش تنگ مساز 4. و پاره‏اى هم بر اين عقيده‏اند كه تفسير آيه اين است كه: «پروردگارا! دلهاى ما را از يقين و ايمان منحرف مساز». اكنون يك پرسش پيش مى‏آيد و آن اينكه: چرا نمى‏توان به حال نيايش گفت: «پروردگارا! به ما بندگانت ستم روا مدار و در همه فراز و نشيبها با ما براساس عدل و داد رفتار فرما»؟ پاسخ اين سؤال اين است كه چنين درخواست و سخنى، بدان دليل نادرست و نارواست كه از دل و زبانى صادر مى‏شود كه از خدا ناخشنود و ناراحت است؛ درحاليكه چنين تقاضايى بايد دربرابر كسى به زبان آيد كه راه و رسمش ستمكارى و بيدادپيشگى است، نه پروردگار پرمهر و بخشايشگر كه تمامى كارهايش، سراسر عدل و مهر است و ذرّه‏اى ستم روا نمى‏دارد. وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ و از نزد خود بخشايشى به ما ارزانى دار، كه تو خود بسيار بخشنده‏اى. رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لاَّ رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ 9. پروردگارا! بيقين تو گردآورنده مردمان براى روزى هستى كه هيچ ترديدى در آن نيست. همانا خدا از وعده [ى خود ]تخلّف نمى‏ورزد. نور: 1- به علم و دانش خود مغرور نشويم، از خداوند هدايت بخواهيم. «ربّنا لاتزغ قلوبنا...» 2- نشانه‏ى علم واقعى و رسوخ در علم، توجّه به خدا و استمداد از اوست. «الاّ الراسخون فى العلم... ربّنا لاتزغ قلوبنا» 3 - محور هدايت و گمراهى، قلب و افكار انسانى است. «لاتزغ قلوبنا» 4- در خط قرار گرفتن خيلى مهم نيست، از خط خارج نشدن بسيار اهميّت دارد. «بعد اذ هديتنا...» 5 - هديه و هبه‏ى دائمى و بى‏منّت، مخصوص اوست. «انّك انت الوهّاب» كسى كه به قيامت ايمان دارد؛ «ليوم لاريب فيه» نگران بد عاقبت شدن خود مى‏شود و از خداوند استمداد مى‏كند. منشأ خُلف وعده، غفلت، عجز، ترس، جهل و يا پشيمانى است كه هيچ كدام از اينها در ذات مقدّس الهى راه ندارد. «لايخلف الميعاد» 1- راسخان در علم، به آينده و قيامت چشم دوخته‏اند. «انك جامع الناس ليوم...» 2- توجّه به حالات روحى در دنيا؛ «لاتزغ قلوبنا» وپاسخگويى به اعمال در آخرت، نشانه‏ى دانشمندان واقعى است. «ليوم لاريب فيه» 3- روز قيامت، هم روز جمع است كه مردم يكجا براى حسابرسى جمع مى‏شوند؛ «جامع الناس» و هم روز فصل است كه بعد از محاكمه، هر يك جداگانه به جايگاه خود مى‏روند. «انّ يوم الفصل كان ميقاتاً» 4- راسخان در علم به قيامت يقين دارند، «لاريب فيه» چون به وفاى خداوند يقين دارند. «لايخلف الميعاد» المیزان : اين درخواست يكى از آثار رسوخ و ثبات آنان در علم است ، كه چون خدا را آنطور كه بايد شناختند يقين كردند كه از ناحيه خود مالك هيچ چيز نيستند، و مالكيت ، منحصر در خداى عزوجل است ، و چون چنين ايمانى دارند در هر حال اين ترس را دارند كه خدا دلهايشان را بعد از رسوخ علم منحرف سازد، لذا به پروردگار خود پناه مى برند و درخواست مى كنند كه پروردگارا دلهاى ما را بعد از آنكه هدايتمان كردى منحرف مساز، و از ناحيه خود رحمتى به ما ببخشاى ، تا نعمت رسوخ در علم براى ما باقى بماند، و ما را در سير بر صراط مستقيم هدايت ، كمك كند، و در سلوك در مراتب قرب ، يارمان باشد. ممكن است بپرسيد چرا بعد از اين درخواست (پروردگارا دلهاى ما را منحرف مساز)، درخواست رحمت كردند؟ جوابش اين است كه منحرف نكردن دلها مستلزم آن نيست كه رسوخ در علم را هميشه داشته باشند، زيرا ممكن است دلهايشان را منحرف نكند، ولى علم را از دلهايشان بگيرد، و در نتيجه افرادى باشند پا در هوا، نه علمى داشته باشند تا سعادت يابند، و نه انحرافى تا كه داراى شقاوت گردند، بلكه در حال جهل وهمواره بمانند، در حالى كه احتياج ضرورى و مبرم به علم داشته باشند سپس در جمله «وهب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهاب»، درخواست ريزش رحمت او را مى كردند تا حيات قلوبشان ادامه يابد، و اگر كلمه «رحمت» را نكره و بدون الف و لام آوردند، و آنگاه آن را به وصف «من لدنك» توصيف نمودند، براى اين بود كه گفتيم : خود آنان هم بطور مفصل اطلاعى از آن شرايط ندارند، و نمى دانند كه آن رحمت چه طور بايد باشد، تنها اين را مى دانند كه اگر رحمتى از پروردگارشان شامل حالشان نشود، و اگر آن رحمت از ناحيه خداى عزوجل نباشد، هيچ يك از حوائجشان برآورده نگشته ، و هيچ امرى از ايشان به سامان نمى رسد. و اگر در پناه بردن ، تنها به خدا پناه بردند، و در درخواست رحمت هم تنها رحمت اورا درخواست كردند، براى اين بود كه چنين افرادى ايمان دارند به اين كه تمامى ملك صرفا از آن خدا است ، و اسباب ظاهرى هيچ چيزشان از خودشان نيست . رَبَّنَا إِنَّك جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْب فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِف الْمِيعَادَ اين سخن از راسخين در علم به منزله تعليلى است كه علت سؤ ال رحمت خود را بيان مى كنند، چون علم دارند به اينكه اقامه نظام خلقت و دعوتهاى دينى و تلاش انسان در مسير وجودش همه مقدمه است براى جمع شدن در روز قيامت ، روزى كه هيچ چيزى به جز رحمت خدا به درد نمى خورد، و جز رحمت او ياورى نيست . چنانكه خداى سبحان فرموده : «ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين ، يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا، و لا هم ينصرون ، الا من رحم اللّه». و به همين جهت بود كه راسخين در علم ، رحمت پروردگار خود را درخواست نموده ، تعيين و تشخيص نوع آن را به خود خدا واگذار كردند، تا رحمتى را شامل حال آنان كند كه برايشان سودمند باشد. و در كلام خود روز قيامت را به اين صفت توصيف كردند كه روزى است كه در وقوع آن شكى نيست ، تا به اين وسيله ، كمال اهتمام خود و اصرار در سؤ ال را موجه سازند، و همين توصيف شاءن راهم با جمله : «ان اللّه لا يخلف الميعاد» تعليل كردند، براى اين كه گفتيم كه : اين گفتار سخن راسخين در علم است ، و علم به چيزى در دلى رسوخ نمى كند و ريشه دار نمى شود، مگر اين كه علم به علت آن نيز رسوخ كند، و علت شك نداشتن آنان در وقوع روز قيامت اين است كه خدا به وقوع آن وعده داده ، و به همين جهت وقتى گفتند: «ليوم لا ريب فيه» دنبالش ‍ گفتند: «براى اين كه خدا خلف وعده نمى كند». نظير اين وجه در كلام ديگرشان هم آمده است ، و آن اين است كه وقتى گفتند: «وهب لنا من لدنك رحمة» دنبالش علت آن را ذكر كردند كه «انك انت الوهاب» پس وهاب بودن خدا موجب مى شود كه آنان درخواست رحمت كنند و اگر علاوه بر كاف خطاب «انك» كلمه «انت» را هم آوردند، براى اين بود كه خبر «ان» را منحصر كنند، و در نتيجه جمله : «من لدنك» را تعليل كنند و بگويند اگر از توكه از ناحيه خودت رحمتى به ما ارزانى بدارى ، براى اين بود كه ما به جز تو وهاب و بخشنده اى سراغ نداريم . تفسیر نمونه : تفسیر اطيب البيان: الجدول: [سورة آل عمران (3) : آية 8] رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (8) الإعراب : (رب) منادى مضاف محذوف منه أداة النداء منصوب و(نا) ضمير مضاف إليه (لا) ناهية دعائية جازمة (تزغ) مضارع مجزوم والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (قلوب) مفعول به منصوب و(نا) مضاف إليه (بعد) ظرف زمان منصوب (إذ) اسم ظرفيّ مبنيّ على السكون في محلّ جرّ مضاف إليه وهو بمعنى وقت (هديت) فعل ماض مبنيّ على السكون .. و(التاء) فاعل (نا) ضمير في محلّ نصب مفعول به (الواو) عاطفة (هب) فعل أمر دعائي والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (اللام) حرف جرّ و(نا) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بـ (هب) ، (من) حرف جرّ (لدن) اسم مبنيّ على السكون في محلّ جرّ متعلّق بـ (هب) ، (والكاف) ضمير مضاف إليه (رحمة) مفعول به منصوب (إنّ) حرف مشبّه بالفعل و(الكاف) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (أنت) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ ، (الوهّاب) خبر المبتدأ أنت مرفوع [سورة آل عمران (3) : آية 9] رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ (9) الإعراب : (ربّنا) مرّ إعرابها - في الآية السابقة - وكذلك (إنّك) ، (جامع) خبر إنّ مرفوع (الناس) مضاف إليه مجرور (ليوم) جارّ ومجرور متعلّق باسم الفاعل جامع (لا) نافية للجنس (ريب) اسم لا مبنيّ على الفتح في محلّ نصب (في) حرف جرّ و(الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر لا (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (اللّه) لفظ الجلالة اسم إن منصوب (لا) نافية (يخلف) مضارع مرفوع والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الميعاد) مفعول به منصوب.