نگرشى بر واژه‏های آیه 7سوره آل عمران  :

«محكمات»: آيات روشنى كه مفهوم و معناى آنها آشكار و پيامشان صريح است و آنها را به‏معناهاى گوناگون نمى‏توان حمل كرد.

«امّ‏الكتاب»: مام، اصل و اساس كتاب. و به همين تناسب، به پرچم سپاه «اُمّ» و به «مكّه» «امّ‏القرى» يا مادر شهرها گفته‏اند.

«متشابهات»: از ريشه «شبه» برگرفته شده؛ امّا در اينجا منظور آياتى از قرآن شريف است كه در معنا و مفهوم آنها، احتمالات بسيارى مى‏رود و مراد و منظور آنها در آغاز روشن نيست.

«زيغ»: كژى و انحراف. كلمه «زيغ» به معناى انحراف از استقامت (راست بودن ) است ، كه لازمه اش اضطراب قلب و پريشانى خاطر است

كلمه «رسوخ» به معناى ثبوت و استحكام است

«فتنة»: در اصل به‏معناى «آزمون» است؛ امّا به‏معناى «تباهى و تبهكارى» نيز بكار رفته است. و پاره‏اى آن را به‏مفهوم «رهايى» نيز گرفته‏اند، چنانكه وقتى گفته شود: «فتنت‏الذّهب بالنّار» منظور اين است كه: (طلا را از آتش رهانيدم).

«تأويل»: در اصل به‏معناى «بازگشت به چيزى» است؛ امّا منظور از آن در اينجا «تفسير» است.

«الرّاسخون فى‏العلم»: استواران در دانش و بينش.

كلمه «الباب» جمع لب (بضمه لام و تشديد باء) است ، و لب به معناى عقل صاف و خالص از شوائب است .

شان نزول آیه

از امام باقر (عليه السلام) نقل شده كه: چند نفر از يهود به اتفاق "حىّ بن اخطب" و برادرش خدمت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) آمدند و حروف مقطعه "الم" را دست‏آويز خود قرار داده، گفتند: طبق حساب ابجد، الف مساوى يك و لام مساوى‏30 و ميم مساوى 40 مى‏باشد و به اين ترتيب خبر داده‏اى كه دوران بقاى امت تو بيش از هفتاد و يك سال نيست! پيامبر (صلي الله عليه و آله) براى جلوگيرى از سوء استفاده آنها فرمود: شما چرا تنها "الم" را محاسبه كرده‏ايد؟! مگر در قرآن "المص" و "الر" و ساير حروف مقطعه نيست؟ اگر اين حروف اشاره به مدت بقاي امت من باشد، چرا همه را محاسبه نمى‏كنيد؟! (در صورتى كه منظور از اين حروف چيز ديگرى است) سپس آيه فوق نازل شد. در تفسير" فى ضلال القرآن" آمده است: جمعى از نصاراى نجران خدمت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) آمدند و تعبير قرآن در باره "مسيح وَ كَلِمَتُهُ ... وَ رُوحٌ مِنْهُ" را دستاويز خود قرار داده و مى‏خواستند براى مساله "تثليث" و "خدايى مسيح" از آن سوء استفاده كنند و آن همه آياتى كه با صراحت تمام هر گونه شريك و شبيه را از خداوند نفى مى‏كند ناديده انگارند. آيه 7 نازل شد و به آنها پاسخ قاطع داد.

هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ

7. او همان كسى است كه [ اين ]كتاب [ پرشكوه ]را بر تو فرو فرستاد؛ كه بعضى از آن آياتى محكم‏[ اند و پيام آنها روشن و صريح است؛ و ]اينها اساس كتابند؛ و برخى ديگر متشابه‏اند [ كه دريافت پيام آنها بر همگان آسان نيست‏].

در مفهوم دو واژه «محكم» و «متشابه»، ديدگاهها متفاوت است:

1. گروهى از مفسّران مى‏گويند: واژه «محكم» در فرهنگ واژه‏شناسان، به‏معناى صريح و روشن است؛ و آيات محكم، آياتى‏اند كه پيام و مفهوم آنها، بدون هيچ ابهام و اشكالى، از ظاهر آنها دريافت مى‏شود. براى نمونه، به دو آيه شريفه زير توجّه كنيد:

«اِنَ‏اللّهَ لايَظْلِمُ‏النّاسَ شَيْئَاً...»(86)

براستى كه خدا هيچ ستمى بر مردم نمى‏كند...

«اِنَ‏اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ...»(87)

بى‏گمان خدا به‏اندازه ذرّه‏اى ستم نمى‏كند...

كه براى دريافت منظور اين دو آيه و آياتى همانند آنها، به دليل و برهان نيازى نيست و مفهومشان واضح و آشكار است.

امّا دربرابر واژه «محكم»، «متشابه» است و آن گروهى از آيات هستند كه پيام و مفهوم آنها از ظاهر آيات دريافت نمى‏شود. بعنوان مثال، «گمراه - ساختن» در آيه شريفه «... وَ اَضَلَّهُ‏اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ...»(88) (... و خدا او را بنا به حكمت و دانشى گمراه ساخت...)، با «گمراه ساختن» در اين آيه تفاوت اساسى دارد: «... و اَضَلَّهُمُ‏السّامِرِىُّ.»(89) (... و سامرى آنان را گمراه ساخت). چرا كه گمراه كردن آن عنصر فريبكار و بازيگر، كارى زشت است؛ درحاليكه گمراه‏ساختن خداوند به‏مفهوم حقيقى و قرآنى آن، براساس حكمت و عدالت و كارى شايسته و پسنديده است.

و بر اين اساس و برداشت است كه «مجاهد» مى‏گويد: «محكم» آن است كه مفهومش با مفهومى ديگر اشتباه نشود و «متشابه» آن است كه معناى آن با معنايى ديگر اشتباه مى‏شود.

منظور از «اشتباه» در تعريف «مجاهد»، اشتباه در فهم مسائل و مفاهيمى چون يكتاپرستى و توحيدگرايى است كه برخى براثر عدم دريافت صحيح مفهوم آيات و پيام آنها، بجاى آن به شرك درمى‏غلطند و براى آفريدگار يكتاى هستى همتا مى‏تراشند، و يا او را در وصف و ستايش به گونه‏اى وصف مى‏كنند كه سر از شرك درمى‏آورند. براى نمونه، يكى از آيات متشابه، آيه شريفه زير است:

«... ثُمَ‏اسْتَوى‏ عَلَى‏الْعَرْش ِ ...»(90)

... سپس بر عرش برآمد...

ناگفته پيداست كه با بسنده كردن به ظاهر آيه و واژه‏هايى كه در آن بكار رفته است، ذات پاك او بسان قدرتمدارانى تصوّر مى‏شود كه بر اريكه فرمانروايى تكيه مى‏زنند، و در نتيجه درغلطيدن در شرك پيش مى‏آيد؛ حال آنكه آيه را مى‏توان به‏شكل ديگرى نيز معنا كرد و گفت: «...آنگاه درمقام تدبير امور جهان برآمد...». كه اين پيام آيه است، نه خودِ آن.

2. «ابن‏عبّاس» مى‏گويد: آيات «محكم»، آياتى‏اند كه آيات ديگر با آنها نسخ مى‏شوند.

3. جمعى نيز برآنند كه: اين دسته آيات، آياتى‏اند كه تنها يك پيام و يك معنا از آنها دريافت مى‏شود؛ درحاليكه از آيات متشابه، دو يا چند معنا و پيام مى‏توان دريافت داشت.

4. پاره‏اى براين باورند كه: آيات محكم، آياتى‏اند كه واژه‏ها و جملات در آنها تكرار نشده است؛ و آيات متشابه، آياتى‏اند كه واژه‏ها در آنها تكرار شده است، كه براى نمونه، آياتى را كه داستان موسى در آنها شرح داده شده است، مى‏توان از اين دسته شمرد.

5. و پاره‏اى ديگر را عقيده بر آن است كه: آيات محكم، آنهايى‏اند كه تفسير و تأويل آنها روشن و معلوم است؛ و آيات متشابه، آياتى‏اند كه تفسير و تأويل آنها مشخّص نيست، كه براى نمونه مى‏توان از آيات مربوط به برپايى رستاخيز يا «قيام ساعت» ياد كرد.

فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ

و امّا كسانى كه در دلهايشان كژى [ و انحرافى ]است، از [ آيات ]اين [ كتاب ]آنچه را متشابه است، پى مى‏گيرند تا فتنه‏جويى كنند

در پاسخ به اين پرسش كه چرا اينان به آيات متشابه روى مى‏آورند، نظرهايى ارائه شده است:

1. بعضى گفته‏اند: علّت آن است كه حقايق را درجهت خواسته‏ها و هواهاى خود، بر ساده‏دلان مشتبه سازند و به هدفشان دست يازند.

2. برخى ديگر گفته‏اند: «اينان براى كسب ثروت و قدرت و آبروى دروغين، به اين گناه بزرگ روى مى‏آورند». و اين برداشت هنگامى درست است كه مفهوم واژه «فتنه» در آيه شريفه، همانگونه كه در بسيارى از آيات قرآن كريم بكار رفته است، «ثروت و دارايى» باشد.

3. و پاره‏اى نيز انگيزه آنان را كفرگرايى و شرك‏گرايى ذكر كرده‏اند؛ به عبارت ديگر، واژه «فتنه» را در اينجا به‏معناى «كفر» گرفته‏اند. اين معنا از ششمين امام نور نيز روايت شده است.

وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ

و درپى تأويل [ و دريافت بافته‏هاى ذهنى خود از ]آنها برآيند؛

 

وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا

درحاليكه تأويل آن را جز خدا و استواران در دانش [ و بينش‏]، هيچكس [ ديگر ]نمى‏داند؛ [ و آنان كه در دانش استوارند، ]مى‏گويند: «ما به [ كلِّ ]آن ايمان داريم [ ؛ چرا كه ]همه‏[ى آن ]از نزد پروردگار ماست.»

در مفهوم واژه «راسخون»، دو نظر ارائه شده است:

1. مطابق ديدگاه نخست، واژه «راسخون»، به واژه مقدّس «اللّه» عطف شده است؛ پس معناى آيه اين مى‏شود كه: «جز خدا و استواران در دانش، كسى تفسير آيات متشابه را نمى‏داند؛ و اين استواران در دانش مى‏گويند كه ما به همه قرآن ايمان داريم، چرا كه تمامى آن از سوى پروردگار ماست». اين ديدگاه، از پنجمين امام نور نيز روايت شده است؛ آنجا كه فرمود:

«كان رسول‏اللّه افضل الرّاسخين فى‏العلم، قد علم جميع ماانزل‏اللّه عليه من‏التّأويل والتّنزيل...»(94)

پيامبر(ص) برترين استواران در دانش بود و تفسير و تأويل هرچه را كه بر او فرود مى‏آمد، بطور كامل مى‏دانست؛ و چيزى بر آن حضرت نازل نشد كه از تفسير و تأويل جامع آن آگاه نباشد. بعد از آن بزرگوار نيز جانشينان راستين او تفسير و تأويل قرآن را مى‏دانستند و آموزگاران كتاب و وحى بودند. دليل اين مطلب هم اين است كه آنان تمامى آيات قرآن را تفسير مى‏كردند و در شرح آيه‏اى نماندند و نگفتند كه اين آيه از آيات متشابه است و جز خدا كسى تفسير آن را نمى‏داند...

2. و برطبق ديدگاه دوّم، واژه «راسخون»، آغاز جمله‏اى ديگر است و به جايى عطف نشده است. بنابراين، مفهوم آيه شريفه اين است كه: «جز خدا، كسى تفسير متشابهات قرآن را نمى‏داند...». برمبناى اين نظر، راسخون در علم نيز تفسير آيات متشابه را نمى‏دانند؛ امّا با همه وجود مى‏گويند كه ما به آنها ايمان داريم، چرا كه تمامى آنها - از آيات محكم گرفته تا متشابه - ازسوى پروردگار ما فرود آمده است.

بر اساس اين تفسير، مسائلى وجود دارد كه جز خدا، كسى تفسير آنها را نمى‏داند؛ موضوعاتى چون: مدّت زندگى اين جامعه و امّت، هنگامه فرارسيدن رستاخيز و نابودى نظام زندگى، هنگامه طلوع خورشيد از مغرب، هنگامه فرود عيسى(ع) و قيام دجّال و امورى از اين دست.

وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ

و جز خردمندان، كسى [ به خود نمى‏آيد و ]پند نمى‏گيرد.

نور:

در اين آيه، چند سؤال مطرح است:

سؤال: قرآن در يكجا همه‏ى آيات خود را محكم دانسته و فرموده: «كتاب اُحكمت آياته» و در جاى ديگر همه را متشابه دانسته و فرموده: «كتاباً متشابهاً»  ولى در اين آيه بعضى را محكم وبعضى را متشابه معرّفى نموده است، مسأله چيست؟

پاسخ: آنجا كه فرمود: تمام آياتِ قرآن محكم است، يعنى سخن سست و بى‏اساس در هيچ آيه‏اى نيست و آنجا كه فرمود: همه‏ى آيات متشابه هستند، يعنى سيستم و آهنگ آيات قرآن، هماهنگ، يكنواخت و شبيه بهم است.

اما با اين حال، از نظر فهم مردم همه‏ى آيات يكسان نيستند، بعضى صريح و روشن و همه كس فهم، ولى بعضى داراى معانى بلند وپيچيده‏اند كه همين امر موجب شبهه و اشتباه آنان مى‏گردد.

سؤال: چرا در قرآن آيات متشابه به كار رفته است؟

پاسخ: اوّلاً: وجود آيات متشابه زمينه‏ى فكر و تدّبر در آيات است.

ثانياً: موجب رجوع مردم به رهبران آسمانى مى‏شود. آرى، اگر همه‏ى درس آسان باشد، شاگرد احساس نياز به استاد نمى‏كند.

ثالثاً: متشابهات وسيله آزمايش مردم است. گروهى كژانديش، از لابلاى آنها به سراغ اهداف شوم خود مى‏روند و گروهى انديشمند، به فرموده امام رضاعليه السلام با مراجعه به محكمات، معناى صحيح آيات را كشف مى‏نمايند. <5>

سؤال: نمونه آيات متشابه كدام است؟

پاسخ: در قرآن مى‏خوانيم: «الى ربّها ناظرة»  در قيامت، چشم‏ها به پروردگارشان مى‏نگرند. چون عقل سليم، جسم بودن را براى خداوند محال مى‏داند و در آيات ديگر قرآن نيز مى‏خوانيم: «لاتدركه الابصار» چشمها او را درك نمى‏كنند، لذا مى‏فهميم كه مراد از نگاه به پروردگار، نگاه به لطف و پاداش او در قيامت است.

همچنين مراد از «دست خدا» در آيه‏ى «يداللّه فوق ايديهم» قدرت اوست، چنانكه در فارسى نيز مى‏گوييم: فلانى در فلان شهر يا اداره دست دارد، يعنى قدرت دارد. وگرنه خداوند كه جسم نيست تا دست و پا داشته باشد. قرآن نيز مى‏فرمايد: «ليس كمثله شى‏ء» او همانندى ندارد.

اين گونه آيات، سبب انحراف ساده انديشانى شده كه به آيات ديگر توجّه ندارند و از مفسّران واقعى يعنى اهل‏بيت پيامبرعليهم السلام جدا افتاده‏اند و شايد به جهت همين خطرات باشد كه قرآن، خود به ما سفارش نموده است هنگام قرائت قرآن از شرّ شيطان به خداوند پناه ببريد. «فاذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه من الشيطان الرجيم»

سؤال: تأويل قرآن به چه معناست؟

پاسخ: مراد از تأويل، اهداف و معارف و اسرار پشت پرده‏اى است كه بعد روشن مى‏شود. نظير تعبير خوابى كه حضرت يوسف ديد و بعد روشن شد و يا اسرارى كه در شكستن كشتى توسط خضر و موسى بود كه بعد روشن شد.

در روايات مى‏خوانيم: آيات ناسخ، از محكمات وآيات منسوخ از متشابهات قرآن است و ائمه معصومين‏عليهم السلام مصداق بارز راسخون در علم هستند. همچنان كه خروج كنندگان بر حاكم اسلامى، كج انديشانى هستند كه به دنبال آيات متشابه مى‏روند.

حضرت على عليه السلام در نهج‏البلاغه  از راسخان در علم ستايش مى‏كند. آنان كه به عجز علمى خود اعتراف دارند و از تعمق در چيزى كه ضرورتى ندارد دست باز مى‏دارند.

1- هر كس همه‏ى آيات را نمى‏فهمد. «و اُخر متشابهات»

2- قلب‏هاى منحرف، منشأ فساد و فتنه است. «فى قلوبهم زيغ فيتّبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة»

3- فتنه، تنها آشوب نظامى و فيزيكى نيست، تفسير به رأى و تحريفِ فرهنگ و معانى آيات، نيز فتنه است. «ابتغاء الفتنة»

4- گاهى حقّ دستاويز باطل مى‏شود. «ابتغاء الفتنة»

5 - هدف نهايى و مقصد اعلاى آيات الهى را تنها خدا و راسخان در علم مى‏دانند. «ومايعلم تأويله الا اللّه و الراسخون فى العلم»

6- نام راسخان در علم در كنار نام مقدّس خداوند آمده و مقامشان بعد از مقام الهى است. «ومايعلم تأويله الا اللّه و الراسخون فى العلم»

7- علم، درجاتى دارد كه بالاترين آن آشنا شدن به تأويل و رسيدن به هدف نهايى است. «ومايعلم تأويله الا اللّه و الراسخون فى العلم»

8 - عالمان واقعى بى‏تكبّرند. «والراسخون فى العلم يقولون امنّا به»

9- گرايش به باطل، مانع از رسوخ علم است. «الراسخون فى العلم» در برابر «فى قلوبهم زيغ» قرار داده شده است.

10- هر چه را نمى‏فهميم انكار نكنيم. «كل من عند ربّنا»

11- نزول آيات محكم و متشابه، در مسير تربيت است. «كل من عند ربّنا»

المیزان :

معناى «ام الكتاب» چيست ؟ و چرا آيات محكم را «ام الكتاب» خوانده ؟ كلمه «ام» به حسب اصل لغت به معناى مرجعى است كه چيزى و يا چيزهايى بدان رجوع مى كنند، و آيات محكم را نيز از همين جهت «ام الكتاب» خوانده كه مرجع آيات متشابه است ، پس معلوم مى شود بعضى از آيات قرآن ، يعنى متشابهات آن ، به بعضى ديگر، يعنى آيات محكم ، رجوع دارند، و از همينجا روشن مى شود كه اضافه كلمه «ام» بر كلمه «الكتاب»، اضافه لاميه ، نظير اضافه «ام» بر كلمه «الاطفال مادر كودكان» نيست ، بلكه به معناى «من از» است ، نظير اضافه در «نساء القوم» و «قدماء الفقهاء» و امثال آن است .

و بنابراين قرآن كريم مشتمل بر آياتى است كه مادر و مرجع آيات ديگر است ، و اگر كلمه «ام» را مفرد آورده ، با اينكه آيات محكم متعدد است و جا داشت كلمه نامبرده را به صيغه جمع يعنى «امهات» بياورد، و بفرمايد: «هن امهات الكتاب»، براى اين بود كه بفرمايد: آيات محكم در بين خود هيچ اختلافى ندارند بطورى كه گوئى يكى هستند.

كلمه «تاءويل» از ماده «اول» است و اين ماده به معناى رجوع است ، كه وقتى به باب تفعيل مى رود معناى برگرداندن را مى دهد، پس ‍ تاءويل متشابه به معناى برگرداندن آن به يك مرجع و ماخذ است ، و تاءويل قرآن به معناى ماخذى است كه معارف قرآن از آنجا گرفته مى شود.

و اما جمله : «و الراسخون فى العلم» عطف به آن نيست ، تا معنا چنين شود: «تاءويلش را نمى داند مگر خدا و راسخون در علم»، بلكه جمله اى از نو و در حقيقت فراز دوم جمله : «فاما الذين فى قلوبهم زيغ» است ، و معناى دو جمله اين است كه مردم نسبت به كتاب خدا دو گروه هستند، گروهى از آنها كه بيمار دلند آيات متشابه آن را دنبال مى كنند، و بعضى ديگر وقتى به آيات متشابه برمى خورند مى گويند: ما به همه قرآن ايمان داريم ، چون همه اش از ناحيه پروردگار ما آمده ، و اينگونه اختلاف كردن مردم به خاطر اختلاف دلهاى ايشان است .

دسته اول دلهاشان مبتلا به انحراف است ، و دسته دوم ، علم در دلهاشان رسوخ كرده .

علاوه بر اينكه اگر واو مذكور عاطفه باشد، و مراد اين باشد كه تنها خدا و راسخين در علم تاءويل كتاب را مى دانند در اين صورت يكى از راسخين در علم رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) محسوب مى شود چون آن حضرت افضل همه اين طايفه است ، و چگونه ممكن است قرآن كريم بر قلب مباركش نازل بشود، و او آيات متشابهش را نفهمد، و بگويد «چه بفهمم و چه نفهمم به همه ايمان دارم ، چون همه اش از ناحيه خدا است».

و از سوى ديگر يكى از عادت هاى قرآن اين است كه وقتى مى خواهد امت اسلام و يا جماعتى را كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هم در بين آنها است توصيف كند، نخست به صورت خاص ، آن حضرت را ذكر كرده و سپس ساير افرادرا جداگانه بيان مى كند تا رعايت شرافت و عظمت او را كرده باشد، و بعد از ذكرآن جناب آنگاه نام امت و يا آن جماعت را مى برد مانند اين آيه كه مى فرمايد: «آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المومنون»

تفسیر نمونه :

تفسیر اطيب البيان:

  الجدول:

[سورة آل عمران (3) : آية 7]

هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (7)

الإعراب :

(هو الذي) مرّ إعرابها ، (أنزل) فعل ماض والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (على) حرف جرّ و(الكاف) ضمير متّصل في محلّ جرّ متعلّق بـ (أنزل) ، (الكتاب) مفعول به منصوب (من) حرف جرّ و(الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم ، (آيات) مبتدأ مؤخّر مرفوع (محكمات) نعت لآيات مرفوع مثله (هن) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (أمّ) خبر مرفوع ، (الكتاب) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (أخر) معطوف على آيات مرفوع مثله ، وامتنع من التنوين للوصفية والعدل (متشابهات) نعت لأخر مرفوع مثله. (الفاء) استئنافيّة (أمّا) حرف شرط وتفصيل (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (في قلوب) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر مقدّم و(هم) ضمير متّصل في محلّ جرّ مضاف إليه (زيغ) مبتدأ مؤخّر مرفوع (الفاء) رابطة لجواب الشرط أمّا (يتّبعون) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون والواو فاعل (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (تشابه) فعل ماض والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (منه) مثل الأول متعلّق بمحذوف حال من فاعل تشابه (ابتغاء) مفعول لأجله منصوب (الفتنة) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (ابتغاء تأويل) مثل ابتغاء الفتنة ومعطوف عليه منصوب مثله (الواو) حاليّة (ما) نافية (يعلم) مضارع مرفوع (تأويل)مفعول به منصوب و(الهاء) هنا وفي السابق ضمير مضاف إليه (إلّا) أداة حصر (اللّه) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الواو) عاطفة (الراسخون) معطوف على لفظ الجلالة مرفوع وعلامة رفعه الواو ، (في العلم) جارّ ومجرور متعلّق بـ (الراسخون) ، (يقولون) مثل يتّبعون (آمنّا) فعل ماض مبنيّ على السكون .. (ونا) فاعل (به) مثل منه متعلّق بـ (آمنا) ، (كلّ) مبتدأ مرفوع والتنوين للعوض (من عند) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر المبتدأ كلّ (ربّ) مضاف إليه مجرور و(نا) ضمير مضاف إليه (الواو) استئنافيّة (ما) نافية (يذكّر) مضارع مرفوع (إلّا) أداة حصر (أولو) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الواو فهو ملحق بجمع المذكّر السالم (الألباب) مضاف إليه مجرور.