نگرشى بر واژه‏های آیات 284و285سوره بقره :

معناى كلمه «ما فى انفسكم» «ما استقر فى انفسكم» است ، يعنى آنچه در دلهاى شما جايگزين شده آنچه در نفس مستقر مى شود صفاتى چون ايمان و كفر و حب و بغض و عزم و غير اينها است ، اينها است كه هم مى توان اظهارش كرد و هم پنهانش داشت

لِّلَّهِ ما فِي السَّمَاواتِ وَمَا فِي الأَرْضِ

284. آنچه در آسمانها و آنچه زمين است، تنها از آنِ خداست؛

وَإِن تُبْدُواْ مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ

و اگر آنچه را كه در درونتان داريد، خواه آشكار سازيد يا نهان داريد، خدا [ آن را مى‏داند و] شما را بدان حسابرسى خواهد كرد.

گروهى در تفسير اين جمله گفته‏اند كه: «چه شما گواهى خود را آشكار سازيد و چه پوشيده داريد، خدا آن را مى‏داند و پاداش يا كيفر آن را به شما خواهد داد»؛ و پاره‏اى ديگر برآنند كه اين جمله با همه مقرّراتى كه در سراسر اين سوره مباركه آمده است، ارتباط دارد؛ و خدا به كسانى كه بخواهند با اين مقرّرات ستيزه كنند، هشدار مى‏دهد. و عدّه‏اى نيز بر اين عقيده‏اند كه پيام اين آيه شريفه، با آيه مباركه «لايكلّف‏اللّه نفساً الّا وسعها...» نسخ شده است؛ امّا بباور ما، اين سخن درستى نيست، چرا كه نتيجه اين بيان آن است كه تكليف‏كردن انسانها به كارهايى خارج از توانشان، نخست وجود داشته و آنگاه با نزول اين آيه برداشته شده است درصورتيكه اين مطلب با خرد سالم ناسازگار است. بنابراين، منظور آيه شريفه، همان مقرّرات و هشدارها و بايدها و نبايدها و عقايد قلبى و امورى است كه بر ما پوشيده است. امّا آيه شريفه بر امورى چون وسوسه‏ها، تصوّرات ذهنى، و انديشه‏هايى كه نمى‏توان از ورود آنها به سازمان وجود خويش جلوگيرى كرد و تكليف درمورد آنها نشايد، ناظر نيست، زيرا جز اين را نه خرد مى‏پذيرد و نه دريافت‏دارنده وحى كه فرمود: «تجوز لهذه‏الامّه عن نسيانها و ماحدثت به انفسها.» (حكم بر امورى كه مردم فراموش سازند و يا بى‏اختيار در دل خطور كنند، از اين امّت برداشته شده است). براين باور آيه دوّم ممكن است روشنگر پيام آيه نخست باشد؛ بدينصورت كه خدا كسى را بر آنچه خارج از توان انسان در دل يا ذهن خطور مى‏كند، نه موظّف مى‏سازد و نه كيفر مى‏كند. به عبارت روشنتر، خداوند هيچكس را به‏سبب وسوسه يا گناهى كه تنها در تصوّر و يا در انديشه راه يابد، كيفر نمى‏كند، مگر اينكه فرد در درون تصميم بگيرد كه آن را مرتكب شود؛ و اين بدان جهت است كه آهنگ و تصميم بر كارى، از كارهاى قلب است. ناگفته پيداست كه كيفر اين آهنگِ بر گناه، به‏اندازه ارتكاب آن نيست؛ امّا پاداش تصميم بر انجام‏دادن كارهاى شايسته را آفريدگار هستى از سر مهر و بخشايش به‏همان اندازه انجام‏دادن كار شايسته قرار داده است. براى نمونه، در روايتى آمده است كه: «اِنّ‏المنتظر للصّلاة فى‏الصّلاة مادام ينتظرها.» (كسى كه در انتظار فرارسيدن هنگام نماز است تا نماز بخواند، در همه ساعات انتظار، همان پاداش نماز را دريافت مى‏دارد). و روشن است كه اين بخشايشى است ازسوى خدا به بندگان.

فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَاء وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاء

پس او هر كه را بخواهد، مى‏آمرزد و هر كه را بخواهد، عذاب مى‏كند.

وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

و خدا بر هر چيزى تواناست.

آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ

285. پيامبر به آنچه ازجانب پروردگارش به‏سوى او فرو فرستاده شده است، ايمان دارد؛ و ايمان‏آوردگان، همگى به خدا، فرشتگان، كتابها[ ى آسمانى‏] و فرستادگانش ايمان آورده‏اند [ و مى‏گويند: ]«ما ميان هيچيك از فرستادگانش فرق نمى‏گذاريم.» و گفتند: «[ خدايا! پيام تو را ]شنيديم و فرمان برديم. پروردگارا! آمرزش [ و بخشايش ]تو را [ مى‏جوييم ]و بازگشتِ [ ما تنها ]به‏سوى توست.»

نور:

علامه طباطبائى در تفسير الميزان مى‏فرمايد: حالات قلبى انسان دو نوع است: گاهى خطور است كه بدون اختيار چيزى به ذهن مى‏آيد و انسان هيچگونه تصميمى بر آن نمى‏گيرد كه آن خطور گناه نيست، چون به دست ما نيست. امّا آن حالات روحى كه سرچشمه‏ى اعمال بد انسان مى‏شود و در عمق روان ما پايگاه دارد، مورد مؤاخذه قرار مى‏گيرد.

ممكن است مراد آيه از كيفر حالات باطنى انسان، گناهانى باشد كه ذاتاً جنبه درونى دارد و عمل قلب است، مانند كفر و كتمان حقّ، نه مواردى كه مقدّمه گناه بيرونى است.

انسان، در برابر روحيّات، حالات و انگيزه‏هايش مسئول است و اين مطلب مكرّر در قرآن آمده است. از آن جمله:

«يؤاخذكم بماكسبت قلوبكم»  خداوند شما را به آنچه دلهاى شما كسب نموده است مؤاخذه مى‏كند.

«فانّه اثم قلبه» براستى كه كتمان كننده، دل او گناهكار است.

«انّ‏السّمع و البصر والفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسئولاً»  همانا گوش و چشم و دل، هر كدام مورد سؤال هستند.

«انّ الّذين يحبّون ان تشيع الفاحشة فى الّذين امنوا لهم عذابٌ أليمٌ فى الدّنيا والأخرة» علاقه قبلى به شيوع گناه و فساد در ميان مؤمنان، سبب عذاب دنيا و آخرت است.

حضرت على عليه السلام مى‏فرمايند: مردم بر اساس افكار ونيّات خود مجازات مى‏شوند.

1- خداوند، هم مالك مطلق است؛ «للّه ما فى السموات و ما فى الارض» و هم عالم مطلق؛ «ان تبدوا...اوتخفوه» و هم قادر مطلق. «واللّه على كلّ شى‏ء قدير»

2- از كوزه همان برون تراود كه در اوست. اعمال انسان‏ها نشانگر طرز تفكّر و اعتقادات درونى آنهاست. «تبدوا ما فى انفسكم»

3- مربّى بايد مردم را ميان بيم واميد نگه دارد. «يغفر، يعذّب»

در اين آيه اصول دين (توحيد، نبوّت، معاد) بيان شده و در آيه بعد، آمادگى انسان براى انجام تكاليف الهى و درخواست رحمت و مغفرت از خدا مطرح مى‏شود. لذا در حديث آمده است كه اين آيه و آيه بعد ارزش خاصّى دارند و تلاوت آن دو همانند گنج است.

تكريم پيامبر لازم است و حساب رسول اللّه صلى الله عليه وآله از ديگران جداست. لذا در اين آيه ابتدا نام رسول خدا و ايمان او آمد و سپس نام مؤمنان و عقايد آنان.

1- تبلور مكتب در رهبر است. «آمن الرّسول بما انزل اليه»

2- مبلغان دينى بايد به آنچه دعوت مى‏كنند، باور داشته باشند. «آمن‏الرسول...»

3- نزول كتب آسمانى، براى پرورش وتربيت انسان‏هاست. «من ربّه»

4- ايمان به همه انبيا لازم است، چون تمام انبيا يك هدف دارند. «كتبه ورسله»

5 - زمينه‏ى دريافت مغفرت الهى، ايمان وعمل است. «سمعنا واطعنا غفرانك ربّنا»

6- در كنار ايمان و عمل، باز هم بايد چشم اميد به رحمت و غفران الهى داشت. «سمعنا و اطعنا غفرانك ربّنا»

7- بخشش، از شئون ربوبيّت وزمينه‏ى پرورش است. «غفرانك ربّنا»

المیزان :

در صحيح مسلم از ابى هريره روايت كرده كه گفت : وقتى آيه : «لله ما فى السموات و ما فى الارض ، و ان تبدوا ما فى انفسكم ، او تخفوه يحاسبكم به الله» بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم ) نازل گرديد، اصحاب را سخت گران آمد، لذا نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم ) آمده به زانو نشستند، و عرضه داشتند: يا رسول الله هر عملى از قبيل نماز و روزه و جهاد و صدقه كه براى ما مقدور باشد بر ما تكليف بكن ، ولى اين آيه از طاقت ما بيرون است .

رسولخدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: آيا مى خواهيد همان را بگوئيد كه قبل از شما اهل كتاب گفته بودند، كه «سمعنا و عصينا - شنيديم ولى نافرمانى كرديم»؟، نه اينطور نگوئيد، بلكه بگوئيد: «سمعنا و اطعنا، غفرانك ربنا و اليك المصير - يعنى شنيديم و اطاعت كرديم ، پروردگارا! از تو آمرزش مى جوئيم و بازگشت به سوى تواست» و چون مردم اين را مكرر گفتند تا زبانشان به گفتن آن رام شد،

دنبالش خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: «آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤ منون ...» و چون مردم به مضمون اين آيه عمل كردند، و به خدا و ملائكه و كتب و رسولان خدا ايمان آوردند، خداوند آيه قبلى را كه مى فرمود: «ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه» را با جمله :«لا يكلف الله نفسا الا وسعها... نسخ فرمود.

تفسیر نمونه :

تفسیر اطيب البيان:

  الجدول:

[سورة البقرة (2) : آية 284]

لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الْأَرْضِ وَإِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَاللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ (284)

الإعراب :

(للّه) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ مؤخر (في السموات) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة ما (الواو) عاطفة (ما في الأرض) مثل ما في السموات ، وتعطف عليها (الواو) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (تبدوا) مضارع مجزوم فعل الشرط وعلامة الجزم حذف النون .. والواو فاعل (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (في أنفس) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة ما ، و(كم) ضمير مضاف إليه (أو) حرف عطف (تخفوا) مضارع مجزوم معطوف على فعل تبدوا ويعرب مثله و(الهاء) ضمير مفعول به (يحاسب) مضارع مجزوم جواب الشرط و(كم) ضمير مفعول به (الباء) حرف جرّ و(الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بـ (يحاسب) ، (اللّه) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الفاء) استئنافيّة ، (يغفر) مضارع مرفوع ، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي اللّه (اللام) حرف جرّ (من) اسم موصول في محلّ جرّ باللام متعلّق بـ (يغفر) ، (يشاء) مضارع مرفوع والفاعل هو (الواو) عاطفة (يعذّب من يشاء) مثل يغفر لمن يشاء (الواو) استئنافيّة (اللّه) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (على كلّ) جارّ ومجرور متعلّق بقدير (شي ء) مضاف إليه ومجرور (قدير) خبر المبتدأ - اللّه - مرفوع.

[سورة البقرة (2) : آية 285]

آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقالُوا سَمِعْنا وَأَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ (285)

الإعراب :

(آمن) فعل ماض (الرسول) فاعل مرفوع (الباء) حرف جرّ (ما) اسم موصول في محلّ جرّ بالباء متعلّق بـ (آمن) ، (أنزل) فعل ماض مبنيّ للمجهول ، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو وهو العائد (إلى) حرف جرّ (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بـ (أنزل) ، (من ربّ) جارّ ومجرور متعلّق بـ (أنزل) و(الهاء) مضاف إليه (الواو) عاطفة(المؤمنون) معطوف على الرسول مرفوع مثله وعلامة الرفع الواو (كلّ) مبتدأ مرفوع ، والتنوين هو تنوين العوض أي كلّهم (آمن) مثل الأول والفاعل هو (باللّه) جارّ ومجرور متعلّق بـ (آمن) ، (الواو) في المواضع الثلاثة عاطفة (ملائكته ، كتبه ، رسله) ألفاظ معطوفة على لفظ الجلالة مرفوعة مثله ومضافة إلى ضميره (لا) نافية (نفرّق) مضارع مرفوع والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن (بين) ظرف مكان مفعول فيه منصوب متعلّق بـ (نفرّق) ، (أحد) مضاف إليه مجرور (من رسل) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف نعت لأحد و(الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) استئنافيّة (قالوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ .. والواو فاعل (سمعنا) فعل ماض وفاعله (الواو) عاطفة (أطعنا) مثل سمعنا (غفران) مفعول مطلق لفعل محذوف منصوب ، و(الكاف) ضمير مضاف إليه (ربّ) منادى مضاف محذوف منه أداة النداء وهو منصوب و(نا) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (إلى) حرف جرّ و(الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (المصير) مبتدأ مؤخّر مرفوع.