نگرشى بر واژه‏های آیات 270&271سوره بقره : «نذر»: در اصل، به‏معناى «ترس» است، همچنانكه «انذار» يعنى «هشدار و ترساندن»؛ امّا در اينجا به‏معناى «تعهّد بر انجام‏دادن كار شايسته و خداپسندانه‏اى است كه به برآمدن خواسته‏اى مربوط مى‏شود»؛ به اين مفهوم كه فرد با خود عهد مى‏كند كه اگر به خواسته مورد نظرش رسيد، كار شايسته معلومى را در راه خدا انجام دهد. ازنظر فرهنگ اسلامى، به اين تعهّد «نذر» گفته مى‏شود و اين جز با جمله «للّه علّى كذا» و تحقّق شرايط فقهى آن منعقد نمى‏شود. «انصار»: يارى‏رسان دربرابر سختى و دشمن. «صدقات»: جمع «صدقه»؛ و تفاوت آن با «زكوة» در اين است كه زكات درمورد انفاق واجب بكار مى‏رود، امّا «صدقه»، هم در انفاق حقوقى و هم در انفاق اخلاقى كاربرد دارد. «تخفوها»: آن را نهان سازيد. اين واژه از ريشه «اخفاء» به‏معناى «پوشاندن» گرفته شده است. وَمَا أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ اللّهَ يَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ 270. و [ پروردگار ]هر چه را [ در راه او ]ببخشاييد و يا هر نذرى كنيد، بى‏گمان مى‏داند [ و به آن پاداش شايسته مى‏دهد؛ و آنان كه از انفاق در راه خدا بخل ورزند و به نذر و عهد خويش وفا نكنند، به خود و جامعه ستم روا مى‏دارند] ؛ و براى ستمكاران، هيچ ياورى نخواهد بود. منظور از ستمكاران در اينجا، كسانى هستند كه انفاقها و نذرهاى آنان رياكارانه و يا به‏جهت هدف و منظورى جز خشنودى خدا و تقرّب به او انجام مى‏گيرد؛ بعنوان نمونه، براى خودنمايى دربرابر مردم، زيان‏رساندن به ديگران، افشاندن بذر كينه و اختلاف در دلها و ...؛ يا آنكه از ثروتى كه ظالمانه بچنگ آورده‏اند، انفاق مى‏كنند، يا در طريق گناه و زشتى، دست به جيب مى‏برند؛ و يا اينكه پس از نذر و برآمدن خواسته، به‏هنگام وفاى به عهد، عهدشكنى مى‏كنند. و چنين فريبكارانى كه مورد خطاب قرآن هستند، نه يار و ياورى خواهند داشت و نه هيچ قدرتى مى‏تواند آنان را از كيفر دردناك عملكردشان نجات دهد. إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ 271. اگر صدقه‏ها را آشكارا انفاق كنيد، نيكوست؛ و اگر در نهان، به نيازمندان بدهيد، براى شما بهتر است اگر شما مردم باايمان! صدقه‏ها و بخششهاى خود را آشكار سازيد و آنها را به نيازمندان بدهيد، اين كار شما با هدفى خداپسندانه، كارى نيكوست و آشكارساختن آن با هدف تشويق و انگيزش ديگران نيز پسنديده است. و اگر آن را نهان داريد و پنهانى به نيازمندان برسانيد، براى شما بهتر و پاداش آن افزونتر است. كدامين انفاق بهتر است؟ در اينكه كدام انفاق و صدقه بهتر است بصورت نهانى داده شود، ميان دانشمندان بحث هست و دو نظر در اين مورد ارائه شده است: 1. گروهى برآنند كه منظور از صدقه و بخششى كه نهان‏ساختن آن بهتر است، انفاق اخلاقى و بخششهاى غيرواجب است. مخفى‏نگه داشتن چنين انفاقى و پرداخت پنهانى آن، انسان را از غلطيدن به ورطه رياكارى باز مى‏دارد و انفاق را از آفت ريا حفظ مى‏كند. امّا زكات يا انفاق حقوقى كه در آن ريا راه ندارد، در بعضى مواقع بهتر است كه بطور آشكار پرداخت شود؛ چرا كه انسان را از برخى سوءِ برداشتها حفظ مى‏كند. از ششمين امام نور آورده‏اند كه: «الزّكوةالمفروضه تخرج علانيةً و تدفع علانيةً و غيرالزّكوة ان دفعه سرّا فهو افضل.» زكات واجب، از اموال جدا و بطور آشكار پرداخت مى‏شود؛ امّا انفاقهاى اخلاقى اگر بصورت نهانى داده شود، پاداشى افزونتر دارد. 2. و بباور جمعى ديگر، آيه شريفه بيانگر اين نكته است كه هر انفاقى، خواه حقوقى و يا اخلاقى، درصورتيكه پنهانى پرداخته شود، بهتر است. و اين ديدگاه با ظاهر آيه سازگارتر است. وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ و برخى از گناهانتان را از شما مى‏زدايد؛ بعضى بر اين باورند كه خداوند تنها گناهان «صغيره» را پاك مى‏كند؛ چرا كه «من» در اين جمله از آيه شريفه، از ادات «تبعيضيه» و مقصود از آن، گناهان كوچك است. امّا برخى گفته‏اند كه چون زدودن گناه، از بخشايش و فضل خداست، ممكن است هم گناهان صغيره و هم گناهان كبيره را شامل شود. پاره‏اى نيز «من» را زائده گرفته‏اند و معتقدند كه اين بخش از آيه مباركه همانند اين جمله است: «كل من طعامى و خذ من مالى ماشئت.» (هرچه مى‏خواهى، از غذاى من بخور؛ آنچه دوست دارى، از دارايى من برگير)؛ كه مفهوم جمله، عموميت دارد. پس، آيه نيز وعده بخشايش و زدودن همه گناهان را مى‏دهد. لكن به‏نظر ما، ديدگاه نخست بهتر است. روايات بسيارى هست كه در آنها به صدقه و انفاق پنهانى سفارش شده است كه در اينجا براى نمونه، به برخى از آنها نظر مى‏افكنيم: 1. از پيامبر گرامى(ص) آورده‏اند كه فرمود: «صدقةالسّرّ تطفى‏ءُ غضب‏الرّب و تطفى‏ءُالخطيئة كمايطفى‏ءُ الماءالنّار و تدفع سبعين باباً من‏البلاء.»(34) انفاق و صدقه نهانى، خشم خدا را فرو مى‏نشاند و گناهان را بسان آبى كه آتش را خاموش مى‏سازد، نابود مى‏كند و هفتاد بلا و گرفتارى را برطرف مى‏سازد. 2. و نيز فرمود: «سبعةٌ يُظلّهم‏اللّه فى ظلّه يوم لاظلّ الّا ظلّه: الامام‏العادل، والشّاب‏الّذى نشاء فى عبادةاللّه، و رجلٌ قلبه يتعلّق بالمسجد حتّى يعود اليها، و رجلان تحابا فى‏اللّه واجتمعا عليه و تفرقا عليه، و رجلٌ دعته امرأة ذات منصب و جمال فقال انّى اخاف‏اللّه، و رجلٌ تصدّق بصدقةٍ فاخفاها حتّى لم‏تعلّم يمينه ما تنفق شماله، و رجلٌ ذكراللّه خالياً ففاضت عيناه.»(35) هفت گروه‏اند كه خداى عادل، روزى كه هيچ سايه‏اى جز سايه مهر او نيست، آنان را در پرتو مهرش پناه مى‏دهد؛ و آنان عبارتند از: الف - پيشوايان دادگر؛ ب - جوان خردمندى كه با پرستش خدا رشد مى‏كند و بزرگ مى‏شود؛ ج - مرد شايسته كردارى كه پس از بيرون‏آمدن از مسجد، دلش در آنجاست تا بار ديگر براى پرستش خدا بازگردد؛ د - دو انسانى كه دوستى و جدايى آنان در راه خدا و هدفهاى شايسته است؛ ه - مردى كه زنى زيبارو و قدرتمند او را به گناه فرا خواند و او بگويد: من از ترس كيفر خدا، خود را به گناه آلوده نمى‏سازم؛ و - مرد انفاقگرى كه صدقه‏دادنش به گونه‏اى است كه دست راستش از انفاق دست چپ بى‏خبر مى‏ماند. ز - و انسان پرواپيشه‏اى كه در گوشه‏اى خلوت به‏ياد خدا مى‏افتد و جام ديدگانش لبريز از اشك مى‏شود و اشك مى‏ريزد. وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ و خدا از آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است. نور: 1- حال كه خداوند از انفاق ما با خبر است، پس بهترين مال را با والاترين اهداف خرج كنيم. «ما انفقتم... فان اللّه يعلمه» 2- انفاق، مخصوص ثروتمندان واموال زياد نيست، مال كم را نيز انفاق كنيد. «من نفقة» گاهى يك برگ زرد پائيزى، كشتى چندين مورچه در حوض مى‏شود. 3- ايمان به اينكه خداوند مى‏داند، بهترين دلگرمى براى انفاق وعمل به تعهّدات ونذرهاست. «فان اللّه يعلمه» 4- تشويق و هشدار، در كنار هم عامل رشد است. جمله «فانّ اللّه يعلمه» عامل تشويق، و جمله «ما للظالمين من انصار» هشدار است. 5 - وفاى به نذر، واجب و ترك آن ظلم است. «نذرتم... ما للظالمين» 6- ظلم به خود، راه توبه و كفّاره دارد، ولى در ظلمى كه به محرومان به خاطر ترك انفاق مى‏شود، ظالم هيچ ياورى ندارد. «وما للظالمين من انصار» 7- شفاعت، شامل حال افراد بخيل نمى‏شود. «وما للظالمين من انصار» 8 - اگر انگيزه بخل، استمداد و يارى خواستن از مال ومردم باشد، بدانيد هرگاه قهر خداوند بيايد، نه مال و نه مردم كارآيى ندارند. «ماللظالمين من انصار» 9- جرم، با جريمه بايد متناسب باشد. كسى كه در دنيا با انفاق، يار ديگران نيست، در آخرت هم ديگران ياور او نخواهند بود. «ما للظالمين من انصار» امام باقر عليه السلام ذيل اين آيه فرمود: زكات واجب را علنى پرداخت كنيد، ولى زكات مستحبّ را مخفيانه بدهيد. شايد دليل اين باشد كه زكات واجب يك وظيفه عمومى، معمولى و دور از ريا است. گرچه آيه در مورد كمك‏هاى مالى است، ولى در فرهنگ اسلام، به هر كار خيرى صدقه گفته مى‏شود. حتّى اگر سنگى را از ميان راه مسلمين كنار زديم، صدقه است. بنابراين كمك به محرومان از طريق علم و آبرو و وساطت نيز صدقه مى‏باشد. 1- انفاقِ علنى، سبب تشويق ديگران و رفع تهمت بخل از انسان و يك نوع تبليغ عملى است. «فنعمّاهى» 2- شرط رسيدگى به فقرا، مسلمان بودن آنها نيست. «فقراء» 3- با اينكه صدقات و زكات، مصارف زيادى دارد، لكن نام فقرا در آيه نشانه اولويّت آنان است. «تؤتوها الفقراء» 4- شما بايد به سراغ فقرا برويد، نه آنكه آنان به سراغ شما بيايند. «تؤتوها الفقراء» و نفرمود: «يأتكم الفقراء» 5 - انفاقِ پنهانى، از ريا و خودنمايى دور و به اخلاص نزديك است و آبروى گيرنده صدقه را محفوظ نگه مى‏دارد. «فهو خير لكم» 6- انسان، غريزه سودجويى وخيرخواهى دارد، گرچه در مصداق گاهى به سراغ شر مى‏رود. لذا پيامبران الهى، مصاديق ونمونه‏هاى خير را براى انسان بيان كرده‏اند. «فهو خير لكم» 7- كمك به فقرا، بخشى از گناهان صغيره را مى‏بخشد. «يكفّر عنكم من سيئاتكم» «سيّئات» در قرآن در برابر گناهان كبيره آمده وبه گناهان صغيره گفته مى‏شود. 8 - آن چه مهم است علم خداست، نه اطلاع و آگاهى مردم. «واللّه بما تعملون خبير» المیزان : تفسیر نمونه : تفسیر اطيب البيان: الجدول: [سورة البقرة (2) : آية 270] وَما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ وَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ (270) الإعراب : (الواو) عاطفة (ما) اسم شرط جازم في محلّ نصب مفعول به (أنفقتم) فعل ماض مبنيّ على السكون .. وتم ضمير فاعل (من نفقة) جارّ ومجرور تمييز ما ، ومن هنا بيانيّة (أو) عاطفة (نذرتم من نذر) مثل أنفقتم من نفقة .. وما مقدّرة فيها (الفاء) رابطة لجواب الشرط (إنّ) حرف مشبّه بالفعل للتوكيد (اللّه) اسم إنّ منصوب (يعلم) مضارع مرفوع و الفاعل ضمير مستتر تقديره هو و(الهاء) ضمير مفعول به (الواو) استئنافيّة (ما) نافية مهملة (للظالمين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر مقدّم ، (من) حرف جرّ زائد (أنصار) مجرور لفظا مرفوع محلا مبتدأ مؤخّر. [سورة البقرة (2) : آية 271] إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِنْ تُخْفُوها وَتُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَاللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (271) الإعراب : (إن) حرف شرط جازم (تبدوا) مضارع مجزوم فعل الشرط وعلامة الجزم حذف النون .. والواو فاعل (الصدقات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (الفاء) رابطة لجواب الشرط (نعم) فعل ماض جامد لانشاء المدح (ما) اسم معرفة بمعنى الشي ء في محلّ رفع فاعل ، (هي) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ مؤخر خبره جملة نعمّا ، وهذا الضمير على حذف مضاف والأصل ابداؤها (الواو) عاطفة (ان تخفوها) مثل إن تبدوا الصدقات (الواو) عاطفة (تؤتوا) مضارع مجزوم معطوف على (تخفوا) وعلامة الجزم حذف النون .. والواو فاعل و(ها) ضمير مفعول به (الفقراء) مفعول به ثان منصوب (الفاء) رابطة لجواب الشرط (هو) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (خير) خبر مرفوع (اللام) حرف جرّ و(كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بـ (خير) أو بمحذوف نعت لخير (الواو) استئنافيّة (يكفّر) مضارع مرفوع والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (عن) حرف جرّ و(كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بـ (يكفّر) ، (من سيّئات) جارّ ومجرور متعلّق بـ (يكفّر) ، ومن تبعيضيّة و(كم) ضمير مضاف إليه (الواو) استئنافيّة (اللّه) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (الباء) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بـ (خبير) ، (تعملون) مضارع مرفوع ... و(الواو) فاعل (خبير) خبر المبتدأ مرفوع.