سوره بقره آیات 250تا 252
نگرشى بر واژههای آیات250-252سوره بقره :
«برزوا»: از واژه «بروز» كه در اصل بهمعناى «پديدار و آشكارشدن» است، گرفته شده است.
«افرغ» در اصل بهمعناى «خالىبودن» است؛ امّا معناى آن درباب «افعال»، «ريختن مايع بر ظرف تهى» است؛ بنابراين، «افرغ» يعنى «بريز».
«ثبّت»: پايدارى و استوارى بخش.
وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
250. و هنگامى كه براى [پيكار با] جالوت و سپاهيانش، به ميدان آمدند، گفتند: «پروردگارا! بر [دلهاى] ما شكيبايى [ بسيارى] فرو ريز و گامهايمان را استوارى بخش و ما را بر گروه كفرگرايان پيروز ساز!»
فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ
251. پس، به خواست خدا آنان را شكست دادند؛ و داوود جالوت را ازپا درآورد و خدا [به پاس ايمان و كار او،] فرمانروايى و فرزانگى به وى ارزانى داشت
«داوود» پسر مردى بهنام «ايشا» بود. او ده پسر داشت كه داوود كوچكترين آنان بود. هنگامى كه طالوت سپاه خويش را براى كارزار آماده مىساخت، سفيرى بهسوى «ايشا» گسيل داشت كه پسرانت را براى پيكار با دشمن بياور؛ و او همه را بهحضور طالوت آورد. فرمانده سپاه بنىاسرائيل زره موردنظر را بر يكيك آنان پوشاند، امّا بر اندام يكى بلند بود و بر ديگرى كوتاه. پرسيد: «آيا فرزند ديگرى ندارى؟» گفت: «چرا؛ كوچكترين فرزندم را براى كارهاى كشاورزى و دامدارى به مزرعه روانه كردهام». طالوت گفت: «اگر ممكن است او را نيز نزد من بياوريد». پدر كسى را به سراغ پسرش فرستاد و داوود در حالى بازگشت كه فلاخنى با چند عدد سنگ مناسب به همراه داشت. طالوت زره را بر او پوشانيد و ديد كه زره گويى براى او آماده شده است.
هنگامى كه دو سپاه دربرابر هم قرار گرفتند، جالوت سوار بر يك فيل جنگى به ميدان آمد. او تاجى بر سر داشت كه در پيشانى آن ياقوتى گرانمايه مىدرخشيد و لشكريان بسيارش از هر سو آمادگى خويش را براى آغاز كارزار اعلان مىكردند.
بههر صورت، آتش جنگ زبانه كشيد و داوود هم در كنار همرزمانش، با سلاح مؤثّر خود، نيروهاى دشمن را هدف قرار داد و پس از پرتاب شمارى سنگ بر سمت راست و چپ سپاه دشمن و برزمينانداختن برخى از آنان، سوّمين سنگ را با دقّت تمام به فلاخن نهاد و به يارى خدا و مهارت خويش، پيشانى فرمانده مغرور و آتشافروز آنان را نشانه رفت، به گونهاى كه مغزش از هم پاشيد و پيكر بيجانش بر خاك هلاك افتاد و عبرت روزگار شد.
پارهاى نيز مىگويند كه اين فرمانده مغرور و بيدادگر، براى تخليه خويش، از سپاه كناره گرفت؛ و آنجا بود كه در همانحال مورد هدف «داوود» قرار گرفت و ازپا درآمد.
و خدا بهپاس ايمان و درستكارى و تلاش داوود(ع)، پس از چندى نعمت حكومت و فرمانروايى عادلانه را نيز به او ارزانى داشت (و آتاهُاللّهالملك) و ازپى آن، مقام پربهاى نبوّت و رسالت را هم به او عطا فرمود. و بدينسان، داوود(ع) هم فرمانرواى عادل و درستكار جامعه شد و هم پيامبر امين و هدايتگر آنان. اين دو مقام، لازم و ملزوم هم بودند؛ چرا كه اگر داوود(ع) به نعمت گران رسالت مفتخر نمىشد، نمىتوانست با حضور فرد ديگرى بعنوان پيامبر خدا كه به ظاهر و باطن آگاه بود و در گفتار و عملكرد مورد اعتماد همگان، فرمانروايى جامعه را همچنان به كف داشته باشد؛ گرچه جمعى از دانشمندان برآنند كه با حضور پيامبر، فردى عادى مىتواند اداره و فرمانروايى جامعه را به كف گيرد، كه در اين شرايط تنها وظيفه او مشورت و نظرخواهى از پيامبر و بكاربستن دستورات اوست.
وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاء
و از آنچه مىخواست، به او آموخت؛
آفريدگار هستى امور مربوط به دين و دنياى جامعه و هر آنچه ضرورى مىنمود، از بيان مقرّرات و راه و رسم زندگى تا ساختن «زره»، همه را به او آموخت و به او اين قدرت را داد كه آهن سخت دربرابرش بسان موم نرم باشد.
گروهى از مفسّران معتقدند كه خواندن و تفسير روشن زبور و حكومت شايسته و اداره صحيح جامعه و سخنگفتن با پرندگان و مورچگان را نيز به او آموخت.
و دستهاى نيز گفتهاند: منظور از اين جمله از آيه شريفه اين است كه خداوند صداى خوش و نواى جانبخش و دلانگيزى به او ارزانى داشت.
وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ
و اگر خدا [شرارت] برخى از مردم را به كمك برخى [ديگر] دفع نمىكرد، بىگمان زمين [و زمان] تباه مىشد؛
وَلَـكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ
ولى خدا بر جهانيان داراى فزونبخشى [بسيارى] است.
تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ
252. اينها آيات [و نشانههاى قدرت] خداست كه [ما] آنها را بحق بر تو مىخوانيم؛ و براستى كه تو از پيامبرانى!
نور:
1- هميشه و به خصوص در جبههها، دعا همراه با حركت لازم است، نه دعا به جاى حركت. «برزوا لجالوت... ربّنا افرغ...»
2- صبر و پيروزى، ملازم يكديگرند. در اثر صبر، ظفر آيد. «صبراً... وانصرنا»
3- دعاهاى خود را با «ربّنا» آغاز كنيم. «ربّنا افرغ...»
4- در شدايد، انسان به صبرِ بسيار محتاج است. «افرغ» به معناى نزول فراوان است. كلمه «صبراً» نيز در قالب نكره آمده است كه نشانهى صبر بزرگ است.
5 - پشت سر گذاشتن امتحانات و موفقيّت در آنها شما را مغرور نكند، باز هم از خداوند استمداد نمائيد. «ثبت اقدامنا»
6- وظيفه انسان، حركت و تلاش است، امّا پيروزى بدست خداست. «وانصرنا»
7- پيروزى در جنگ، زمانى با ارزش است كه هدف رزمندگان برترى حقّ بر باطل باشد، نه برترى يكى بر ديگرى. «وانصرنا على القوم الكافرين»
بر اساس روايات، داود عليه السلام بر اثر همين شجاعت و دلاورى به مقام نبوّت رسيد و فرزندش سليمان عليه السلام نيز از انبياى الهى گرديد.
در روايات مىخوانيم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: خداوند به خاطر يك مسلمان صالح، بلا را از صد هزار خانه از همسايگان دور مىكند. سپس آن حضرت اين آيه را تلاوت نمودند: «فلولا دفع اللّه الناس ...»
با توجّه به آيات گذشته معلوم مىشود كه عوامل پيروزى در چند چيز است:
1- رهبر توانا و لايق. «زاده بَسطةً فىالعلم والجسم»
2- پيروان مؤمن. «قال الّذين يظنّون انّهم ملاقوا اللّه»
3- توكّل. «كم مِن فئة قليلة غَلبت فئة كثيرة باذن اللّه»
4- صبر و استقامت. «ربّنا أفرغ علينا صبراً و ثبّت اقدامنا»
5 - انگيزهى الهى داشتن. «وانصُرنا على القوم الكافرين»
1- گرچه تلاش وجهاد از شما بود، امّا شكست دشمن بدست خداوند است. «فهزموهم باذن اللّه»
2- دعاهاى خالصانه رزمندگان و مجاهدان، مستجاب مىشود. «وانصرنا على القوم الكافرين. فهزموهم باذن اللّه»
3- تا استعداد، لياقت، ايثار و سابقه درخشانى نباشد، كسى مورد لطف خاصّ الهى قرار نمىگيرد. «وقتل داود جالوت واتاه اللّه الملك و الحكمة»
4- در جبهه و جهاد، لبهى تيز حمله به سوى فرماندهى دشمن باشد. «قتل داود جالوت»
5 - نام كسانى را كه در جنگ مردانگى از خود نشان دادهاند، زنده نگاه داريد. «قتل داود»
6- نابودى رهبر كفر، با تار ومار شدن لشكر او برابر است. «فهزموهم... قتل داود جالوت»
7- اگر در برابر متجاوز و ظالم دفاع صورت نگيرد، فساد و تباهى زمين را فرا خواهد گرفت. «لولا دفع اللّه الناس... لفسدت الارض»
8 - جنگ با مفسدان، يك ضرورت است. اگر عنصر مضرّ حذف نشود، عناصر ديگر به تباهى كشيده مىشوند. «لولا دفع اللّه الناس... لفسدت الارض»
9- اراده وفضل الهى از راه عوامل طبيعى عملى مىشود. «دفع اللّه... بعضهم ببعض»
10- حكم جهاد ودفاع در برابر متجاوز، فضل الهى است. «اللّهذوفضلعلىالعالمين»
المیزان :
تفسیر نمونه :
تفسیر اطيب البيان:
الجدول:
[سورة البقرة (2) : آية 250]
وَلَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَجُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ (250)
الإعراب :
(الواو) عاطفة (لمّا) سبق إعرابه في الآية السابقة (برزوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ .. والواو فاعل (لجالوت) جارّ ومجرور متعلّق بـ (برزوا) ، وعلامة الجرّ الفتحة فهو ممنوع من الصرف (الواو) عاطفة (جنود) معطوف على جالوت مجرور مثله و(الهاء) ضمير مضاف إليه (قالوا) مثل برزوا (ربّ) منادى مضاف منصوب محذوف أداة النداء و(نا) ضمير مضاف إليه (أفرغ) فعل أمر والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (على) حرف جرّ و(نا) ضمير مبنيّ في محلّ جرّ متعلق (أفرغ) ، (صبرا) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (ثبت) مثل أفرغ (أقدام) مفعول به منصوب و(نا) مضاف إليه (الواو) عاطفة (انصر) مثل أفرغ و(نا) مفعول به (على القوم) جارّ ومجرور متعلّق بـ (انصرنا) ، (الكافرين) نعت للقوم مجرور مثله وعلامة الجرّ الياء.
[سورة البقرة (2) : آية 251]
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَآتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَلَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ (251)
الإعراب :
(الفاء) عاطفة (هزموا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ ..والواو فاعل و(هم) ضمير مفعول به (بإذن) جارّ ومجرور متعلّق بـ (هزموهم) ، (اللّه) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة
(قتل) فعل ماض (داود) فاعل مرفوع منع من التنوين للعلمية والعجمة (جالوت) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (آتاه) فعل ماض ومفعوله (اللّه) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الملك) مفعول به ثان منصوب (الواو) عاطفة (علّمه) مثل آتاه (من) حرف جرّ و(ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بـ (علّمه) (يشاء) مضارع مرفوع ، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي اللّه. (الواو) استئنافيّة (لو لا) حرف امتناع لوجود - شرط غير جازم - (دفع) مبتدأ مرفوع والخبر محذوف وجوبا تقديره موجود (اللّه) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الناس) مفعول به منصوب عامله المصدر دفع (بعض) بدل من الناس منصوب مثله (ببعض) جارّ ومجرور متعلّق بالمصدر دفع والباء للتعدية (اللام) واقعة في جواب لولا (فسد) فعل ماض و(التاء) تاء التأنيث (الأرض) فاعل مرفوع (الواو) عاطفة (لكنّ) حرف مشبّه بالفعل للاستدراك (اللّه) لفظ الجلالة اسم لكنّ منصوب (ذو) خبر لكنّ مرفوع وعلامة الرفع الواو لأنه من الأسماء الخمسة - أو الستة - (فضل) مضاف إليه مجرور (على العالمين) جارّ ومجرور متعلّق بـ (فضل) المصدر ، وعلامة الجرّ الياء فهو ملحق بجمع المذكر السالم.
[سورة البقرة (2) : آية 252]
تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (252)
الإعراب :
(تي) اسم إشارة مبنيّ على السكون الظاهر على الياء المحذوفة لالتقاء الساكنين في محلّ رفع مبتدأ و(اللام) للبعد و(الكاف) للخطاب (آيات) خبر مرفوع (اللّه) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (نتلو) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الواو .. والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن للتعظيم و(ها) ضمير مفعول به (على) حرف جرّ و(الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بـ (نتلوها) ، (بالحقّ) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال إمّا من فاعل نتلو أو من مفعوله أو من المجرور في (عليك) أي : ملتبسين بالحقّ أو ملتبسة بالحقّ أو ملتبسا بالحقّ (الواو) عاطفة (إنّ) حرف مشبّه بالفعل للتوكيد و(الكاف) ضمير متّصل في محلّ نصب اسم إنّ (اللام) المزحلقة تفيد التوكيد (من المرسلين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر.