زنده وار                              هوشنگ ابتهاج


 چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری 
 نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری 
 غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد 
 که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری 
چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان 
که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری 
دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی 
 چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری 
نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند 
 دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری 
همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد 
 دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری 
 سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست 
 تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری 
 به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟
 که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری 
 چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری 
 نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم 
 منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری 
 سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر 
 که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری 
 به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها 
 بنگر وفای یاران که رها کنند یاری 

صورت و سيرت پيامبر(ص)  علامه محمد حسين طباطبايي - ترجمه محمدهادى فقهى‏

اشاره: آنچه در پي مي‌آيد، بخشهايي از كتاب شريف «سنن‌النبي» است كه مرحوم علامه در نجف‌اشرف و به هنگام تحصيل اخلاق و عرفان، تهيه كرده و سالها بعد ترجمه شده و در دسترس عموم قرار گرفته است. در زير با حذف اسناد بخشهايي از آن را مي‌خوانيم:

1. از اميرمؤمنان(ع)، ابن عباس، ابوهريره، جابر بن سمره و هند بن ابى هاله روايت كرده‏اند كه:

رسول خدا(ص) در چشم هر بيننده‏اى، بزرگ و موقّر مى‏نمود، در دلها جاگرفته و عزيز بود، صورتش مانند ماه شب چهاردهم مى‏درخشيد، رنگ چهره‏اش سفيد مايل به سرخى بود، نه لاغر اندام بود و نه بسيار فربه. صورتش سفيد و نورانى، ديدگانش گشاده و سياه، ابروانش سياه و باريك و پيوسته بود. سرى بزرگ و متناسب، قامتى متوسط داشت.

پيشانى‏اش بلند، بينى‏اش كشيده و باريك، در سفيدى چشمانش كمى سرخى ديده مى‏شد، ابروانى پيوسته و گونه‏هايى برجسته داشت. بندهاى دستش پهن و دو ذراع دستش بلند، مفصل شانه‏هايش بزرگ بود و شانه‏هايى پهن داشت، كفهاى دست و پايش ضخيم و محكم بود. مژه‏هايش بلند، محاسنش پرپشت، داراى موى فراوان، شاربش كوتاه، ولى پرپشت بود. موهاى سفيد معدودى كه در سر و صورتش پيدا شده بود كه به واسطه خضاب، سبزه به نظر مى‏رسيد. دهانش فراخ ولى متناسب، دندانها از هم جدا و باز و سفيد بود. تمام اعضا و جوارحش معتدل بود، شكمش با سينه مساوى بود، سينه‏اش پهن و گردنش در زيبايى چون نقره خام بود.

دستها و پاهايش صاف و بدون‏گره و ساق پاهايش معتدل و كم گوشت بود. چانه‏اى متناسب، پيشانى‏اش كمى متمايل به جلو بود. اعضا و جوارحش قرص و محكم بود. نه خيلى دراز بود و نه زياد كوتاه قد (بلكه قامتى معتدل داشت). موى سرش نه خيلى مجعد بود و نه باز و افتاده.

كف دستهايش مانند كف دست عطرفروشان معطر بود. هنگام رضا و خوشحالى چهره‏اش چون آينه درخششى جالب داشت و به آرامى و با وقار قدم برمى‏داشت. در حال راه رفتن، پيش ‏روى خود را نگاه مى‏كرد و در انجام كارهاى نيك پيشقدم بود. هنگام راه رفتن‏ مانند كسى كه بر زمين سراشيب راه رود، گام برمى‏داشت. وقتى تبسم مى‏كرد، دندانهايش چون دانه‏هاى تگرگ نمايان مى‏شد و به زودى سفيدى دندانها چون برقى، سريع زير لبها پنهان مى‏شد.

اندامى زيبا و خويى پسنديده داشت؛ خوش مجلس بود و وقتى با مردم روبرو مى‏شد، پيشانى‏اش چون چراغى روشن آنان را به خود جلب مى‏كرد، دانه‏هاى عرق بر چهره‏اش چون مرواريد غلتان بود و بوى عرقش پاكيزه‏تر از مشك مى‏نمود.


ادامه نوشته

سخنان خواندنی جرج جرداق مسیحی: بعد از امام علی(ع) کسی را سزاوار نویسندگی ندیدم،

جرج جرداق درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام سخن می گوید و بیان می کند: عده ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلا اینطور نبود بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم

ادامه نوشته

عبادت بجز خدمت خلق نیست

پادشاه دادگری بود که هیچ کس از او شکایت نداشت، روزی به صاحبدلی گفت: من احساس بی‌حاصلی می‌کنم [عمرم بیهوده گذشته است] و دیگر نمی‌خواهم پادشاهی کنم، بلکه تصمیم دارم به کنجی بنشینم و به عبادت بپردازم.
آن مرد دانا برآشفت و گفت: تو اکنون بهترین موقعیت را برای خدمت داری. در همین جایگاه بمان و به خلق خدمت کن.
طریقت به جز خدمت خلق نیست               به تسبیح و سجاده و دلق نیست                                   تو بر تخت سلطانی خویش باش                 به اخلاق پاکیزه درویش باش.

ادامه نوشته

روایتی از شهادت امام حسن عسکری (ع)

امام حسن عسکری (ع) یازدهمین پیشوای شیعیان در 8 ربیع الثانی سال 232 ه.ق چشم به جهان گشودند. پدر ایشان امام هادی (ع) و مادرشان حدیثه است. اعطای لقب «عسکری» به ایشان به جهت سکونت اجباری حضرت درمحله عسکر سامرا به دستور خلیفه عباسی می باشد. از مشهورترین القاب حضرت می توان به زکی و ابومحمد اشاره کرد. خلفای هم عصر امام نیز المعتز بالله، المهتدی، المعتمد بوده اند. امام حسن عسکری (ع) با وجود تمام تدابیر امنیتی و کنترل هایی که به ایشان تحمیل می شد، یک سلسله فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضداسلام انجام دادند که دفاع از آیین اسلام و پاسخ به شبهات مخالفان، ایجاد شبکه ارتباطی وکالت با شیعیان مناطق مختلف، حمایت و پشتیبانی از شیعیان، تقویت وتوجیه سیاسی رجل وعناصر مهم شیعه و آماده سازی شیعه برای دوران غیبت امام دوازدهم از جمله آنها به شمار می رود.

ادامه نوشته

مناظرات تاریخی امام رضا علیه السلام

اشاره

شکی نیست زندگی امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) ابعاد مختلفی دارد. یکی از ابعاد مهم آن، بُعد فرهنگی و علمی و پاسداری از حریم عقاید اسلامی در برابر حملات مکتب‌ها و فرقه‌های مختلف به اصول و فروع اسلام در شرایط خاص عصر آن حضرت است. بررسی این بُعد علمی که از بُعد ولایت الهیه آن امام(ع) نشئت می‌گیرد، در شرایطی که امروز در آن زندگی می‌کنیم، بسیار سازنده، راه‌گشا و حاوی رهنمودهای دقیق و ظریفی در برخورد با مکتب‌ها و مذاهب مختلف است.

کتاب مناظرات تاریخی امام رضا(ع) نوشته آیت‌الله مکارم شیرازی به بررسی اجمالی این بُعد از زندگی امام(ع) می‌پردازد. برای پی بردن به اهمیت این بخش از تاریخ درخشان زندگی امام(ع) باید قبل از هر چیز به بررسی شرایط خاص فرهنگی و سیاسی حاکم بر جامعه اسلامی در آن روز، به خصوص از نظر هجوم افکار بیگانگان، طوفان‌های سخت فکری و عقیدتی، جریان‌هایی که برای دگرگونی ساختن حکومت اسلامی و کشاندن آن به موضع انفعالی و تبدیل دستگاه خلافت به یک دستگاه سلطنت مستبد و بی‌رحم به کار افتاده بود؛ پرداخت.

ادامه نوشته

شاعر مسیحی که پیامبر اسلام را به شعر ستود

جورج شکور، نویسنده و شاعر مسیحی لبنانی در مجموعه شعری با عنوان «حماسه پیامبر» زندگی حضرت محمد(ص) را به نظم کشیده است.
گلچینی از «حماسه پیامبر» این ادیب مسیحی را را در ادامه می خوانید:
ای رسول خدا، تو در نظر من رفیع و شکوهمندی
و آنچه خداوند تبارک به تو الهام کرده است،
همچون تو باشکوه و رفیع.
موجودات در طول روزگاران از آن باز نمی ایستند
و هر پیامبری از شنیدنش به وجد می آید.
تو چکیده ای والاتبار از قریشی
از ریشه سخاوتمندان باشهامت هاشمی.

خلقتت، آن چنان که خواستی،
روح و روانت، آسمانی،
و دودمانت، آدمیان اند.
تو در میان آنان
پاکیزه ترین و صاحب فصیح ترین زبان هایی
و زبان «یعرُب» عجب فصاحتی دارد!
تو وارث هر دو پیامبری،
وارث موسی و عیسایی، و قلبت
تجلی گاه رویایی صادق و پاکیزه است.
آیات وحی، به دست حضرت جبرئیل
به ناز در برابر تو بدرقه می شوند،
آن سان که شکوفه ها خود را با عطر خوش درمی آمیزند.
تو بارانی،
که از دست های آسمان فرو می چکد
و سحرگاهان، شبنم وار سر می کشد.
آنک که جان ها ردای آیینه بر تن کنند،
وحی زیبا بر آنان نازل خواهد شد.
چه روزگار آن که پس از من سر خواهد زد و خواهند گفت:
آن شاعر مسیحی چه زیبا پیامبر اسلام را به شعر ستود.

روایت علامه طهرانی از روزهای آخر حیات پیامبر (ص)

علامه آیت الله سید محمد حسین حسین طهرانی در مجلد دوازدهم کتاب مطلع انوار آورده است: [پیامبر اکرم(ص)] در سال آخر روی منبر آمدند و فرمودند: هر کس از من طلبی دارد طلب کند، یا اگر حق قصاص دارد جبران نماید.


ادامه نوشته