نگرشى بر واژه های آیات33-34سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات33-34سوره انعام :
((اين آيات رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) را در لغزشهائى كه مشركين در باره امر دعوت وى داشتند تسليت داده و با وعده حتمى نصرتش ، دلخوش مى سازد، و بيان مى كند كه دعوت دينى دعوتى است كه بايد در محيط آزاد و با حفظ اختيار اشخاص صورت گيرد، تا هر كه مى خواهد ايمان آورد و هر كه مى خواهد كفر ورزد، و چون دعوت دينى اساسش بر اختيار است ، قدرت و مشيت حتمى الهى در آن دخالت نمى كند، و اشخاص را مجبور به قبول نمى سازد، و گرنه خداوند مى توانست تمامى افراد بشر را بر هدايت مجتمع سازد.المیزان ))
هم اكنون خداوند، پيامبر خود را از ناراحتيهايي كه بر اثر تكذيب مخالفان،متحمل ميشد، تسلي بخشيده، ميفرمايد:
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ
ما ميدانيم كه تو از اينكه آنها شاعر و ديوانهات ميخوانند، اندوهگين ميشوي.
((« قد» حرفى است كه اگر بر سر فعل ماضى (گذشته ) درآيد تحقيق آن فعل را مى رساند، و اگر بر سر مضارع (آينده ) درآيد افاده مى كند كه اين فعل كمتر اتفاق مى افتد، و چه بسا در مضارع هم به معناى تحقيق استعمال شود، از آن جمله همين آيه مورد بحث است . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 88))
فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ
پس اگر از گفتار نارواى آنان اندوهگين مىگردى، بدان كه آنان، تو را دروغگو و پيام تو را دروغ نمىشمارند بلكه در حقيقت خدا و آيات او را دروغ مىشمارند...
علت اينكه بر سر اين جمله «فاء» آمده، اين است كه جمله قبل اقتضاي آن را دارد. گويا چنين ميگويد: هر گاه از سخن ايشان محزون شوي، بدان كه آنها ترا تكذيب نميكنند. در باره مقصود اين جمله اقوالي است:
1- يعني: آنها قلباً ترا تكذيب نميكنند. بلكه در قلب معتقدند كه تو راستگو هستي. اين معني را بيشتر مفسران قرآن قبول كردهاند. گويند: مقصود خداوند اين است كه آنها ميدانند كه تو پيامبر هستي، لكن با داشتن علم، ترا انكار ميكنند. شايد اين معني روايتي است كه سلام بن مسكين از ابو يزيد مدني نقل كرده است كه ابو جهل پيامبر را ملاقات و با او مصافحه كرد. از ابو جهل علت را پرسيدند. گفت:
- بخدا ميدانم كه او راستگوست. لكن كي ما تابع عبد مناف بودهايم؟
اين آيه، بهمين مناسبت نازل شد.
2- مقصود اين است كه آنها ترا تكذيب نميكنند، بلكه مرا تكذيب ميكنند، زيرا تكذيب تو در حقيقت تكذيب من است. تو فرستاده مني. هر كس ترا رد كند، مرا رد كرده و هر كس ترا تكذيب كند، مرا تكذيب كرده است.
و بدينسان آفريدگار پر مهر خاطر خطير پيامبر خويش را آرامش مىبخشد.
وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ (33)
لكن مردم ستمكار، بدون دليل و مدرك از روي جهل و عناد، منكر قرآن و معجزات ميشوند. « «يجحدون» فعل متعددي است. علت اينكه در اينجا به حرف باء متعددي شده، اين است كه بمعناي «يكذبون» است. ابو علي «بِآياتِ اللَّهِ» را متعلق به «الظالمين» دانسته است: يعني آنها راستگويي ترا با رد آيات خدا انكار ميكنند. مثل «وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها» (اسراء 59) يعني: ظلموا بردها.» ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 71
فولادوند: به يقين، مىدانيم كه آنچه مىگويند تو را سخت غمگين مىكند. در واقع آنان تو را تكذيب نمىكنند، ولى ستمكاران آيات خدا را انكار مىكنند.
سنّتهاى خدا تغيير ناپذيرند
در ادامه سخن، قرآن در راه آرامش خاطر بخشيدن به پيامبر، به ترسيم نكات درس آموزى از راز صعودها و سقوطها پرداخته و مىفرمايد:
وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا
پيامبران گذشته نيز، از طرف مردم مورد تكذيب واقع شدند، لكن در مقابل تكذيب مردم و آزار و اذيتهاي ايشان صبر كردند، تا اينكه از جانب ما ياري شدند و مخالفان آنها از پاي در آمدند.
خداوند در اينجا پيامبر خود را امر ميكند كه در برابر كافران قوم، مثل انبياي ديگر صبر كند، تا وقتي كه خداوند او را ياري كند و بر آنها پيروز گردد.
وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ
و هيچ كس و هيچ چيزى نمىتواند سنّتهاى خدا را دگرگون نمايد و يا گفتار و وعده او را دروغ و بىاساس سازد. هر آنچه خدا در مورد حق ستيزان و بيدادگران وعده فرموده است، به آن جامه عمل خواهد پوشاند و آنچه را نيز دريارى تو و توحيدگرايان وعده داده است، به آن نيز عمل خواهد كرد، چرا كه اينها، سنتهاى خداست و سنتهاى او، تغييرپذير نيست و بر ذات پاك او روا نيست كه از وعدهاش تخلّف ورزد و يا سخنى دروغ بگويد.
((مراد از: « كلمة الله » ، « قول الله » و « وعد الله » در عرف قرآن مجيد.
« كلمة الله » ، « قول الله » و « وعد الله » ، به طور كلى در عرف قرآن عبارتند از: « احكام حتميه اى كه تغيير و تبديل در آن راه ندارد» . از جمله آياتى كه در آن از اين گونه احكام به قول تعبير شده ، آيه « قال فالحق و الحق اقول » و آيه « و الله يقول الحق » است . و از جمله آياتى كه از اينگونه امور به « وعد الله » تعبير فرموده ، آيه « الا ان وعد الله حق » و آيه « لا يخلف الله الميعاد» است و ان شاء الله تعالى به زودى بحث مفصلى درباره « كلمات الله و تعبيرات ديگرى كه در عرف قرآن مرادف آن است خواهد آمد.ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 90))
به باور برخى از جمله «كلبى»، منظور از «كلمات الله»، همان آياتى است كه در آنها به پيامبران وعده يارى داده شده است. آياتى نظير:
«كتب اللَّه لاغلبنّ انا و رُسلى».(88)
خدا مقرّر فرموده است كه بىترديد من و پيامبرانم چيره [و پيروز ]خواهيم گرديد. چرا كه خدا توانا و شكست ناپذير است.
و نظير اين آيه مباركه كه مىفرمايد:
... إنهم لهم المنصورون(89)
... كه آنان بر [حق ستيزان و بيدادگران] بطور قطع پيروز خواهند شد.(90)
وَلَقَدْ جَاءَكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ (34)
و بىترديد سرگذشت و اخبار پيامبران به تو رسيده است و تو به خوبى مىدانى كه ما چگونه آنان را يارى كرده و از مشكلات و بن بستها نجات دادهايم.
((و جمله « و لقد جائك من نباء المرسلين » تثبيت و استشهاد است براى جمله « و لقد كذبت رسل من قبلك ...» از همين جمله ممكن است استفاده شود كه سوره انعام بعد از بعضى از سوره هاى مكى اى كه قصص انبيا (عليهم السلام ) را بيان مى كند مانند سوره شعراء و مريم و امثال آن نازل شده ، و از طرفى چون مى دانيم كه سوره انعام بعد از سوره هاى علق و مدثر و امثال آن نازل شده ، نتيجه مى گيريم كه اين سوره در طبقه سوم از سوره هائى است كه قبل از هجرت در مكه نازل شده (و خدا داناتر است ). ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 91))
(در باره «من» اختلاف است. اخفش گويد زائده است. ديگران گويند: در جمله مثبت صحيح نيست كه «من» زايده واقع شود. پس بايد براي تبعيض باشد. بنا بر اين مقصود اين است كه بعضي از اخبار پيامبران را طبق مصالح خويش براي تو گفتهايم. چنانچه ميفرمايد: «وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ» غافر 78: داستان برخي از آنها را براي تو نگفتهايم: طبق اين قول فاعل فعل در تقدير است.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 72)
فولادوند: و پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند، ولى بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند شكيبايى كردند تا يارى ما به آنان رسيد، و براى كلمات خدا هيچ تغييردهندهاى نيست. و مسلماً اخبار پيامبران به تو رسيده
تفسیر نور:
در شأن نزول آيه آمده است كه: دشمنان پيامبر صلى الله عليه وآله آن حضرت را امين و صادق مىدانستند، ولى مىگفتند: اگر او را تصديق كنيم، قبيله و موقعيّت ما تحقير مىشود. گاهى هم مىگفتند: او صادق است ولى خيال مىكند به او وحى شده، از اين روى، اين گونه آيات الهى را تكذيب مىكردند.
امام صادقعليه السلام دربارهى «لا يكذّبونك» فرمود: يعنى آنان نمىتوانند گفتار و مدّعاى تو را ابطال كنند.
1- رهبر نبايد از تكذيب مخالفان محزون شود. به همين دليل، خداوند پيامبرش را دلدارى مىدهد و حمايت مىكند. «قد نعلم انّه ليحزنك»
2- خداوند به حالات درونى انسان آگاه است. «قد نعلم انّه ليحزنك»
3- تكذيب پيامبر، تكذيب خداست، همانگونه كه بيعت با پيامبر، بيعت با خداوند است. «لايكذّبونك ولكن الظالمين بايات اللَّه يجحدون»
4- با توجّه به مشكلات و تكذيب و جسارتهاى بزرگتر به ديگران، مشكل خود را آسان بدانيم. «لايكذّبونك... بآيات اللَّه يجحدون»
5 - مخالفان رسول خدا، با مكتب طرفند، نه با شخص. «لايكذّبونك... بآيات اللّه يجحدون»
6- تكذيب آيات الهى، هم ظلم به خود است، هم ظلم به رسول اللّه، هم ظلم به مكتب و هم ظلم به نسلهاى بعد. «ولكنّ الظالمين بآيات اللّه يجحدون»
«كلمات»، به معناى سنّتهاى الهى است: «ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين انّهم لهم المنصورون وانّ جُندنا لهم الغالبون»
تاريخ، سرچشمه ومنبعى پذيرفته شده براى شناخت حوادث است. از صبر انبياى پيشين و نابودى اقوامى چون قوم هود وصالح ولوط و ... كه تكذيب كردند، بايد عبرت گرفت، سنّت و برنامه الهى، فرستادن رسولان وآزادى مردم در انتخاب است. كافران را به كيفر مىرساند و رسولان را در راه دعوت، امداد مىكند.
در آيات متعدّدى از قرآن خداوند يارى و پيروزى رهبران و مؤمنان صابر را بر خود لازم دانسته است از جمله:
* «كتباللّه لاغلبنّ أنا و رسلى»
* «وكان حقّاً علينا نصر المؤمنين»
* «انّا لننصر رسلنا»
* «ولينصرنّ اللَّه من ينصره»
1- راه حقّ، هيچگاه هموار نبوده و تحققّ آرمان انبيا همراه با تحمّل مشكلات بوده است. «فصبروا على ما كذّبوا»
2- يكى از بهترين اهرمهاى مقاومت در برابر شدايد، بيان امدادهاى الهى است. «فصبروا... حتّى اتاهم نصرنا»
3- رهبران، انتظار اطاعت همه را نداشته باشند. «كُذّبوا»
4- شرط اصلى پيروزى، صبر است. «فصبروا... حتّى اتاهم نصرنا» (خداوند به صابران، نويد پيروزى مىدهد)
5 - دشمنان از هيچ تلاشى عليه حق، كوتاهى نمىكنند، خواه تكذيب باشد و خواه آزار. «كذّبوا، اوذوا»
6- صبر مستمر، زمينهساز نزول نصرت و رحمت الهى است. «فصبروا... حتّى أتاهم نصرنا»
7- حقّ، پيروز است. «اتاهم نصرنا»
8 - سنّتهاى الهى تغيير ناپذير است و خداوند خلف وعده نمىكند. «لامبدّل لكلمات اللّه»
9- هر كس بايد نمونههاى مشابه خود را در تاريخ بشناسد. خداوند خطاب به پيامبر مىفرمايد: «و لقد جاءك من نبأ المرسلين»
10- از زحمات و رنجهاى پيشينيان بايد ياد و قدردانى كرد. «و لقد جاءك من نبأ المرسلين»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَلكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ (33)
الإعراب:
(قد) حرف تحقيق وتأكيد (نعلم) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن للتعظيم (إن) حرف مشبه بالفعل و (الهاء) ضمير الشأن اسم إن (اللام) المزحلقة للتوكيد (يحزن) مثل نعلم و (الكاف) ضمير مفعول به (الذي) اسم موصول مبني في محلّ رفع فاعل (يقولون) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون ... والواو فاعل والعائد محذوف أي يقولونه (الفاء) للتعليل، لأن القول السابق يفيد النهي أي لا تحزن (إنهم) مثل إنّه، والضمير يعود إلى الفاعل يقولون (لا) نافية (يكذبون) مثل يقولون و (الكاف) ضمير مفعول به (الواو) عاطفة (لكن) حرف مشبه بالفعل للاستدراك (الظالمين) اسم لكنّ منصوب وعلامة النصب الياء (بآيات) جار ومجرور متعلق بفعل يجحدون (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (يجحدون) مثل يقولون.
وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَلا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ (34)
(34) (الواو) عاطفة (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (قد) حرف تحقيق (كذّبت) فعل ماض مبني للمجهول (التاء) للتأنيث، (رسل) نائب فاعل مرفوع (من قبل) جار ومجرور متعلق ب (كذبت) ، و (الكاف) ضمير مضاف إليه (الفاء) عاطفة (صبروا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (على) حرف جر (ما) حرف مصدري (كذّبوا) ماض مبني للمجهول والواو نائب فاعل (الواو) عاطفة (أوذوا) مثل كذّبوا ... (حتى) حرف غاية وجر (أتى) فعل ماض مبني على الفتح المقدر و (هم) ضمير مفعول به (نصر) فاعل مرفوع و (نا) ضمير مضاف إليه.
(الواو) عاطفة (لا) نافية للجنس (مبدل) اسم لا مبني على الفتح في محلّ نصب (لكلمات) جار ومجرور متعلق بمبدل (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور، وخبر لا محذوف تقديره موجود (الواو) عاطفة- أو استئنافية- (اللام) واقعة في جواب قسم مقدر (قد) مثل الأول (جاءك) مثل أتاهم ... والفاعل محذوف دل عليه لفظ الرسل والتقدير: جاءك الخبر (من نبأ) جار ومجرور متعلق بمحذوف حال من فاعل جاء ، أي جاءكالخبر كائنا من نبأ الرسل (المرسلين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجر الياء.