سوره بقره آیه 248
نگرشى بر واژههای آیات248سوره بقره :
«تابوت»: صندوق چوبين؛ كه در اينجا منظور همان صندوق بنىاسرائيل است. كلمه «تابوت» به معناى صندوق است ، و اين كلمه بطورى كه گفته اند صيغه فعلوت از ماده «توب» است ، و توب به معناى رجوع است ، (و به همين جهت برگشتن از راه شيطان به سوى خدا را توبه گفته اند) و اگر صندوق را تابوت گفته اند براى اين است كه صاحبش همواره و پى درپى به سراغ او مى رود و به آن رجوع مى كند.
«سكينه»: آرامش خاطر. اين واژه از ريشه «سكون» برگرفته شده است. كلمه «سكينة» از ماده سكون است كه خلاف حركت است ، و اين كلمه در مورد سكون و آرامش قلب استعمال مى شود و معنايش قرار گرفتن دل و نداشتن اضطراب باطنى در تصميم و اراده است
آل :هر كس اهل بيت او است ، كه خود او را هم شامل مى شود، پس آل موسى و آل هارون عبارتست از خود موسى و هارون و اهل بيت آن دو،
وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ
و پيامبرشان به آنان گفت: «نشانه فرمانروايى [بحقِ] او اين است كه آن صندوق چوبين كه در آن [مايه] آرامش خاطرى ازسوى پروردگارتان و بازماندهاى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن] برجاى نهادهاند - درحاليكه فرشتگان آن را حمل مىكنند - بهسوى شما خواهد آمد.
آيه شريفه و بيان پيامبرشان، نشانگر آن است كه آنان گفتند: «اگر براستى فرمانروايى طالوت به دستور خداست و او برگزيده پروردگار ماست، بايد نشانه و معجزهاى كه گواه درستى و راستى اين سخن باشد، براى ما بيايد؛ در غير اينصورت پذيرش اين موضوع غيرممكن است»؛ و در پاسخ به آنان است كه پيامبرشان گفت: نشان درستى اين گزينش و گفته اين است كه آن صندوق عهد... خواهد آمد.
صندوق عهد
1. علىبن ابراهيم در تفسير خويش، از پنجمين امام نور(ع) نقل كرده است كه منظور از «تابوت» يا «صندوق عهد»، همان صندوقى است كه خدا براى نجات موسى(ع) فرستاد و مادرش او را در درون آن نهاد و به امواج آبها سپرد.
اين صندوق درميان جامعه اسرائيل مورد احترام بود و مردم به آن تبرّك مىجستند.
موسى(ع) در آستانه رحلت خويش، الواح تورات و زره و ديگر آثار رسالت و نبوت را كه نزدش بود، داخل آن نهاد و در وصيت خود، همه را به جانشينش «يوشع» سپرد. تا وقتى كه اين صندوق درميان آن جامعه بود و مردم به آن و توراتى كه در آن بود، احترام مىنهادند و به دستورات خدا عمل مىكردند، هماره در عزّت و سرفرازى مىزيستند؛ امّا آنگاه كه راه گناه و بيداد و بىاعتنايى به مقرّرات و بىحرمتى به آن صندوق عهد را درپيش گرفتند و آن را بازيچه ساختند، خدا آن صندوق بابركت و ازپى آن عزّت و سربلندى را از آنان گرفت.
بعد از آنكه جامعه خمود بنىاسرائيل به خود آمدند و گروهى از آگاهان آنان راه نجات از خفّت و عقبماندگى را از پيامبر خويش جويا شدند و از او درخواست كردند رهبرى سپاهشان و تدبير كارها را براى جهاد بعهده گيرد، خدا «طالوت» را براى فرمانروايى آنان برگزيد و آن صندوق عهد را بعنوان نشانه راستى و درستى اين گزينش به آن جامعه بازگرداند.
آرامش خاطرى كه در جمله «فيه سكينةٌ من ربّكم» از آيه شريفه ذكر آن رفت، از ديدگاه برخى، همان صندوق عهد و به عقيده بعضى ديگر، بهسبب تورات داخل آن بود.
و در اينكه منظور از اين آرامش خاطر چه بود، نظرهايى ارائه شده است كه شايد بهترين آنها اين باشد كه: در آن صندوق عهد، نشانه و آيتى از قدرت خدا بود كه بههنگام گرفتارى و تزلزل دلها و افزايش فشارها، قلبها به آن آرامش مىگرفت.
درمورد بازمانده خاندان موسى و هارون(ع) - «و بقيّةٌ ممّا ترك آل موسى و آل هارون» - هم درميان مفسّران بحث هست:
1. عدّهاى معتقدند كه منظور از آن، عصاى موسى(ع) و بخشهايى از الواح تورات است. گفتنى است كه از ششمين امام نور(ع) نيز در اين باره روايتى رسيده است.
2. گروهى ديگر بر اين اعتقادند كه مقصود از آن، تورات و تعدادى از لباسهاى موسى(ع) است كه از آن حضرت بيادگار مانده است.
3. برخى نيز مىگويند: منظور از آن، دو لوح از تورات، كفشهاى تاريخى موسى(ع) و عمامه و عصاى هارون(ع)، و مقدارى از آن نعمت آسمانى «منّ» است كه بر آن قوم فرود مىآمد.
و امّا عقيده ما در دو موردى كه شرح آنها رفت، اين است كه ظاهر آيه نشان مىدهد كه منظور «از سكينه»، همان آرامش قلبى و اطمينان خاطرى است كه خداوند در آن صندوق قرار داده بود و مردم با ديدن آن آرامش مىيافتند. و مقصود از بازمانده يا «بقيّه»ى خاندان موسى(ع) و هارون(ع)، باقيمانده آثار علمى و فكرى و دينى يا آثارى از رسالت موسى(ع) و هارون(ع) است.
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (248)
بيقين در اين [بازآمدنِ صندوق عهد،] اگر [براستى] ايمان داشته باشيد، براى شما نشانهاى است.
واژه «مؤمنين» در اينجا بهمعناى ايمانآوردگان نيست؛ بلكه بهمفهوم تصديقكننده و پذيرنده است؛ چرا كه آنان هنگامى كه اين سخنان را بر زبان مىآوردند،
نور:
1- سرچشمهى آرامش خداوند است، گرچه با وسائل باشد. «فيه سكينة من ربكم»
2- انسان هميشه به آرامش نياز دارد، به خصوص در آستانه رفتن به ميدان جهاد. «فيه سكينة من ربكم»
3- رهبر الهى، نشانهى الهى لازم دارد. چون طالوت انتخاب شده از جانب خداوند بود، لازم بود نشانهاى الهى او را تأئيد كند. «تحمله الملائكة»
4- اگر صندوقى كه با بدن موسى و الواح تورات تماس داشته، مقدّس و آرام بخش است، پس مقدّس شمردن صندوقى كه بر روى قبر اولياى الهى است، خلاف قرآن نيست. زيرا در همه آن صندوقهايى كه در مشاهد مشرّفه است، «بقيّة ممّا ترك آلمحمّد صلى الله عليه وآله» قرار دارد. «بقية ممّا ترك آل موسى و آل هارون»
5 - حفظ آثار انبيا، ارزش داشته ومايهى آرامش خاطر وتبرّك است. «بقيةممّاترك»
المیزان :
تفسیر نمونه :
تفسیر اطيب البيان:
الجدول:
[سورة البقرة (2) : آية 248]
وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَآلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (248)
الإعراب :
(الواو) عاطفة (قال لهم نبيّهم) سبق إعرابها في الآية السابقة (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (آية) اسم إنّ منصوب (ملك) مضاف إليه مجرور و(الهاء) ضمير مضاف إليه (أن) حرف مصدري ونصب (يأتي) مضارع منصوب و(كم) ضمير مفعول به في محلّ نصب (التابوت) فاعل مرفوع (في) حرف جرّ و(الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (سكينة) مبتدأ مؤخّر مرفوع (من ربّ) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف نعت لسكينة و(كم) مضاف إليه (الواو) عاطفة (بقيّة) معطوف))على سكينة مرفوع مثله (من) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف نعت لبقيّة (ترك) فعل ماض (آل) فاعل مرفوع (موسى) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة المقدّرة على الألف (الواو) عاطفة (ال) معطوف على الأول مرفوع مثله (هارون) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة فهو ممنوع من الصرف مثل موسى للعلميّة والعجمة (تحمل) مضارع مرفوع و(الهاء) ضمير مفعول به (الملائكة) فاعل مرفوع (إنّ) حرف مشبّه بالفعل للتوكيد (في) حرف جرّ (ذا) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر إنّ مقدم و(الكاف) للخطاب (اللام) للتوكيد (آية) اسم إنّ مؤخّر منصوب (اللام) حرف جرّ و(كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف نعت لآية (إن) حرف شرط جازم (كنتم) فعل ماض ناقص مبنيّ على السكون في محلّ جزم فعل الشرط .. و(تم) اسم كان في محلّ رفع (مؤمنين) خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء.